فهرست کتاب


مهر و قهر

محمدرضا سبحانی نیا , سعید رضا علی عسگری

یقین کردم می خواهند مرا بکشند

آیت الله خاتم یزدی: یک روز امام می فرمودند: در بین راه قم و تهران ناگهان ماشین از جاده اصلی به جاده خاکی منحرف شد و من یقین کردم که (مامورین ساواک) می خواهند مرا بکشند، ولی مجدداً ماشین به جاده اصلی بازگشت. من به نفس خود مراجعه کردم و دیدم هیچ تغییری در من حاصل نشده است. (636)

اصلاً نترسیدم

دکتر محمود بروجردی: پس از پانزده خرداد که امام از زندان آزاد شدند و در قیطریه بودند، آیت الله مرعشی که به دیدن ایشان آمده بودند پرسیدند: وقتی می بردنتان نترسیدید؟
امام فرمودند: نخیر، اصلاً نترسیدم، حتی توی راه که می رفتیم من استنباط کردم که اشاره کردند به طرف دریاچه حوض سلطان (دریاچه نمک) - آن موقع شایع بود که کسانی که مخالفتی با شاه یا حکومت می کردند و یا اگر در ارتش مخالفی پیدا می شد، آنها را می آوردند و در دریاچه نمک می انداختند - لذا احساس کردم اشاره کردند به آن جا، آن وقت هم والله نترسیدم. (637)

شما بروید توی پناهگاه

آقای محسن رضایی: یک بار در خصوص کودتای ملی گراها همراه دو نفر از مسؤولان خدمت امام رفتیم و به ایشان گفتیم: آقا شما بیایید تشریف ببرید. امشب شبی است که اینها می خواهند کودتا بکنند. شما بهتر است تشریف ببرید چون ممکن است با هواپیما این جا را بمباران کنند.
امام فرمودند: من که نمی ترسم اگر شما می ترسید، شما بروید توی پناهگاه.
من این جا سر جای خودم محکم ایستاده ام و همین جا هم خواهم ماند.(638)