فهرست کتاب


مهر و قهر

محمدرضا سبحانی نیا , سعید رضا علی عسگری

خیلی ازت خوشم آمد

خانم زهرا اشراقی: آن زمان که در مراسم نماز جمعه بمب گذاری کرده بودند، من هم در نماز جمعه شرکت داشتم. مادرم و بقیه فامیل در خانه آقا بودند. چون خبری از من نشده بود همه دلواپس و نگران بودند. وقتی وارد خانه شدم، دیدم مادرم با حالت اعتراض آمیزی - چون از قبل هم شایع شده بود که یا عراقی ها به نماز جمعه حمله می کنند یا بمب می گذارند - به من گفتند: تو چرا رفتی، تو که بار دار بودی، به خاطر بچه ات هم که شده نباید می رفتی، ولی آقا که سر سفره ناهار نشسته بودند با خنده ای به من گفتند: سالمی؟ من تشکر کردم، و آقا آهسته در گوش من گفتند: خیلی کار خوبی کردی که رفتی؛ خیلی ازت خوشم آمد که به چنین نمازی رفتی. (470)

هر چه دارم متعلق به مردم ایران است

خبرنگار اعزامی روزنامه اصلاعات به پاریس: اولین خبرنگار که توانست از آیت الله خمینی عکس بگیرد که لبخندی بر لب داشت، من بودم، لبخند آیت الله به خاطر سوالی بود که یک خبرنگار فرانسوی از ایشان کرد، که شایع است آیت الله خمینی خیلی پول دار هستند و حتی از شاه هم بیشتر پول دارند، آیا این درست است؟ ایشان لبخندی زدند و اظهار داشتند: من هیچ ندارم، و آنچه را هم که درام متعلق به مردم ایران است. (471)

نیمه شب به حسینیه آمدند

آقای تیموری: در یکی از شبهای ماه مبارک رمضان، یک وقت دیدم یکی از برادران سپاهی می دود و می گوید: بچه ها بدوید بیایید، امام به حسینیه آمده است.
ساعت تقریباً نیمه شب بود. آمدیم و دیدیم امام با همان لباس ساده و کلاهی که بر سر داشتند به حسینیه آمدند. تقریباً بیست نفر بودیم آقا به احساسات ما پاسخ داده و لبخند می زدند. (472)