فهرست کتاب


مهر و قهر

محمدرضا سبحانی نیا , سعید رضا علی عسگری

تب داشتی دیشب

خانم صدیقه مصطفوی: اصلاً در دوران زندگی امام من تا کنون ندیدم یک مرتبه با یک کسی بلند صحبت کنند، یعنی اسم یک کارگرشان را سبک نمی بردند. همیشه اسم را با خوبی می بردند یا یک چیزی به آن اضافه می کردند و مثلاً اگر آنها کسالت پیدا می کردند به آنها سرکشی می کردند، مثلاً به در اتاقشان می رفتند. در می زدند و می گفتند: بتول خانم حالت چطور است؟ حالت خوب شده؟ تب داشتی دیشب. از اتاقشان می آمدند بالای سر این و از او احوالپرسی می کردند، سراغ این را می گرفتند و همین خیلی باعث خوشحالی کارگران می شد. (106)

مرتب، احوال می پرسند

آقای ناد علی: بنده 19 سال خدمتگزار امام بودم. رفتار آقا منتهای خوبی بود، الان هم همیشه جویای حال ما می شوند. مرتب احوالپرسی می کنند. ما از چشممان گله داریم، از آقا به اندازه سر سوزنی گله نداریم. (107)

روزی چهار مرتبه عیادت می کردند

آقای عیسی جعفری: خواهر من اقلیما نام داشت که از نجف خدمتکار منزل امام بود و در منزل آقا کار می کرد. یک سال قبل از رحلت امام ایشان مبتلای به سرطان خون شد و در منزل در یکی از اتاقها بستری شد. در مدتی که بستری بودند امام روزی چهار مرتبه از ایشان عیادت می کردند و نسبت به حال ایشان متاثر و ناراحت بودند. این امر باعث شد آقای دکتر عارفی اظهار کند که خواهرم را از منزل امام به جایی دیگر ببریم چون حالت بیماری ایشان بر قلب مبارک امام که سرا پا عاطفه بودند اثر نامناسبی می گذاشت.(108)