فهرست کتاب


مهر و قهر

محمدرضا سبحانی نیا , سعید رضا علی عسگری

دهانم نرسید به دست او

آیت الله موسی اردبیلی: یک شب که خدمت امام بودیم، می فرمودند: پیر مردی آمده بود پیش من و با کمال اعتماد می گفت: من دوتا فرزندم را در راه اسلام داده ام، امروز هم جنازه پسر سومم که آخرین پسرم هم بود، 18 ساله بود و در والفجر 8 شهید شده بود را آوردم و دفن کردم، چون خودم عازم میدان هستم آمدم از شما خداحافظی کنم. امام می فرمود: از شهامت و شجاعت این مرد حالی به من دست داد، من اراده کردم که دست این مرد را ببوسم اما چون او در کف حیاط بود و من بالا بودم دهانم نرسیده به دست او. (240)

شما را به مردم معرفی می کنم

مرحوم حاج سید احمد آقا خمینی: در پاریس رفت و آمدهای سیاستمداران ایرانی شروع شد. از ایران و کشورهای اروپایی آسیایی و آمریکایی تقریباً همه آمدند و به امام گفتند: به رفتن شاه راضی شوید، چرا که آمریکا و ارتش را نمی شود شکست داد. ولی امام فرمودند: شما به مردم کاری نداشته باشید، آنان جمهوری اسلام را می خواهند. اگر بخواهید این مطالب را رسماً بگویید شما را به مردم معرفی می کنم! (241)

عکس کشاورز را به جای عکس من چاپ کنید

حجت الاسلام والمسلمین مسیح مهاجری: یک روز به اتفاق نمایندگان امام در روزنامه کیهان و اطلاعات، شهید شاهچراغی و آقای دعایی خدمت امام رسیدیم.
آقای خاتمی وزیر وقت ارشاد هم حضور داشتند. ایشان ضمن ملاطفتی که به ما داشتند فرمودند: روزنامه ها این طور نباشد که چیزهای مربوط به مرا چاپ کنند، و مرتب عکس از من در صفحه اول بیاورند، و تیرهای بزرگی از من بزنند. بعد فرمودند: روزنامه ها مال ما نیست. مال مردم محروم است. مال طبقات متوسط است. بعد فرمودند: اگر یک کشاورز خوب کار کرد عکس او را بیاورید در صفحه اول به جای عکس من چاپ کنید. (242)