فهرست کتاب


مهر و قهر

محمدرضا سبحانی نیا , سعید رضا علی عسگری

تو چه کار داری؟ این که حالش طبیعی نیست

آقای محسن رفیق دوست: در مسیر بهشت زهرا بعد از میدان منیریه به یک جوان که از داش مشدی های جنوب شهر تهران بود، دستگیره طرف امام را در دست گرفته بود. و با سرعت ماشین می دوید. از یک طرف قربان صدقه امام می رفت و از یک طرف هم به شاه و دار دسته اش فحشهای بدی می داد، من دو سه مرتبه ترمز کردم که دست گیره ماشین را رها کند که نکرد. بعد شروع کردم به او پرخاش کردن که خفه شو، گم شو، این حرفها چیست که می زنی؟! امام یک مرتبه با غضب مرا نگاه کردند و فرمودند: تو چه کاری داری؟ این که حالش طبیعی نیست، تو رانندگی ات را بکن. (261)

با مردم بد رفتاری نکنید

حجت الاسلام والمسلمین انصاری کرمانی: یک روز امام می آمدند به طرف مدرسه فیضیه جمعیت دور ماشین می دویدند. یک سرباز ماشین امام را رها نکرد تا امام از ماشین پیاده شدند. دوید به طرف ایشان و از شدت علاقه صورت امام را گرفت و یک دور چرخاند و دست و روی امام را بوسید. ما شدیداً عصبانی شدیم، البته جلوی امام چیزی گفته نشد، اما در عین حال امام با آرامی و لبخند سفارش فرمودند که: با مردم بد رفتاری نکنید. گاهی می شد که راه برای حرکت امام باز بود، ولی دستور می دادند که ماشین را متوقف کنید تا مرد را ببینم. بعضی مواقع بچه ها دنبال ماشین می دویدند تا کنار خانه. امام آنها را با خود به خانه می بردند و کتاب یا هدیه دیگری می دادند. (262)

حیف است که من این مردم را نادیده بگیرم

حجت الاسلام والمسلمین ناطق نوری: در جریان حرکت امام به طرف بهشت زهرا آقای رفیق دوست می گفتند: وقتی نگاه به جمعیت می کردم و می دیدم در خیل عظیم مردم یک آشنا وجود ندارد مضطرب می شدم. تا امام می دیدند که من نگران هستم، می فرمودند: نگران نباشید، هیچ حادثه ای اتفاق نخواهد افتاد. آقای رفیق دوست همچنین می گفتند: گاهی امام دستشان را می بردند تا در را باز کنند و در میان جمعیت پایین بیایند و می فرمودند: حیف است که من این مردم را نادیده بگیرم. (263)