فهرست کتاب


مهر و قهر

محمدرضا سبحانی نیا , سعید رضا علی عسگری

تقصیر از ما بود، بحث را طول دادیم

حجت الاسلام والمسلمین تقوی اشتهاردی: روزی در مسجد اعظم قدری بحث ایشان طول کشید تا وقت نماز مغرب داخل. موذن شروع به اذان نموده و صدای اذان به وسیله بلندگو وضع درس را به هم زد. بعضی از تلامذه خواستند متعرض موذن شوند و این مطلب به سمع ایشان رسید. فردا که تشریف آوردند، فرمودند: چنین شنیده ام، و شدیداً آنان را منع نمودند عمل نموده که گفتن اذان باشد. و فرمودند: من راضی نیستم به خاطر من به احدی اهانت و جسارتی شود، فقط محبت و علاقه قلبی کافی است. (273)

بر آوردن حاجات مومنان

آیت الله یزدی: یکی از مومنان با یک واسطه از من خواسته بود که از حضرت امام لباس را بخواهم که در آن، نماز خوانده باشند. از طرفی خجالت می کشیدم این در خواست را بخواهم را مطرح کنم و از طرفی مایل نبودم به آن مومن جواب رد بدهم. تا در فرصتی پس از آنکه عرایض خودم تمام شد و پاسخ شنیدم، در حالی که می خواستم خداحافظی کنم فشرده و با زحمت مطلب را عرض کردم. امام فرمودند: بنشین. و با تبسم و شادی خاصی که حاجت مومنی را به شکل خصوصی بر آوردند، کسی را صدا زدند، دستور فرمودند: برو آن عبا را که فلان جاست بیاور. و دعایی کردند. امام خود گرفتند و به من تحویل دادند و فرمودند: به او بده. و دعایی کردند. وقتی بیرون آمدم بعضی ها که متوجه شدند، بدشان نمی آمد از من بگیرند که گفتم: مربوط به من نیست و آن مومن فوق العاده خرسند شد. این خاطره نیز بیانگر درجه علاقه امام به مردم و رفع حاجات آنها است. (274)

همان جایزه ای را که امام رضا علیه السلام به دعبل داد

مجله پاسدار اسلام: وقتی آقای فخرالدین حجازی قصیده ای به نام والفجر را نزد امام خوانده و سپس از ایشان تقاضای صله (جایزه) کرد، امام فرمودند: چه چیزی بدهم؟ ایشان گفت: همان جایزه ای
را که امام رضا علیه السلام به دعبل دادند. پس از چندی امام پیراهن خود را برای ایشان فرستادند. (275)