فهرست کتاب


مهر و قهر

محمدرضا سبحانی نیا , سعید رضا علی عسگری

تصدقت شوم

تصدقت شوم؛ الهی قربانت بروم، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم متذکر شما هستم و صورت زیبایت در آئینه قلبم منقوش است. عزیزم امیدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند. (حال) من با هر شدتی باشد می گذرد ولی بحمد الله تا کنون هر چه پیش آمده خوش بوده و الان در شهر زیبایی بیروت هستم؛ (17) حقیقتاً جای شما خالی است فقط برای تماشای شهر و دریا خیلی منظره خوش دارد. صد حیف که محبوب عزیزم همراه نیست که این منظره عالی به دل بچسبد.
در هر حال امشب شب دوم است که منتظر کشتی هستیم، از قرار معلوم و معروف یک کشتی فردا حرکت می کند ولی ماها که قدری دیر رسیدیم، باید منتظر کشتی دیگر باشیم. عجالتاً تکلیف معلوم نیست امید است خداوند به عزت اجداد طاهرینم که همه حجاج را موفق کند به اتمام عمل، از این حیث قدری نگران هستیم ولی از حیث مزاج بحمد الله به سلامت، بلکه مزاحم بحمدالله مستقیم تر و بهتر است. خیلی سفر خوبی است جای شما خیلی خیلی خالیست. دلم برای پسرت (18) قدری تنگ شده است. امید است هر دو (19) به سلامت و سعادت در تحت مراقبت آن عزیز و محافظت خدای متعال باشند. اگر به آقا (20) و خانم ها (21) کاغذی نوشتید سلام مرا برسانید. من از قبل همه نایب الزیاره هستم.
به خانم شمس افاق (22) سلام برسانید و به توسط ایشان به آقای دکتر (23) سلام برسانید. به خاور سلطان و ربابه سلام برسانید.
صفحه مقابل را به آقای شیخ عبدالحسینی بگویید برسانند.
ایام عمر و عزت مستدام. تصدقت، قربانت؛ روح الله.
عکس جوف در حال دلتنگی از حرکت نکردن. (24) و (25)

خوش به حال من

خانم زهرا اشراقی (نوه امام): امام علاقه و محبت وافری به همسرشان داشتند به طوری که از نظر امام همسرشان در یک طرف قرار داشت و بچه هایشان در طرف دیگر و این دوست داشتن با احترام خاصی همراه بود. یادم هست یک بار که خانم مسافرت رفته بودند آقا خیلی دلتنگی می کردند. وقتی ایشان آقا ناراحت هستند و اخم می کنند. خلاصه ما هر چه سر به سر آقا گذاشتیم اخم ایشان باز نشد. بالاخره من گفتم: خوش به حال خانم که شما این قدر دوستشان دارید، و امام گفتند: خوش به حال من که چنین همسری دارم. فداکاری که خانم در زندگی کردند، هیچ کس نکرده است. (26)

خانم، بی نظیر است

خانم زهرا اشراقی: علت عمیق حضرت امام به همسرشان، فداکاری خانم بود. همیشه می گفتند: خانم، بی نظیر است.
ایشان 15 سال در آب و هوای گرم نجف مشکلات را تحمل کرده و همه جا همراه امام بودند. در حالی که در خانواده پدری شان در رفاه به سر می بردند. و دختر خانم 15 ساله ای بیش نبودند که به خانم امام وارد شدند. مثل این که در آن موقع قم را دوست داشت نداشتند، ولی هرگز این مساله را نزد امام اظهار نکرده بودند.
امام همیشه در پاسخ ما که می پرسیدیم: چه کنیم که شوهرانمان به ما این همه علاقه مند باشند؟ ایشان می گفتند: اگر شما هم این قدر فداکاری کنید، همسرانتان تا آخر همین قدر به شما علاقه خواهند داشت. (27)