فهرست کتاب


مهر و قهر

محمدرضا سبحانی نیا , سعید رضا علی عسگری

من هم پدرم را ندیدم

خانم فاطمه طباطبایی: اگر بچه شهیدی به دیدن امام آمده بود، بعداً که آقا ما را می دیدند از آن بچه برایمان تعریف می کردند امام از دیدن آنها واقعاً لذت می بردند و احساس خوبی پیدا می کردند. بعد از فوت دامادشان - آقای اشراقی - امام به بچه ها خردسال آن مرحوم می گفتند: من هم مثل شما بودم. من هم پدرم را ندیدم. (316)

مجروحان

به خارج اعزام کنند

حجت الاسلام والمسلمین کروبی: امام بارها از رسیدگی به وضع مجروحین سوال می کنند. حتی وقتی از وضعیت یک مجروح باخبر می شوند که مثلاً در معالجه اش کوتاهی شده، یا امکان اعزام او نبوده، متاثر می شوند. به طوری که از اندرونی بیرون می آیند و با ناراحتی راجع به مجروحی که حالتش را در روزنامه خوانده اند می فرمایند که سریع او را به خارج اعزام کنند. (317)