فهرست کتاب


مهر و قهر

محمدرضا سبحانی نیا , سعید رضا علی عسگری

در گوشمان دعا می خوانند

خانم فریده مصطفوی: امام خیلی صمیمی، خودمانی و مهربانی هستند. مخصوصاً با مادرمان که از همه جهت احترام ایشان را دارند. رفتار ایشان از زمان طلبگی تا کنون هیچ فرقی نکرده است. از موقعی که به خاطر دارم همین بر خوردها را با ما داشته اند. ما (فرزندانشان) از اول نسبت به ایشان احترام خاصی قایل بودیم و مقید بودیم که کاری خلافت میل ایشان انجام ندهیم. هم اکنون نیز امام با ما چنین رفتاری دارند و با این همه گرفتاریهای سیاسی و اجتماعی، ایشان هیچ فاصله ای با خانواده نگرفته اند. الان مثل گذشته به خدمتشان می رویم و در موقع خداحافظی، مثل اکثر پدرهای مقید، دعا به گوشمان می خوانند. (56)

دلواپسی

خانم فریده مصطفوی: من ساکن قم بودم. هر وقت که می رفتم با امام خداحافظی کنم به من می فرمودند: به مجردی که به قم رسیدی تلفن کن.
و قید می کردند که: تلفن که می کنی به حاج عیسی بگو که بیاید به من بگوید.
همین طور تلفن نکن که من رسیده ام. اینها نمی آیند به من بگویند. فکر نمی کنند که من دلواپسم. تو قید کن به حاج عیسی که برو به آقا بگو.
من پیش خودم فکر می کردم که آقا چقدر دلواپس من هستند. در صورتی که خیلی ها هم بودند، ولی هیچکس به من حرفی نمی زد و دیگر بعد از ایشان هم هیچکس به من چنین حرفی نزد. این سخن آقا باعث می شد که من فکر کنم لابد آقا خیلی نسبت به من علاقه مند بودند. (57)

اجازه می گرفتند

خانم فریده مصطفوی: اگر زمانی وارد اتاق امام می شدیم و ایشان مشغول خواندن قرآن بودند از ما اجازه می گرفتند که خواندن آن صفحه را تمام کنند و بلافاصله آن صفحه را تمام می کردند و بعد به ما اظهار محبت می فرمودند. (58)