فهرست کتاب


مهر و قهر

محمدرضا سبحانی نیا , سعید رضا علی عسگری

اهل کجایی؟ شغلت چی هست؟

حجت الاسلام والمسلمین کروبی: پس از بازگشت امام به قم در سال 43، سیل ارادتمندان و مشتاقان از سراسر کشور به سوی قم و منزل امام سرازیر شد. یک روز حضور امام بودیم. یک روستایی از یکی شهرهای خراسان آمده بود که با امام ملاقات کند. خیلی مشتاق امام بود و اشک شوق می ریخت. امام متوجه حال او که شد با عنایت خاصی وی را کنار خود نشانید و به او اظهار محبت می کرد. بعد دستور دادند که برایش چای بیاورند و مثل یک برادر که با برادر دیگر گرم می گیرد با او احوالپرسی کردند که اهل کجایی؟ شغلت چی هست؟ تا حال او را عادی کند، و ما که آن جا بودیم بسیار تحت تاثیر واقع شدیم.
(268)

8 صبح تا 8 شب

حجت الا سلام والمسلمین انصاری کرمانی: یادم نمی رود استاد مطهری یک هفته قبل از شهادتشان جهت ملاقات با امام به قم آمدند؛ به حدی مراجعه مردم زیاد بود که ایشان از ساعت 8 صبح تا ساعت 8 شب در کنار اتاق امام نشستند و موفق به ملاقات با امام نشدند. تا این که بعد از ملاقاتهای مردم توانستند با امام دیدار کنند. (269)

بگذارید داخل شوند

یک دانش آموز: یک بار با تعداد زیادی از دانش آموزان و همکلاسی هایمان به قصد زیارت امام به جماران رفتیم. اما متاسفانه متوجه شدیم که امام ملاقات ندارند. بچه ها سر و صدای زیادی می کردند که می خواهند امام را زیارت کنند. به طوری که برادران پاسدار از دست ما کلافه شده بودند، چون نمی تواتستند ما را کنترل کنند. در همین حال مرحوم اشراقی در حالی که می خندیدند بیرون آمدند و به برادران پاسدار گفتند که وقتی امام علت سر و صدا را پرسیده و شنیده اند که عده ای از دانش آموزان می خواهند ایشان را ببینند، گفتند: آنها را اذیت نکنید و بگذارید داخل شوید. ما باورمان نمی شد و از شدت خوشحالی اشک می ریختیم.
همه آنهایی که آن جا بودند متعجب ما را نگاه می کردند. رفتیم داخل حسینیه. امام آمدند و خانم امام هم آمدند. بچه ها وقتی امام را دیدند، شروع به گریه کردند. (270)