فهرست کتاب


مهر و قهر

محمدرضا سبحانی نیا , سعید رضا علی عسگری

پژمرده شده ام و دارم می روم

خانم فاطمه طباطبایی: یک بار امام حین قدم زدن مقابل یک گل دیواری ایستاده و گفتند: هر وقت من به این گل نگاه می کنم، می گویم این علی است که دارد شکفته می شود. همان جا گل بزرگی هم بالای درخت بود که پژمرده شده بود تا حدودی برگهایش ریخته بود. ایشان به آن گل اشاره کرده و گفتند: آن هم خودم هستم که دیگر پژمرده شده ام و دارم می روم. همیشه بین این دو تناسبی می بینم.
این غنچه علی است که دارد باز می شود و آن هم من هستم که سرازیر شده و دارد پژمرده می شود. (431)

فکر می کنی این غنچه چند روزه است؟

خانم فاطمه طباطبایی: گاهی با امام قدم می زدم. ایشان در شبانه روز سه بار قدم می زدند و این اوقات بهترین فرصتی بود که می شد ایشان را دید. هر بار می دیدم که چطور لطیف و عمیق به اطرافشان نگاه می کنند یادم می آید یک روز در مقابل غنچه ای ایستادند و رو به من گفتند: فکر می کنی این غنچه گل چند روزه باشد؟ من اصلاً توجه نکرده بودم. نمی دانم. ایشان گفتند: من دقیقاً می دانم.
خوب یادم نیست اما به گمانم گفتند: دو روز و نیم است که این غنچه باز شده است. گفتم: شما هر روز این غنچه را می بینید؟ گفتند: هر روز نگاهش می کنم. هر روز که از این جا رد می شوم می بینم چقدر تغییر کرده است و الان دو روز و نیم از عمرش گذشته است. (432)

کفران نعمت

خانم زهرا مصطفوی: امام اگر غذایی را نمی پسندیدند هیچ وقت حرفی نمی زدند. مشغول خوردن چیزی دیگری می شدند؛ مثلاً خرما، ماست و سبزی می خوردند. یک روز غذایی جلویشان گذاشتند که آن را کنار گذاشتند. من خواستم شوخی کرده باشم و گفتم: آقا چرا کفران نعمت می کنید؟
گفتند: من کفران نعمت می کنم یا شما که نعمت خدا را به این روز انداخته اید؟ این که کفران نعمت نیست که اگر آدم یک غذایی را دوست ندارد، نخورد. (433)