فهرست کتاب


مهر و قهر

محمدرضا سبحانی نیا , سعید رضا علی عسگری

آقا را هل می دادم

نوه امام: گاهی که امام در منزل قدم می زند، من از پشت سر، آقا را هل می دادم، امام هم از شیطونی من خوشش می آمدم، می خندی و چیزی نمی گفت. (172)

روی گل نروی

نوه امام: امام هیچ وقت مرا دعوا نمی کردند و با زور چیزی را به من تحمیل نمی کردند. یک روز که در حیاط بازی می کردم و امام قدم می زدند پایم روی یک گل رفت و خراب شد. امام به آرامی به من گفت: مواظب باش وقتی بازی می کنی روی گل نروی و خراب نکنی. (173)

شما متوجه نیستید

خانم زهرا اشراقی: بعضی وقتها که ما با هم اختلافی بر سر یک مساله پیدا می کردیم امام ناراحت می شدند، ولی حتی لفظ تو نمی فهمی را هم در عصبانیت به ما نیم گفتند، بلکه می فرمودند: شما متوجه نیستید. یعنی تا این حد امام متوجه بود، در هنگام عصبانیت لفظ زشت یا خلاف شروع و اخلاق به کار نمی بردند. فقط می فرمودند: شما متوجه این مساله نیستید. (174)