فهرست کتاب


مهر و قهر

محمدرضا سبحانی نیا , سعید رضا علی عسگری

مرا دل نگران کردی

خانم مرضیه حدیده چی: در همان ایامی که در فرانسه بودیم روزی خانم به منزل یکی از فامیل هایشان به میهمانی رفتند، اما موقع برگشتن دو ساعت از وقتی که به حضرت امام گفته بودند بر می گردند، دیرتر شده بود و هنوز برنگشته بودند.
امام که کارهایشان را با ساعت و دقیقه تنظیم می کردند، سه بار از اتاق به آشپزخانه آمدند وسیله ای پیدا کنید که تماس بگیریم؟ تا این که خانم تشریف آوردند، اما وقتی خانم آمدند با یک محبت خاصی رو به روی خانم نشستند و فقط گفتند: مرا دل نگران کردی. (37)

در آن خانه کسی بوده است

همسر امام: حضرت امام به من خیلی احترام می گذاشتند، و خیلی اهمیت می دادند. هیچ حرف بد یا زشتی به من نمی زدند. یادم می آید که یک روز به دخترانشان صدیقه و فریده، که از پشت بام به منزل همسایه رفته بودند، اعتراض کردند و گفتند: در آن خانه نوکر بوده است. و از این بابت نگران بودند، ولی من گفتم: کسی آن جا نبوده است، و ایشان دیگر هیچ نگفتند. (38)

اینها را ببر و تقسیم کن

آقای عیسی جعفری: یک بار خانم امام ناراحتی معده پیدا کرد که قرار شد به بیمارستان منتقل شوند و نمونه برادری شود. امام به من فرمودند: لحظه به لحظه وضعیت خانم را تلفنی بپرس و به من اطلاع بده. که نشانگر توجه و اهتمام خاص امام به وضع مزاجی خانم بود. من هم حسب الامر ایشان، هر چند دقیقه یک بار خبری می گرفتم و به امام می دادم. همزمان با این که خانم را آماده عمل در بیمارستان می کردند، امام به من پنجاه هزار تومان پول دادند و فرمودند که: اینها را ببر و در میان مردم مستضعف جنوب شهر تقسیم کن. که معلوم شد ایشان برای بهبودی خانم صدیقه می خواهند بدهند.
بنده هم به فرمایش ایشان عمل کردم و پولها را تقسیم کردم و برگشتم. بعد که خبر موفقیت عمل جراحی خانم و بهبودی ایشان را به امام عرض کردم، از لطف و مرحمتی که داشتند بیست هزار تومان دیگر به من مرحمت کردند. گفتم: آقا اینها را هم همان جا ببرم و تقسیم کنم؟ فرمودند: نه، اینها دیگر مال خودت است. (39)
خانم مرضیه حدیده چی: در همان ایامی که در فرانسه بودیم روزی خانم به منزل یکی از فامیل هایشان به میهمانی رفتند، اما موقع برگشتن دو ساعت از وقتی که به حضرت امام گفته بودند که بر می گردند، دیرتر شده بود و هنوز بر نگشته بودند.
امام که همه کارهایشان را با ساعت و دقیقه تنظیم می کردند، سه بار از اتاق به آشپزخانه آمدند و پرسیدند: خانم نیامدند؟ دفعه سوم فرمودند: نگران شده ام، شما نمی توانید وسیله ای پیدا کنید که تماس بگریم؟ تا این که خانم تشریف آوردند، اما وقتی خانم آمدند با یک محبت خاصی رو به روی خانم نشستند و فقط گفتند: مرا دل نگران کردی. (40)
همسر امام: حضرت امام به من خیلی احترام می گذاشتند، و خیلی اهمیت می دادند. هیچ حرف بد یا زشتی به من نمی زدند. یادم می آید که یکی روز به دخترشان صدیقه و فریده، که از پشت بام به رفت.