معاد در نهج البلاغه

احمد باقریان ساروی

شبهه آکل و مأکول

در میان برخی از قبایل سیاه پوست آفریقا و سرخپوست آمریکا در گذشته رسم چنین بوده است که از گوشت بدن انسان های دیگر به ویژه مخالفان و دشمنان خود برای تغذیه استفاده می نمودند.
از سوی دیگر اجساد انسان های مرده پس از گذشته سالیان دراز تبدیل به خال شده و به مرور زمان در اثر کند و کاوهای انسان های دیگر به روی زمین آمده، و از آن سبزه ها و درختان روییده شده و انسان های زنده از آن سبزه ها به طور مستقیم و یا غیر مستقیم و از آن میوه ها به طور مستقیم برای خاک خود بهره می گیرند و به تدریج ذرات آن خاک به صورت اجزایی برای اندام های انسان های زنده در می آیند، در این تحول و دگرگونی انسان هایی آکل می شوند و آنان کسانی هستند که ذرات خاک شده اندام های مردگان را بی واسطه یا با واسطه در تغذیه استفاده نموده و در نتیجه اندام های انسان های مرده جزئی از اندام های انسان های زنده در آمده است و یک مأکول وجود دارد و آن انسان های مرده ای هستند که ذرات خاک شده آنها به تدریج به وسیله انسان های زنده خورده شده اند. خیام نیشابوری این تحول و دگرگونی را توانسته است تا اندازه ای در برخی از ابیات خود به تصویر بکشد:
در هر دشتی که لاله زاری بوده است - از سرخی خون شهریاری بوده است
هر شاخ بنفشه کز زمین می روید - خالی است که بر رخ نگاری بوده است
هان کوزه گرا بپای اگر هشیاری - تا چند کنی بر گل مردم خواری؟
انگشت فریدون و کف کیخسرو - بر چرخ نهاده ای چه می پنداری؟
اکنون این پرسش پدید می آید که به هنگام دمیده شدن ارواح انسان ها به کالبد هایشان آیا اجزاء انسان های مأکول در اندام خود آنان قرار می گیرد و یا در اندام انسان های آکل؟ و در هر صورت، کیفر و پاداش چگونه خواهد بود؟ اگر انسان مأکول، مجرم و کافر، و انسان آکل، مؤمن باشد و آن اجزاء در اندام انسان مؤمن ظاهر شود، چگونه پاداش می بیند در حالی که به هنگام جزء بودن برای انسان آکل، دچار گناه شده بود؟ و بر عکس اگر انسان مأکول، مؤمن و انسان آکل، کافر و فاسق باشد و آن اجزاء در اندام انسان آکل قرار بگیرد، چگونه کیفر می بیند در حالی که به هنگام جزء بودن برای انسان مؤمن(مأکول) دچار گناه نشده بود؟! این اشکال از گذشته ای دور در میان علمای علم کلام مطرح شده و نام آن را شبهه آکل و مأکول نهاده اند.
آنان در صدد پاسخگویی به این شبهه برآمده و پاسخ هایی داده اند که زمینه آن پاسخ ها پذیرش این نکته بوده است که با مردن انسان ها و نابودی جانداران، طبیعت از میان نرفته، بلکه تنها دچار تحول و دگرگونی می شود.
ولی آنچه به ذهن نگارنده می رسد و پاسخ اساسی به شبهه مذکور است، چیزی است که از سخنان امام علی علیه السلام برداشت می شود. که گوشه هایی از آن سخنان تحت عنوان نابودی جهان و زنده شدن مردگان تقدیم خوانندگان گرامی شده است و حاصل آنها این است که طبیعت به طور کلی نیست و نابود می شود، و اثری از آن باقی نمی ماند و با نیست شدن آن و آثار آن، اجساد انسان ها نیز نیست و نابود و معدوم می گردد و پس از پیدایش دوباره جهان، انسان ها نیز دوباره سازی شده و ارواح آنان در آن کالبدها دمیده می شود. بنابراین آن اندام ها هر چند همانند اندام های نخستین خود می باشند، و چهره ها همانند چهره های دنیا هستند. ولی مواد و عناصر آنها عناصری از نو پدید آمده هستند. با این بیان نه آکلی وجود خواهد داشت و نه مأکولی، آنچه آکل و مأکول نام گرفته، معدوم شده، و آنچه پدید آمده آکل و مأکول نیست. بنابراین شبهه آکل و مأکول به طور کلی زمینه ای نخواهد داشت.
فصل چهارم:

رستاخیز بزرگ

مو از قالوا بلی تشویش دیرم - گنه از برگ و باران بیش دیرم
اگر لا تفنوطوا دستم نگیره - مو از یا ویلنا اندیش دیرم
بابا طاهر همدانی
گر از این منزل ویران به سوی خانه روم - و گر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم
زین سفر گر به سلامت به وطن باز رسم - نذر کردم که هم از راه به میخانه روم
حافظ
خداوند پس از پدید آوردن دوباره جهان، انسان ها را دوباره زنده می نماید، بدینگونه که کالبدهای آنان را از نو و همانند کالبدهای نخستین ساخته و ارواح را در آنها می دمد، و سپس آن زنده شدگان را دسته دسته به سوی دادگاه بزرگ فرا می خواند، از این صحنه بزرگ و نمایش هراس انگیز و تکان دهنده در نهج البلاغه به گونه های مختلف به تصویر کشیده شده است:
1 - در وصیت خود به فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام از جمله نوشته است:
...و اعلم أن أمامک طریقاً ذامسافة بعیدة و مشقة شدیدة و انه لا غنی بک فیه عن حسن الارتیاد، و قدر بلاغک من الزاد مع خفة الظهر، فلا تحملن علی ظهرک فوق طاقتک، فیکون ثقل ذلک و بالاً علیک...
...و اعلم أن أمامک عقبة کووداً، المخف فیها أحسن حالاً من المثقل، و المبطی ء علیها أقبح حالاً من المسرع، و أن مهبطک بها لا محالة اما علی جنة أو علی نار، فارتد لنفسک قبل نزولک و وطی ء المنزل قبل حلولک، فلیس بعد الموت مستعتب و لا الی الدنیا منصرف . (41)
...و بدان - ای پسرم! - که در برابر تو راهی بس طولانی، و بسیار سخت و دشوار قرار گرفته است. و تو در این راه دراز از خواهان شدن نیکی و جستجوی آن و میزان بسنده از توشه راه همراه با سبک بودن بار گناه بی نیاز نیستی، بنابراین، بر پشت خود بار گناه بیش از توان خود برمدار، که در آن صورت سنگینی آن بار، تو را آزار می رساند...
...و بدان - ای پسرم! - گردنه ای بسیار دشوار و صعب العبور در پیش روی تو قرار گرفته است که در آن، انسان سبکبار از انسان سنگین بار، نیک حال تر است، و در آن گردنه انسان کند رو از انسان تندرو بد حال تر است، و بدان که جایگاه فرود آمدنت یا بهشت است و یا آتش دوزخ، پس پیش از آنکه در آن جایگاه فرود آیی در پیشاپیش خود عمل صالح را قرار بده و آن جایگاه را پیش از آنکه هنگام فرود آمدنت فرا رسد آماده گردان، که پس از مرگ، ابزار رضای الهی وجود نخواهد داشت، و بازگشتنی به سوی دنیا نیست.
2 - ...و بالقیامة تزلف الجنة للمتقین، و تبرز الجحیم للغاوین و ان الخلق لا مقصر لهم عن القیامة، مرقلین فی مضمارها الی الغایة القصوی . (42)
...و به وسیله قیامت، بهشت برای پارسایان نزدیک و دوزخ برای گمراهان آشکار می گردد، و انسان های را جایگاه ثابتی جز قیامت نیست، که در میدان قیامت شتابان به سوی سرای پایانی پیش می روند.

پرسش و حسابرسی اعمال:

در موارد متعددی از نهج البلاغه سخن از پرسش و حسابرسی اعمال انسان ها در روز قیامت است، از اینکه از انسان ها در آن روز پرسیده می شود: در دنیا چه کرده اید، و از آن چه بهره ای برای سرای جاویدتان برده اید و چه اندوخته اید؟ که اینک قسمت هایی از سخنان علی علیه السلام در این باره تقدیم خوانندگان گرامی می گردد:
1 - ...اتقوا الله فی عباده و بلاده، فانکم مسؤولون حتی البقاع و البهائم... (43)
...در مورد بندگان خدا و شهرهای او از خداوند بترسید، - تقوا پیشه کنید - زیرا شما - در روز قیامت - حتی از امکان های زمین و چهار پایان پرسیده می شوید - که از آنها چگونه بهره گرفتید - ...
2 - ...و أن الیوم عمل و لا حساب، و غداً حساب و لا عمل . (44)
...و امروز - در دنیا - روزگار و تلاش است و از شما حساب نمی شود، و فردا - روز قیامت - روز حساب - و پرسش از کارهای شما - است، و روز تلاش و کار نیست.
3 - مهطعین الی معاده رعیلاً صموتا، قیاماً صفوفاً، ینفذهم البصر، و یسمعهم الداعی، علیهم لبوس الاستکانة، و ضرع الاستسلام و الذلة، قد ضلت الحیل و انقطع الأمل و هوت الأفئدة کاظمة و خشعت الأصوات مهینمة و الجم العرق، و عظم الشفق و أرعدت الأسماع لزبرة الداعی الی فصل الخطاب، و مقایضة الجزاء و نکال العقاب و نوال الثواب . (45)
...شتابان به سوی رستاخیز خود پیش می روند در حالی که گروه گروه و خاموش، و ایستاده در صف، نگاه تیز خداوند بر آنان افکنده شده، و منادی صدای خویش را به گوش همگان می رساند، پوششی از فروتنی، و سستی و ناتوانی خضوع و خواری بر آنان افکنده می شود، حیله و راه فرار سودی نبخشد، و آرزو از میان برداشته شود، دلها از شادی و آرزو تهی گردیده و در حالتی قرار بگیرند که خشم و ناامیدی خود را فرو خوابانیده و خاموشی گزینند و صداها با فروتنی پایین آمده و آهسته گردد و عرق آنچنان - از گونه ها - سرازیر شود که دهان را پر نموده، و همانند افساری دهن را ببندد، و ترس بی اندازه گردد، و از هیبت و ترس، صدای رعد آسای منادی برای حسابرسی اعمال، و جدا نمودن حق از باطل، و مبادله پاداش خیر و شر در برابر کارهای نیک و بد، و کیفر رساندن و پاداش دادن و...گوش ها سخت به لرزه در آید.
4 - و ذلک یوم یجمع الله فیه الأولین و الاخرین لنقاش الحساب و جزاء الأعمال، خضوعاً قیاماً، قد ألجمهم العرق، و رجفت بهم الأرض، فأحسنهم حالاً من وجد لقدمیه موضعاً، و لنفسه متسعاً . (46)
و آن - قیامت - روزی است که خداوند نخستین افراد انسان تا آخرین افراد آن را برای بررسی و حسابرسی کامل، و پاداش دادن کارها گرد هم می آورد، در حالی که از بس عرق از سر و روی آنان می ریزد - به گونه ای - که گویا بر دهان آنان افسار زده شده و زمین در زیر پای آنان در حرکت است، پس بهترین آنان کسی است که برای دو پای خود، مکانی را - برای ایستادن - و برای جان خود جایگاه فراخی - برای آسودن - بیابد.
5 - خطاب به یکی از کارگزارانش چنین نوشته است:
...و اعلم أن حساب الله أعظم من حساب الناس . (47)
...و بدان که حساب خداوند - در روز قیامت - بزرگتر از حساب مردم - در دنیا - است.
6 - عبادالله! زنوا انفسکم من قبل أن توزنوا و حاسبوها من قبل أن تحاسبوا... (48)
ای بندگان خدا! پیش از آنکه اعمال شما مورد ارزیابی قرار بگیرد خود - اعمال - خویشتن را به پای ترازو بکشید و پیش از آنکه از اعمال شما - در روز قیامت - حساب شود به حساب اعمال خود برسید...
به سکندر نه ملک ماند و نه مال - به فریدون نه تاج ماند و نه تخت
پیش از آن کن حساب خود که تو را - دیگری در حساب گیرد سخت
سعدی