فهرست کتاب


مهر و قهر

محمدرضا سبحانی نیا , سعید رضا علی عسگری

مهربانی با بچه ها

همسر امام: امام نسبت به بچه های کوچک به قدر مهربان و صبور هستند که آدم حیرت می کند. از ناراحتی و بیماری فرزندانشان بسیار ناراحت می شوند و در مراجعه به دکتر عجله می کنند. از توجه زیادی که به مریض پیدا می کنند ناراحتی شان را درک می کنم. (166)

این بچه ملکوتی است

خانم فاطمه طباطبایی: علاقه امام به کسی زیادتر بود که به خدا نزدیک تر است.
مثلاً بچه ها را خیلی دوست داشتند. وقتی علی (نوه شان) را می بوسیدند، می گفتند: این بچه جدید العهد و ملکوتی است، این بچه به مبدا نزدیکتر است، این بچه پاکیزه تر از دیگران است. اگر بچه ها را دوست داشتند، به دلیل نزدیک تر بودن آنها به خداوند بود. لازم نبود احساساتشان را بیان کنند. تنفر و دوست داشتنشان خود جوش بود. (167)

به بچه کاری نداشته باشید.

آقای علی ثقفی: روزی با پسرم حامد که چهار ساله بود نزد امام رفتیم. امام در اتاقی نشسته بودند و یک گونی بزرگ که تا نصفه پر از کاغذ و نامه بود، در کنارشان قرار داشت. امام یک یکی نامه ها را بیرون می آوردند و می خواندند. آنهایی را که لازم بود پاسخ بدهند زیر پتو می گذاشتند تا بعداً بپردازند و بقیه را کنار می گذاشتند.
سلام کرده، نشستیم. امام با حامد شروع به صحبت کردند. مثلاً پرسیدند: اسم پدرت چیه؟ با این که اسم بنده را می دانستند پس از لحظاتی حامد با امام شروع به بازی کرد، برای این که بچه مزاحم کار ایشان نشود، اجازه خواستم مرخص شوم و بچه را هم ببرم. آقا گفتند: به بچه کاری نداشته باشید، شما اگر کاری دارید بفرمایید. که بنده مرخص شدم. بعد از نیم ساعت فکر کردم شاید بچه امام را اذیت کند. برگشتم که او را ببرم دیدم سرش را روی زانوی امام گذاشته و پایش را به دیوار تکیه داده و با امام صحبت می کند و می گوید این کاغذ را درست بگذار، درست بچین و از این حرفها و امام هم می خندیدند. گفتم: حامد بیا برویم. قبول نکرد. به آقا گفتم: اجازه می دهید ایشان را ببرم؟ مزاحم شماست. امام فرمودند: نه، بچه مزاحم نیست شما بروید! (168)