فهرست کتاب


نهضت آزادی

علی رضوی ‏نیا

بنیانگذاری

جبهه ملی، اصطلاحی است که در مورد ائتلاف و همکاری میان احزاب ملی گرا و دست راستی برای نیل به یک هدف مشترک یا رسیدن به حکومت به کار می رود.
سال 1328 شمسی سال اوجگیری مبارزات سیاسی بود و تبعید آیت الله کاشانی، بنیانگذاری فدائیان اسلام و دامنه دار شدن فعالیت های سیاسی نیروهای مذهبی، ترور شاه، زمینه ائتلاف و اتحاد نیروهای ملی و غیر مذهبی را فراهم می آورد. انتخابات مجلس شانزدهم، بهانه خوبی به دست داد تا شخصیت های مدعی ملی گرایی و وطن خواهی که هر یک گرایش های متفاوتی داشتند، دست به دست هم بدهند و در سایه رهبری مصدق که به نمایندگی از سوی مردم در مجلس چهاردهم حضور داشت و از انگلستان و نیروهای متفقین که آن زمان در تهران مستقر بودند، تمجید می کرد، جبهه ملی را تشکیل بدهند.
دکتر محمد مصدق به همراه دیگر همفکرانش و جمعی از نمایندگان سابق مجلس و گروهی از روزنامه نگاران به عنوان تلاش برای برگزاری انتخابات آزاد در روز بیست و دوم مهر ماه سال 1328 در دربار متحصن شدند. در جریان این تحصن، جبهه ملی ایران به همت مصدق و یارانی چون دکتر سید حسین فاطمی، دکتر کریم سنجابی، دکتر سید علی شایگان، دکتر شمس الدین جزایری، دکتر مظفر بقایی و... بنیاد نهاده شد و از آن پس اطلاعیه های این گروه با عنوان جبهه ملی انتشار یافت. به دیگر سخن، نطفه جبهه ملی ایران در دربار بسته شد.
آزادی مطبوعات، انتخابات آزاد و لغو مقررات حکومت نظامی از اهداف و آرمانهای جبهه ملی ایران اعلام شد. مصدق با جلب موافقت آیت الله کاشانی و نیروهای مذهبی و تبلیغات وسیع و گسترده جبهه ملی، توانست برای سومین بار به مجلس در دوره شانزدهم راه یابد.

مواضع جبهه ملی در برابر سلطنت

نخست وزیری مصدق و ملی شدن صنعت نفت که زمینه ساز اصلی آن، ترور قهرمانانه سپهبد رزم آرا توسط فداییان اسلام و حمایت قاطع آیت الله کاشانی بود، باعث شد که جبهه ملی، آوازه و اقتدار بیشتری یافته و احساسات ضداستعماری مردم ایران را به نوعی مهار سازد. مصدق پس از رسیدن به نخست وزیری، مخالفت های خود را با نیروهای مذهبی تشدید کرد و آیت الله کاشانی را با جو سازی تبلیغاتی، بی اعتبار ساخت و وی را از عرصه سیاست خارج نمود.
مصدق چه در دوران نمایندگی مجلس و چه در دوران نخست وزیری و پس از آن همواره مراتب ارادت و سرسپردگی خود را نسبت به شاه و خاندان سلطنت ابراز می داشت و حتی در دادگاه نظامی که به سال 1332 و 1333 تشکیل شد، تلاش زیادی نمود تا موافقت خود را با شاه اثبات کرده و خود را از اتهام ضدیت با سلطنت تبرئه کند.

مواضع جبهه ملی در برابر انقلاب اسلامی

جبهه ملی به طور کلی از همان آغاز شکل گیری به سلطنت گرایش داشت و هر چند ملی گرایی را اساس کار و آرمان اصلی خویش قرار داده بود ولی در حقیقت، مجمع افراد وابسته و قدرت طلبی بود که در راستای اهداف شخصی و تامین منافع استعمار و گسترش غرب گرایی و مخالفت با اسلام و عناصر مذهبی، گام برمی داشتند. صرف نظر از افراد انگشت شماری که ممکن است در بنیانگذاری جبهه ملی و برای رسیدن به اهداف اصولی آن، صادقانه تلاش کرده اند، در یک نگاه کلی، سنگ بنای جبهه ملی باطل بوده و رهبران آن با حاکمیت اسلام و روحانیت مخالف بوده اند. پس از کودتای بیست و هشتم مرداد که کشمکش های درونی و اختلافات و رقابت های رهبران جبهه ملی از عوامل پیروزی آن محسوب می شد، تا سال 1339 تشکیلاتی به این نام در صحنه سیاسی حضور نداشت.
قدرت طلبی های سران جبهه ملی که منجر به طرد مصدق از رهبری شد، وی را به موضع مخالفت با رهبران جبهه ملی دوم کشانید. حمایت آشکار مصدق از نهضت آزادی، به معنای نفی صریح و آشکار رهبران و گردانندگان جبهه ملی بود. به سال 1356 و خیزش عمومی مردم مسلمان و رهبری حکیمانه و مدبرانه امام خمینی (ره) و به برکت خون شهیدان راه مبارزه با استعمار آمریکا و سلطنت پهلوی، نوعی فضای باز سیاسی در کشور به وجود آمد و جبهه ملی توانست در چهارچوب قانون اساسی، تشکیلات خود را دوباره احیا کند. در بحبوحه مبارزات سیاسی مردم و روحانیت، جبهه ملی قدم به صحنه سیاسی نهاد تا بر عصیان و شورش مردم علیه رژیم شاه لگام زند و تکوین انقلاب اسلامی و دگرگونی بنیادین رژیم شاه را مهار سازد.
در تابستان سال 1356 سه تن از رهبران جبهه ملی یعنی کریم سنجابی، داریوش فروهر، و شاپور بختیار طی نامه سرگشاده ای به شاه، تمکین مطلق به اصول مشروطیت، احیای حقوق ملت، احترام واقعی به قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر را از وی خواستار می شوند. البته جبهه ملی در آن زمان سعی داشت برای پوشاندن چهره واقعی خود و برون آمدن از انزوا و همگام شدن با طغیان خشم انقلابی ملت، رهبری امام خمینی (ره) را در ظاهر بپذیرد و مدعی پیروی از دستورات امام باشد. ولی در حقیقت دمکراسی غربی، حاکمیت ملی غیر مذهبی از آرمان های اساسی این جبهه به شمار می رفت و غرب را کعبه آمال و آرزوهای خود می دانست.
آمریکا برای ایجاد انحراف در مسیر نهضت اسلامی مردم ایران، زمینه های نخست وزیری شاپور بختیار به عنوان یکی از سران جبهه ملی را به وجود آورد تا شاید بتواند سلطنت را از هجوم بنیان کن انقلاب مردم مسلمان، نجات بخشد. اما با شکست این ترفند، جبهه ملی موذیانه حساب بختیار را از این جبهه جدا کرد و خود را در صف مردم و انقلاب قرار داد و به دلیل سابقه سیاسی برخی از رهبران آن، این توفیق را یافت تا در دولت موقت به نخست وزیری بازرگان، چند وزارتخانه مهم را زیر نفوذ مستقیم خود قرار دهد. اما با گذشت زمان و گسترش توطئه های آمریکا علیه انقلاب اسلامی، ماهیت جبهه ملی آشکار شد و به تدریج به طیف ضد انقلاب پیوست. جبهه ملی با تحریم بعضی همه پرسی ها و انتخابات پس از انقلاب و اظهار مخالفت با ولایت فقیه و خط امام و حاکمیت اسلام و روحانیت و همگامی با دشمنان انقلاب، چهره واقعی خود را به نمایش گذاشت. قدرت های استعمارگر خارجی نیز امید بسته بودند تا حاکمیت به تدریج از کف امام و روحانیت و عناصر مذهبی خارج شده و عناصر ملی وابسته به غرب، جایگزین شوند و اهداف استعمارگرانه آنان تحقق یابد.
اوج مخالفت جبهه ملی با حاکمیت اسلام و رهبری امام خمینی (ره) در محکوم کردن لایحه قصاص و فراخوانی مردم به راهپیمایی علیه نظام اسلامی، جلوه گر می شود که با هوشیاری امام راحل، نقاب از چهره سران جبهه ملی فرو می افتد و خشم امت اسلامی، گریبانگیر آنان شده و حکم ارتداد از سوی امام خمینی (ره) بر سینه آنان چسبانده می شود و از صحنه سیاسی ایران بیرون می روند.