فهرست کتاب


مهر و قهر

محمدرضا سبحانی نیا , سعید رضا علی عسگری

همراه با مردم تکبیر می گفتند

خانم زهرا مصطفوی: زمانی که مردم به مناسبتی بر روی پشت بامها می رفتند و الله اکبر می گفتند، امام هم به این امر مقید بودند، یعنی در زمانهایی که ساعت نه شب برنامه تکبیر شبانه اعلام می شد، ایشان هم داخل ایوان می آمدند و در الله اکبر گفتن مرم شرکت می کردند. (237)

من شرمنده مردم هستم

مرحوم حاج سید احمد آقا خمینی: امام در مسیر مهاجرت از عراق و امتناع کویت از پذیرش امام، یک شب دیگر در بغداد ماندند چون بنا بود فردا صبح، روز جمعه، ساعت به پاریس پرواز کنند.
اکنون ظهر روز پنج شنبه است و در خدمت امام نشسته ایم. همه ناراحت و نگران اوضاع و حوادث آینده ایم ولی امام خیلی آرام و مصمم بودند، گویی هیچ خبری نشده است، و تازه ما را هم دلداری می دادند. از تهران هم گزارش دادند که مردم خیلی سراسیمه و ناراحت شدند و تظاهرات و راهپیمایی های زیادی انجام پذیرفته و همه نگران اوضاعند. هنوز این جمله امام یادم نرفته است که در آن پذیرفته و همه نگران اوضاعند. هنوز این جمله امام نرفته است که در آن حالت گرفتاری و تحیری که برای همه ما پیش ما آمده بود و اصلاً آینده معلوم نبود چنین فرمودند: من شرمنده و مدیون مردم هستم. من در مقابل این مردم احساس حقارت می کنم، آنها برای ما خود را به زحمت می اندازند و ما با کمال راحتی در این جا نشسته ایم! راستی چقدر عجیب بود، کسی در آن حال، آواره از وطن، از این طرف و آن طرف، بی آنکه تکلیفش مشخص شود، رانده می شد، از مرز به فرودگاه، از بصره به بغداد، بعد هم معلوم نبود به کجا، و چه حوادثی برای او رخ خواهد داد، با این حال خود را در کمال راحتی می پندارد و نگران است که مردم این قدر خود را برای خاطر او به زحمت می اندازند. (238)

عواطف مردم بر دوش من سنگینی می کند

حجت الاسلام والمسلمین فردوسی پور: وقتی امام در هواپیما در پاسخ به خبرنگاری که از ایشان پرسید: حال که به خاک ایران قدم می گذارید چه احساسی دارید؟ فرمودند: هیچ، مغرضین و بهانه جویان مکرر با تلفن سوال می کردند که: چرا امام از ورود به ایران که این همه فداکاری کرده و جوانان عزیزش را نثار انقلاب اسلامی نموده، هیچ احساسی ندارد؟ یک روز خدمت امام رسیده و این موضوع را به ایشان عرض کردم. امام با تعجب فرمودند: چه قدر بی انصافند! نسبت به عواطف و احساسات و فداکاریهای مردم در سخنرانی فرودگاه گفتم که این همه عواطف و احساسات بدش من سنگینی می کند و من نمی توانم پاسخ آن را بدهم، لیکن راجع به خاک ایران هیچ گونه احساسی ندارم؛ زیرا برای من خاک ایران و عراق و کویت یکسان است. (239)