فهرست کتاب


مهر و قهر

محمدرضا سبحانی نیا , سعید رضا علی عسگری

حیف است که من این مردم را نادیده بگیرم

حجت الاسلام والمسلمین ناطق نوری: در جریان حرکت امام به طرف بهشت زهرا آقای رفیق دوست می گفتند: وقتی نگاه به جمعیت می کردم و می دیدم در خیل عظیم مردم یک آشنا وجود ندارد مضطرب می شدم. تا امام می دیدند که من نگران هستم، می فرمودند: نگران نباشید، هیچ حادثه ای اتفاق نخواهد افتاد. آقای رفیق دوست همچنین می گفتند: گاهی امام دستشان را می بردند تا در را باز کنند و در میان جمعیت پایین بیایند و می فرمودند: حیف است که من این مردم را نادیده بگیرم. (263)

مواظب این خانه باشید

دکتر حسن عارفی: چیزی که در بهشت زهرا اتفاق افتاد این بود که موقعی که امام به آمبولانس تشریف آوردند با وجود آن خستگی و بی خوابی شبانه، من دیدم عرق بر پیشانی ایشان نقش بسته است، خواستم با گازهایی که در داخل آمبولانس بود عرق امام را خشک کردند. در آن جا چیزی که برای ما جالب بود این که آمبولانسی که ما در آن بودیم در بین راه مریضهای مختلف و افراد مختلف و افراد مختلفی را در آن جای داده بودیم، و فکر نمی کردیم که در همین آمبولانس در خدمت امام خواهیم بود. ایشان در داخل آمبولانس دائماً تذکر می دادند که مواظب این خانم باشید که ناراحتی تنفسی دارد. و یا مواظب آن بچه ای باشید که زیر دست و پا مانده و ما از همان اول شیفته شدیم که ایشان با این که خودشان شاید در وضعیت مناسبی نبودند و با آن سنی که آن موقع داشتند مع الوصف مواظب و در فکر دیگران بودند. (264)

بهترین لحظات من

حجت الاسلام والمسلمین امام جمارانی: بعد از سخنرانی در بهشت زهرا امام اظهار تمایل کردند که به داخل جمعیت بروند. یک عکس هم از امام هست که نه عمامه دارد و نه عبا وسط جمعیت گیر افتاده اند. امام بعدها می فرمودند: من احساس کردم دارم قبض روح می شوم. تعبیر امام این بود که: بهترین لحظات من همان موقعی بود که زیر دست و پای مردم داشتم از بین می رفتم. این خود نهایت تواضع و خلوص امام را می رساند که این طور نسبت به مردم ابراز احساسات داشتند. (265)