فهرست کتاب


نهضت آزادی

علی رضوی ‏نیا

بنیان نهادن نهضت آزادی

مسئله ضعف سازماندهی نیروهای سیاسی و بحران رهبری از مشکلات اساسی نهضت مقاومت ملی بود که این حزب سیاسی را در برابر رژیم شاه، ناچیز و کم مایه جلوه می داد. در سالهای آغازین دهه چهل، شاه به امید اجرای اصلاحات ارضی و خلع سلاح رقبای خود، از فشار سیاسی کاست و فضای سیاسی کشور را باز کرد. بازرگان و همفکران او از این فرصت استفاده کردند و با بهره گیری از تجربه فعالیت در نهضت مقاومت ملی، تصمیم گرفتند گروه سیاسی دیگری را به وجود آورند که هویت مذهبی - اجتماعی داشته باشد و بر ضرورت حکومت دمکراتیک تأکید ورزد. از این روی، نهضت آزادی ایران را در بیست و پنجم اردیبهشت ماه سال 1340 بنیان نهادند. نهضت آزادی در جهت گیریهای سیاسی خود دو محور را در نظر گرفت:
محور نخست، هویت اسلامی جامعه بود که با نوعی مصلحت اندیشی! این هویت را به عنوان مبنای جذب توده های مردم پذیرفت. با این استدلال که هویت مذهبی مردم، تاریخی تر، فراگیرتر و جامع تر است. در حالی که هویت ملی ایران، جدیدتر، سطحی تر، و محدودتر است.
بر این اساس، به حوزه فعالیت های دینی و مذهبی نزدیک تر شد و نقش روحانیت را به عنوان پیشقراولان حکومت پارلمانی پذیرفت.
محور دوم، تأکید بر ضرورت حکومت دمکراتیک و مشروط به قانون اساسی رژیم شاه بود. بنیان گذاران نهضت آزادی، از این نظر، خود را ادامه دهندگان نهضت مقاومت ملی، جبهه ملی و پیشتر از آنها انقلاب مشروطه می دانستند. به قانون اساسی استناد می کردند و حکومت شاه را در چهارچوب مشروطه می خواستند. مهندس مهدی بازرگان، آیت الله سید محمود طالقانی، دکتر یدالله سحابی، مهندس منصور عطایی - وزیر کشاورزی کابینه مصدق -، حسن نزیه، رحیم عطایی، و عباس سمیعی از مجموعه بنیان گذاران نهضت آزادی ایران بودند.

نهضت آزادی و جبهه ملی

ارتباط فکری و تشکیلاتی نهضت آزادی با جبهه ملی، نه تنها در لایه های ابهام پوشیده نمانده، بلکه از سوی رهبران نهضت آزادی، به صراحت و روشنی، بیان شده است. یکی از حلقه های این ارتباط، نهضت مقاومت ملی می باشد که پیشتر از آن سخن به میان آمد. نهضت آزادی بر این نکته تأکید می ورزد که:
رهبران و فعالان و مبارزان نهضت مقاومت ملی، همان کسانی بودند که بعدها در اردیبهشت سال 1340 نهضت آزادی را تاسیس کردند. (3)
پیش از تشکیل نهضت آزادی، بازرگان و همفکرانش به نمایندگی از نهضت مقاومت ملی در جبهه ملی دوم شرکت داشتند. پس از شکل گیری نهضت آزادی نیز تماس های تشکیلاتی میان نهضت آزادی و جبهه ملی دوم برقرار شد ولی بازرگان و دیگر اعضای نهضت آزادی در نشست جبهه ملی دوم نه به عنوان نمایندگان نهضت آزادی بلکه به عنوان افراد مستقل شرکت کردند.
اما پس از تشکیل جبهه ملی سوم،، نهضت آزادی به عنوان یک سازمان به این جریان پیوست. شکل گیری نهضت آزادی در راستای جبهه ملی بود و می خواست سازمانی سیاسی با هویتی ملی پدید آورد و آرمان خواهی، هویت ملی، مشروطه خواهی، و آزادی خواهی جبهه ملی را کامل تر کند. به دیگر سخن، نهضت آزادی فرزند جبهه ملی است و در بستر تشکیلاتی و تفکر حاکم بر آن و از درون آن زاده شده است. بازرگان به این نکته تصریح می کند:
از درون جبهه ملی، نهضت آزادی به وجود آمد که هم وارث نهضت مقاومت ملی بود و هم فرزانده و بلندکننده شعار: شاه سلطنت کند نه حکومت.(4)
در نشریه داخلی نهضت آزادی در تاریخ 21/3/1340 نیز چنین آمده است:
تاسیس نهضت آزادی ایران، منطبق با هدف و مرام و اساسنامه جبهه ملی ایران و در جهت تایید و پشتیبانی و تقویت آن است... به هر حال، یکی از هدف های تاسیس نهضت آزادی ایران، تقویت و اعتلای نام جبهه ملی ایران است.(5)
بازرگان در جلسه تاسیس نهضت آزادی، ضمن اعلام این که نهضت آزادی از جبهه ملی تقاضای عضویت کرده است، گفت:
نهضت آزادی به هیچ وجه من الوجوه درصدد ایجاد دکانی در مقابل جبهه ملی ایران، در عرض آن نیست، بلکه در طول آن و یکی از عناصر تشکیل دهنده و تکمیل کننده آن است. اگر ما را به عضویت پذیرفتند، تشریک مساعی و همکاری صمیمانه خواهیم کرد. اگر نپذیرفتند، لجاج و دشمنی نخواهیم کرد. به هر حال، ما در طریقی قدم گذاشته ایم که مردم، طی چنان طریقی را از جبهه ملی انتظار دارند.(6)
در بیش از سیصد صفحه اسنادی که از فعالیت های نهضت آزادی در اوایل دهه چهل بر جای مانده، بیش از پنجاه بار به روابط با جبهه ملی، اشاره شده است. بازرگان نگران بود که نهضت آزادی، پس از تاسیس، عنوان رقیب جبهه ملی را به خود بگیرد و باعث تضعیف آن شود. نهضت آزادی اختلاف عقیدتی و ماهوی با جبهه ملی نداشت و بیشتر انتقادهایی که به آن وارد می کرد، پیرامون مسائل سطحی و تشکیلاتی بود. مهمترین انتقاد نهضت آزادی از جبهه ملی در زمینه فعالیت های سیاسی، فقدان یک برنامه روشن مشخص و مدون بود.
نهضت آزادی در طول مبارزات سیاسی خود هیچگاه در برابر جبهه ملی نایستاد، یا به تعبیر خود را در برابر آن قرار نداد. حتی در رویدادها و صحنه های حساس پس از پیروزی انقلاب نیز همواره خود را در کنار جبهه ملی به چشم می خوردند. حمایت ها و پشتیبانی های غیر رسمی نهضت آزادی از جبهه ملی تا آنجا پیش رفت که حتی پس از آنکه حکم ارتداد جبهه ملی توسط امام خمینی (ره) صادر شد، نهضت آزادی موضع صریح و قاطعی در برابر حکم ارتداد نگرفت و به نوعی از موضع گیری طفره رفت.

نهضت آزادی و مصدق

دکتر محمد مصدق در تفکر و اندیشه نهضت آزادی از اهمیت و جایگاه ویژهای برخوردار است، افزون بر وابستگی فکری و سیاسی که رهبران نهضت آزادی به مصدق داشتند، از نام وی برای طرح سازمان نوپای خود، در محافل مردمی و دانشگاهی و دست یابی به یک هویت مستقل سیاسی، سود می جستند. مهندس بازرگان در نامه ای که به تاریخ بیست و یکم اردیبهشت ماه سال 1340 به مصدق، که آن زمان در ملک ییلاقی خود در احمد آباد به سر می برد، می نویسد، تاسیس نهضت آزادی را به طور رسمی به او اطلاع می دهد و از وی تقاضای پشتیبانی و راهنمایی کرده و وی را پیشوای بزرگ خود می خواند.
وانگهی در مرامنامه نهضت آزادی مصدقی بودن و پیروی از آراء و اندیشه های مصدق، به روشنی وارد شده است:
مصدقی هستیم و مصدق را از خادمین بزرگ افتخارات ایران و شرق می دانیم... ما مصدق را به عنوان یگانه رئیس دولتی که در طول تاریخ ایران، محبوبیت داشت و منتخب واقعی اکثریت مردم و قدم در راه خواسته های ملت برداشت و توانست پیوند میان دولت و ملت را برقرار سازد و مفهوم دولت را بفهماند و به بزرگترین موفقیت تاریخ اخیر ایران یعنی شکست استعمار نایل گردد، تجلیل می کنیم و به این سبب از تز و راه مصدق پیروی می کنیم. (7)
نهضت آزادی که بیشتر در سال های دهه پنجاه، سنگ جریان های اسلامی را به سینه می زند و خود را در راستای جنبش دینی و اسلامی می خواهد، همچنان نام مصدق را بزرگ می داشت و او را می ستود و می گفت: درود به دکتر محمد مصدق، رهبر ما و سردار بزرگ رزمندگان نهضت ملی ایران. حتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز دیدگاه جالبی از سوی نهضت آزادی مطرح می شود:
انقلاب اسلامی، ادامه حرکت مصدق است و بزرگداشت مصدق به منزله بزرگداشت مبارزات بر حق ملت ایران است. (8)
اما حضرت امام با فراست کامل و آگاهی از این که جریان ها و گروههایی با اهداف و مقاصد مختلف، همواره سعی دارند تا نام مصدق را در عرصه سیاست، زنده نگه دارند، به نقش دکتر مصدق و آیت الله کاشانی در تاریخ معاصر ایران پرداخته و درباره مصدق گفتند:
مصدق به ما خیلی سیلی زد و می خواست به اسلام سیلی بزند. (9)
موضع گیری حضرت امام باعث نشد که نهضت آزادی در الگوسازی خود از مصدق تجدیدنظر کند، بلکه همچنان به تجلیل و تکریم از وی ادامه داد و هم اکنون نیز مصدقی بودن در مقدمه مرامنامه نهضت، به عنوان اصلی اساسی و بنیادین مطرح می باشد. پیروی نهضت آزادی از مصدق، افزون بر آن که ضعف ها و ناتوانی های اعتقادی و سیاسی وی را به نهضت آزادی نیز انتقال می دهد، از نوعی رابطه منطقی و مستحکم میان نهضت آزادی و جبهه ملی پرده برمی دارد. زیرا از دکتر مصدق همواره به عنوان پدر جبهه ملی یاد می شود و بازرگان نیز تصریح کرده که نهضت آزادی فرزند جبهه ملی است.