فهرست کتاب


نهضت آزادی

علی رضوی ‏نیا

نهضت مقاومت ملی

نهضت آزادی ایران در اوایل دهه چهل به ابتکار مهندس مهدی بازرگان شکل گرفت. برای شناخت زمینه های سیاسی و اجتماعی شکل گیری نهضت آزادی، نگاهی گذرا به تحولات سیاسی دهه سی ضروری می نماید.
از کودتای آمریکایی بیست و هشتم مرداد 1332 تا آغاز دهه چهل، رژیم شاه بیش از پیش قدرت گرفت. نیروهای محافظه کار، قدرت سیاسی را به شکل فزاینده ای به دست گرفتند. پیامد چنین تحولی، پیشروی نیروهای طرفدار حکومت استبدادی و عقب نشینی نیروهای اصلاح طلب و سرکوبی تندروهای انقلابی بود. در کشاکش این دوران، نخست وزیر وقت یعنی دکتر محمد مصدق، دستگیر، زندانی و سپس تبعید شد. رهبران جبهه ملی بازداشت شدند و بیش از همه، رهبران و طرفداران فدائیان اسلام، مورد اذیت و آزار قرار گرفتند و تعدادی نیز اعدام شدند. شاه برای توسعه حیطه نفوذ سیاسی خود، ابزار اعمال قدرت اجتماعی، یعنی ادارات دولتی را تحت سلطه شخصی خود درآورد، و آنها را گسترش داد. تشکیلات دولتی، به ویژه نیروهای انتظامی که پس از اشغال ایران توسط نیروهای بیگانه، ضعیف و ناتوان شده بودند، بار دیگر جان گرفتند. در این دو رده، دو مجلس و سه کابینه تشکیل شد اما جز حزب دولتی ملیون به رهبری منوچهر اقبال و حزب مردم به رهبری اسد الله علم هیچ تشکیلاتی حق فعالیت سیاسی یا شرکت در انتخابات را پیدا نکرد.
در این دوره، آمریکا به تدریج، عمده ترین متحد خارجی ایران شد و به حمایت گسترده مالی و نظامی از شاه دست زد. هدف آمریکا، حفظ رژیم و پافشاری بر جنبه ضد کمونیستی و مقتدرانه آن بود. اوضاع اقتصادی پس از کودتا عادی شد و از سرگرفتن صدور نفت و کمک های مالی آمریکا، رژیم شاه را یاری کرد تا دوره رکود اقتصادی را پشت سر گذارد.
در حوزه سیاسی، رژیم می خواست تصویری لیبرال و آزادمنشانه از خود ترسیم کند و تلاش می کرد تا ایران را مدرن، دمکراتیک و غربی نشان دهد. اتحاد سیاسی با غرب و گرایش فرهنگی و اقتصادی به غرب از ویژگیهای برجسته این دوره تاریخی به شمار می آید.
به دیگر سخن، آمریکا به عنوان کشوری غیر امپریالیستی که به ایران کمک مالی و نظامی می کند، جلوه کرد و شوروی به عنوان قدرت جدید امپریالیستی و عامل تحریک و خراب کاری کمونیستی مطرح شد. گرایش به غرب به معنای تغییرات سریع اجتماعی در جهت تنظیم فرهنگ ایرانی با تکنولوژی جدید و سازگار کردن تکنولوژی نوین با فرهنگ ایرانی بود. در حوزه فعالیت های سیاسی، احزاب سیاسی مخالف، به نوعی ناتوانی و بی تفاوتی سیاسی و روحیه یأس و هراس، گرفتار آمدند که جبهه ملی از آن جمله بود.
پس از کودتای بیست و هشتم مرداد، در بحبوحه فضای سیاسی یاد شده، نهضت مقاومت ملی به دست باقی مانده های جبهه ملی که در ماه های آخر حکومت مصدق، دچار از هم پاشیدگی و پراکندگی شده بودند، به وجود آمد. فکر تشکیل نهضت مقاومت ملی از عباس رادنیا بود. وی از فعالان جبهه ملی و از بازاریان تهران به شمار می آمد. مهندس بازرگان که هنگام کودتای بیست و هشتم مرداد، در سازمان آب تهران به کار اشتغال داشت، چند روز پس از کودتا، فعالانه وارد صحنه سیاسی شد و مسئولیت دبیری شورای مرکزی و سازماندهی امور نهضت مقاومت ملی را به عهده گرفت و به خاطر فعالیت های سیاسی در سال 1332 زندانی و پس از گذشت پنج ماه، آزاد شد. در سال 1336 نیز بار دیگر به زندان افتاد. دستگیری سران نهضت مقاومت ملی و فشار سازمان امنیت، زمینه فروپاشی این گروه سیاسی را فراهم آورد و در اواخر دهه سی به طور کامل از هم پاشید.
تفکر و اندیشه نهضت مقاومت ملی، در حقیقت، استمرار اندیشه جبهه ملی بود که مصدق برای نشریه ارگان نهضت مقاومت ملی می تواند گویای نفوذ تفکر سیاسی مصدق در این حزب سیاسی باشد. جبهه ملی و نهضت مقاومت ملی، خود را وارثان انقلاب مشروطه می دانستند و با شعار طرفداری از قانون اساسی و اعطای آزادی های سیاسی، در پی برگزاری انتخابات آزاد بودند. بررسی اسناد بر جای مانده از نهضت مقاومت ملی، نشان می دهد که دین، نقش مهمی در ساختار فکری این نهضت نداشته است. به طور اجمال می توان گفت که کمتر از یک درصد از گفتارها و نوشتارهای نهضت مقاومت ملی که از آنها بیشتر به عنوان عناصر درجه دو تعبیر می شود، موضوع مذهب را جدی تر می گرفتند.
به هر روی، با این که نهضت مقاومت ملی در کسب قدرت توفیقی نیافت ولی تفکر ملی را زنده نگه داشت و باعث شد تا در صحنه سیاسی ایران به عنوان یک جریان بانفوذ، مطرح باقی بماند که رواج آن به نوعی با گسترش اندیشه های ملی گرایی و وطن خواهی پس از جنگ دوم جهانی، در کشورهای استعمارزده، ارتباط دارد. (2)

بنیان نهادن نهضت آزادی

مسئله ضعف سازماندهی نیروهای سیاسی و بحران رهبری از مشکلات اساسی نهضت مقاومت ملی بود که این حزب سیاسی را در برابر رژیم شاه، ناچیز و کم مایه جلوه می داد. در سالهای آغازین دهه چهل، شاه به امید اجرای اصلاحات ارضی و خلع سلاح رقبای خود، از فشار سیاسی کاست و فضای سیاسی کشور را باز کرد. بازرگان و همفکران او از این فرصت استفاده کردند و با بهره گیری از تجربه فعالیت در نهضت مقاومت ملی، تصمیم گرفتند گروه سیاسی دیگری را به وجود آورند که هویت مذهبی - اجتماعی داشته باشد و بر ضرورت حکومت دمکراتیک تأکید ورزد. از این روی، نهضت آزادی ایران را در بیست و پنجم اردیبهشت ماه سال 1340 بنیان نهادند. نهضت آزادی در جهت گیریهای سیاسی خود دو محور را در نظر گرفت:
محور نخست، هویت اسلامی جامعه بود که با نوعی مصلحت اندیشی! این هویت را به عنوان مبنای جذب توده های مردم پذیرفت. با این استدلال که هویت مذهبی مردم، تاریخی تر، فراگیرتر و جامع تر است. در حالی که هویت ملی ایران، جدیدتر، سطحی تر، و محدودتر است.
بر این اساس، به حوزه فعالیت های دینی و مذهبی نزدیک تر شد و نقش روحانیت را به عنوان پیشقراولان حکومت پارلمانی پذیرفت.
محور دوم، تأکید بر ضرورت حکومت دمکراتیک و مشروط به قانون اساسی رژیم شاه بود. بنیان گذاران نهضت آزادی، از این نظر، خود را ادامه دهندگان نهضت مقاومت ملی، جبهه ملی و پیشتر از آنها انقلاب مشروطه می دانستند. به قانون اساسی استناد می کردند و حکومت شاه را در چهارچوب مشروطه می خواستند. مهندس مهدی بازرگان، آیت الله سید محمود طالقانی، دکتر یدالله سحابی، مهندس منصور عطایی - وزیر کشاورزی کابینه مصدق -، حسن نزیه، رحیم عطایی، و عباس سمیعی از مجموعه بنیان گذاران نهضت آزادی ایران بودند.

نهضت آزادی و جبهه ملی

ارتباط فکری و تشکیلاتی نهضت آزادی با جبهه ملی، نه تنها در لایه های ابهام پوشیده نمانده، بلکه از سوی رهبران نهضت آزادی، به صراحت و روشنی، بیان شده است. یکی از حلقه های این ارتباط، نهضت مقاومت ملی می باشد که پیشتر از آن سخن به میان آمد. نهضت آزادی بر این نکته تأکید می ورزد که:
رهبران و فعالان و مبارزان نهضت مقاومت ملی، همان کسانی بودند که بعدها در اردیبهشت سال 1340 نهضت آزادی را تاسیس کردند. (3)
پیش از تشکیل نهضت آزادی، بازرگان و همفکرانش به نمایندگی از نهضت مقاومت ملی در جبهه ملی دوم شرکت داشتند. پس از شکل گیری نهضت آزادی نیز تماس های تشکیلاتی میان نهضت آزادی و جبهه ملی دوم برقرار شد ولی بازرگان و دیگر اعضای نهضت آزادی در نشست جبهه ملی دوم نه به عنوان نمایندگان نهضت آزادی بلکه به عنوان افراد مستقل شرکت کردند.
اما پس از تشکیل جبهه ملی سوم،، نهضت آزادی به عنوان یک سازمان به این جریان پیوست. شکل گیری نهضت آزادی در راستای جبهه ملی بود و می خواست سازمانی سیاسی با هویتی ملی پدید آورد و آرمان خواهی، هویت ملی، مشروطه خواهی، و آزادی خواهی جبهه ملی را کامل تر کند. به دیگر سخن، نهضت آزادی فرزند جبهه ملی است و در بستر تشکیلاتی و تفکر حاکم بر آن و از درون آن زاده شده است. بازرگان به این نکته تصریح می کند:
از درون جبهه ملی، نهضت آزادی به وجود آمد که هم وارث نهضت مقاومت ملی بود و هم فرزانده و بلندکننده شعار: شاه سلطنت کند نه حکومت.(4)
در نشریه داخلی نهضت آزادی در تاریخ 21/3/1340 نیز چنین آمده است:
تاسیس نهضت آزادی ایران، منطبق با هدف و مرام و اساسنامه جبهه ملی ایران و در جهت تایید و پشتیبانی و تقویت آن است... به هر حال، یکی از هدف های تاسیس نهضت آزادی ایران، تقویت و اعتلای نام جبهه ملی ایران است.(5)
بازرگان در جلسه تاسیس نهضت آزادی، ضمن اعلام این که نهضت آزادی از جبهه ملی تقاضای عضویت کرده است، گفت:
نهضت آزادی به هیچ وجه من الوجوه درصدد ایجاد دکانی در مقابل جبهه ملی ایران، در عرض آن نیست، بلکه در طول آن و یکی از عناصر تشکیل دهنده و تکمیل کننده آن است. اگر ما را به عضویت پذیرفتند، تشریک مساعی و همکاری صمیمانه خواهیم کرد. اگر نپذیرفتند، لجاج و دشمنی نخواهیم کرد. به هر حال، ما در طریقی قدم گذاشته ایم که مردم، طی چنان طریقی را از جبهه ملی انتظار دارند.(6)
در بیش از سیصد صفحه اسنادی که از فعالیت های نهضت آزادی در اوایل دهه چهل بر جای مانده، بیش از پنجاه بار به روابط با جبهه ملی، اشاره شده است. بازرگان نگران بود که نهضت آزادی، پس از تاسیس، عنوان رقیب جبهه ملی را به خود بگیرد و باعث تضعیف آن شود. نهضت آزادی اختلاف عقیدتی و ماهوی با جبهه ملی نداشت و بیشتر انتقادهایی که به آن وارد می کرد، پیرامون مسائل سطحی و تشکیلاتی بود. مهمترین انتقاد نهضت آزادی از جبهه ملی در زمینه فعالیت های سیاسی، فقدان یک برنامه روشن مشخص و مدون بود.
نهضت آزادی در طول مبارزات سیاسی خود هیچگاه در برابر جبهه ملی نایستاد، یا به تعبیر خود را در برابر آن قرار نداد. حتی در رویدادها و صحنه های حساس پس از پیروزی انقلاب نیز همواره خود را در کنار جبهه ملی به چشم می خوردند. حمایت ها و پشتیبانی های غیر رسمی نهضت آزادی از جبهه ملی تا آنجا پیش رفت که حتی پس از آنکه حکم ارتداد جبهه ملی توسط امام خمینی (ره) صادر شد، نهضت آزادی موضع صریح و قاطعی در برابر حکم ارتداد نگرفت و به نوعی از موضع گیری طفره رفت.