فهرست کتاب


مهر و قهر

محمدرضا سبحانی نیا , سعید رضا علی عسگری

نیمه شب به حسینیه آمدند

آقای تیموری: در یکی از شبهای ماه مبارک رمضان، یک وقت دیدم یکی از برادران سپاهی می دود و می گوید: بچه ها بدوید بیایید، امام به حسینیه آمده است.
ساعت تقریباً نیمه شب بود. آمدیم و دیدیم امام با همان لباس ساده و کلاهی که بر سر داشتند به حسینیه آمدند. تقریباً بیست نفر بودیم آقا به احساسات ما پاسخ داده و لبخند می زدند. (472)

با ما خیلی شیرین و گرم هستند

حجت الاسلام والمسلمین حسن ثقفی: یک بار به برادرم گفتم: من از امام دو چهره می بینم. یکی در داخل منزل که خیلی گرم و صمیمی و یگانه است، و دیگری در بیرونی که خیلی جدی است. به طوری که وقتی در بیرونی خدمتشان می رسم و از ایشان سوال می کنم و آقا جواب می دهند می گویم: آقا پس آن جا چرا رفتار شما آن طور نیست؟ ایشان می فرمایند: آن جا آن طوری است! و دیگر جرات نداریم دوباره تکرار کنیم، و نمی توانیم خیلی در چشمان امام نگاه کنیم. آن نگاه ثابت و نافذ، و آن شعاعی که در چشمانشان است، باعث می شود که بی اختیار سرمان را پایین بیندازیم، اما در داخل منزل که ما این افتخار را داریم که با ایشان بر سر یک سفره بنشینیم و غذا بخوریم، مثلاً زمانی که در حیاط منزل در حال قدم زدن هستند، با ما خیلی شیرین و گرم اند و سوال و جوابشان توام با لبخند است. (473)

تبسم لطیف

حجت الاسلام والمسلمین حسن ثقفی: گاهی پیش آمده است که بنده یا دیگران مقداری گل یاس برای امام برده ایم و آقا با خنده و تبسم لطیف و ملیحی استقبال کرده اند. (474)