فهرست کتاب


مهر و قهر

محمدرضا سبحانی نیا , سعید رضا علی عسگری

شبانه پیاده به دنبال طبیب رفتند

آیت الله سید عزالدین زنجانی: در آن زمان که درس اسفار امام می رفتیم مبتلا به حصبه شدم. از قضا فصل زمستان بود. در آن موقع حصبه بیماری خطرناکی به شمار می آمد. منزل ما گذر جدا بود. از قضا منزل امام در حوالی آن گذر بود. ایشان، پس از آنکه اطلاع از بیماری من پیدا کردند، هر صبح و شب به عیادت من می آمدند. یادم هست ایشان، یک شب به عیادت من آمده بودند. دکتری قبل از ایشان آمده و دوای اشتباهی داده بود، حال من بسیار بد بود. امام، این مرد ربانی و بزرگوار، در آن زمستان سرد، پیاده به دنبال طبیبی که به طرز قدیم معالجه می کرد رفته و او را می آوردند. و پس از بهبودی نسبی حال من منزل را ترک فرمودند. آنگاه وسایل انتقال مرا به بیمارستان فراهم ساختند. اینها فراموش شدنی نیست.
دیگران هم بودند که در دستشان شرکت می کردم، اما یک مرتبه هم به عیادت من نیامدند. حتی یک نفر را نفرستادند که چرا در درس شرکت نمی کنم. (161)

فردای آن روز کل مطلب مرا در درس مطرح کردند

آیت الله یوسف صانعی: حدود چند سال، معمولاً بعد از درس، از مسجد سلماسی، در خدمت امام تا در منزلشان می رفتم و سوالاتم را می پرسیدم و ایشان جواب می دادند. یک روز نشد که برخورد شان گویای این باشد که الان حاضر به جواب دادن نیستند. این هم کار یک روز و دو روز نبود، تقریباً غالب روزها من به دنبال ایشان حرکت می کردم، چه آن روزهای اولی که در درسشان شرکت می کردم و چه روزهای آخر؛ برای یک بار هم نشد که ایشان قیافه شان را جوری کنند که گویای این باشد که خوششان نمی آید من دنبال سرشان بروم و مطلب بپرسم.
روزی که امام از زندان برگشته بودند در آن زمان امام شخصیت و مرجعیت ظاهری زیادی پیدا کرده بودند بعد از درس، به خاطر آن که جمعیت زیادی برای دست بوسی ایشان می آمدند و ایشان هم با تاکسی می آمدند مسجد اعظم و می رفتند، رفتم منزلشان و مطلبم را مطرح کردم و امام فرمودند: بنویس. من سوالم را نوشتم و دادم خدمت آقا. امام باز جواب ندادند. از باب پر توقعی من و آن برخوردهای چندین ساله امام، من وقتی بیرون آمدم یک مقدار ناراحت بودم امام هم احساس کردند من ناراحتم. اخوی رسیدند و گفتند: چرا ناراحتی؟ گفتم: رفتم مطلبی را از آقا پرسیدم، ولی به من جواب ندادند. اخوی خیلی به من تند شد، گفت: دخترشان مریض است، ایشان ناراحت هستند و به من دستور فرموده اند امشب ختم امن یجیب بگیریم و آیت الله قاضی را هم بگویم بیاید. تو توقع داری در این شرایط، امام مثل همیشه به تو پاسخ بگوید؟
فردای آن روز که امام به درس تشریف آوردند کل مطلب مرا در درس، که حدود هزار نفر شرکت می کردند، مطرح فرمودند و بعد هم به آن جواب دادند.
ضمناً به ناراحتی من و عدم پاسخگویی خودشان در روز گذشته به طور ضمنی اشاره فرمودند. (162)

حاضر نیستم حتی برای یک نفر مزاحمت داشته باشم

آیت الله قدیری: وقتی امام به نجف اشرف وارد شدند به تقاضای طلاب برای اقامه نماز جماعت به مدرسه مرحوم آقای بروجردی تشریف می آوردند. با ورود امام شور و شوق عجیبی بین طلاب ایجاد شده بود به گونه ای که قرآنی را که شاه به آن مدرسه اهدا کرده بود از کتابخانه در آورده و به کنسولگری کربلا برگرداندند. با وجود این که طلبه ها خوشحال بودند، کسی از اهل حل و عقد خدمت امام عرض کرده بود که: نماز جماعت شما در مدرسه برای بعضی طلبه ها زحمت است.
ایشان مثل این که منتظر چنین صحبتی باشند به نماز تشریف نیاوردند. طلبه ها خیال می کردند چون ماه رمضان است امام حال آمدن را ندارند، ولی ماه رمضان هم تمام شد و ایشان تشریف نیاوردند. مطلب را تحقیق کردند. بالاخره طلاب متعهد شدند که جانما را طوری و جایی بیندازند که مقابل حجره طلبه ای که بخواهد در آن وقت به حجره اش برود نباشد، آقا طلبه ها فرموده بودند: من عادت به این که نماز جماعت بروم ندارم، قم هم که بودم در منزل نماز جماعت می خواندم و حاضر نیستم حتی برای یک نفر مزاحمت داشته باشم. (163)