معاد در نهج البلاغه

احمد باقریان ساروی

نابودی جهان و زنده شدن مردگان

خرم آن روز کزین منزل ویران بروم - راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب - من به بوی سر آن زلف پریشان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت - رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم
حافظ
مرگ چیزی نیست که ویژه پدیده های جاندار باشد، بلکه همچنان که انسان ها و جانداران دیگر پس از گذراندن چند صباحی از عمر خود از این جهان رخت بر می بندند، جمادات را نیز مرگی در پی است. جرج گاموف نوشته است:
خورشید حتی هنگامی که آخرین کیلومتر را طی می کند، یک بار دیگر قدرت نمایی خواهد کرد و با انفجاری که حاصل می کند، آتش بازی درخشانی به راه خواهد انداخت. در حقیقت با تحلیل روش های فیزیکی می توان نشان داد که چنین جریانی در مورد هر ستاره ثابتی که در حین گرایش به سوی مرگ، انقباض حاصل می کند، وقوع پیدا می کند، و انقباض پیوسته در مرحله ای از مراحل خود بایستی به یک فاجعه از هم پاشیدگی تبادل گردد. چنین از هم پاشیدگی که به امحا منجر می شود، الزاماً با آزاد شدن آنی آخرین منبع انرژی داخلی همراه خواهد بود و ستاره با چنان درخشندگی منفجر خواهد شد که صدها یا هزارها و حتی در مورد ستاره های خیلی سنگین میلیاردها برابر درخشندگی معمولی خواهد بود، ولی این کوشش آخرین، فقط چند روزی بیش طول نمی کشد و ستاره پس از انفجار، با سرعت کمتری به سوی حالت خاموشی غایی رهسپار خواهد شد و به صورت جرم سماوی بی جانی در خواهد آمد اینگونه انفجار که به نام پدیده نووا و سوپر نووا شناخته شده است، غالباً در بسیاری از ستارگان آسمان دیده شده است. طبیعی است چنین سرنوشتی نیز در انتظار خورشید ما می باشد ولی از آنجا که خورشید در بحبوحه فعالیت است...هنوز مدت زیادی به زندگی ادامه خواهد داد. وقتی سرانجام...از هم پاشیدگی آن صورت بگیرد احتمال دارد انفجار تشعشع آن نه فقط زمین، بلکه سایر سیارات دورتر از نیز ذوب کند... (30)
از سخنان امام علی علیه السلام نیز به دست می آید که کره زمین بلکه کرات دیگر آسمان را نیز مرگی در پی است، که از پس آن، انسان ها و دیگر جانداران نیز به طور کلی نابود و ریشه کن می گردند، و اثری از آنها باقی نخواهد ماند، ولی آنچه را که دانشمندان علوم طبیعی در نیافته و توانایی درک آن را ندارند فراسوی ویرانی جهان است، اینجا است که علی علیه السلام در سخنان خود فراسوی آن را نیز برای ما بیان می نماید، که اینک قسمت هایی از سخنان آن حضرت را مطالعه می نمایید.
1 - ... حتی اذا بلغ الکتاب أجله و الأمر مقادیره، و الحق اخر الخلق بأوله، و جاء من أمر الله ما یریده: من تجدید خلقه، أماد أمار السماء و فطرها، و أرج الأرض و أرجفها، و قلع جبالها و نسفها، و دک بعضها و بعضاً من هیبة جلالته و مخوف سطوته، و أخرج من فیها فجددهم بعد اخلاقهم، و جمعهم بعد تفرقهم... (31)
...تا اینکه هنگام پایان کتاب عمر انسان ها و تقدیرهای خداوند فرا می رسد، و آخرین مخلوق به نخستین بپیوندد - آخرین انسان نیز بمیرد - و از فرمان خداوند آنچه را که اراده نموده است بیاید و زنده کردن دوباره انجام پذیرد، رشته نظم آسمان را نیز پاره نموده و آن را به حرکتی نامنظم درآورده و بشکافد، و زمینی را به لرزش درآورده و به زلزله دچار گرداند، و کوههای آن را از جای برکند و پراکنده گرداند، و از هیبت و ترس از جلالت و عظمت خداوند برخی از آن کوهها برخی دیگر را بکوبد، و خداوند کسانی را که در دل زمین جای گرفته اند از گورهایشان بیرون آورد، و آنان را پس از کهنه شدن، نو نموده و پس از پراکنده شدن گرد هم آورد.
2 - ...قد ظعنوا عنها بأعمالهم الی الحیاة الدائمة، والدار الباقیة کما قال سبحانه کما بدأنا اول خلق نعیده وعداً علینا انا کنا فاعلین . (32) انبیاء / 104
...همانا آنان - انسان ها - از این دنیا همراه با کارهای خود به سوی زندگی جاوید، و سرای ماندنی کوچ نمودند، آنگونه که خداوند فرمود: به همانگونه که آفرینش نخستین را آغاز نمودیم دوباره او را - پس از مرگ - بر می گردانیم - زنده می نماییم - در حالی که این وعده یی است از سوی ما، و به راستی که ما انجام دهنده وعده خود می باشیم.
قسمتی از آیه شریفه که مورد استشهاد علی علیه السلام قرار گرفته است بیانگر یک استدلال عقلی است، و آن این است که خداوندی که دانا به آفرینش و توانای بر آن است و بر اساس دانایی و توانایی خود، مخلوقات به ویژه انسان ها را آفریده است، او بر آفرینش مجدد و احیاء دوباره جهان و انسان نیز توانا و دانا خواهد بود. علامه طباطبایی رحمة الله علیه، درباره تفسیر این آیه شریفه نوشته است:
ظاهر سیاق آیات این است که مراد - از این قسمت از آیه شریفه - برانگیختن و زنده کردن دوباره مخلوقات است به همانگونه که آفرینش آنان را آغاز نموده بود. (33)
3 - ...ألا و ان الدنیا قد ولت حذاء جذا، فلم یبق منها الا صبابة کصبابة الاناء اصطبها صابها. ألا و ان الاخرة قد أقبلت و لکل منهما بنون، فکونوا من أبناء الاخرة و لا تکونوا من أبناء الدنیا، فان کل ولد سیلحق بأبیه یوم القیامة . (34)
...آگاه باشید که دنیا شتابان - شما را - پشت نموده، و سپری شده است و از آن جز ته مانده ای همانند ته مانده شیر و آب داخل ظرفی که به جا گذرانده ای آن را - پس از آشامیدن - به جا بگذارد، باقی نمانده است، آگاه باشید که آخرت - به شما - رو نموده است و برای هر یک از دنیا و آخرت فرزندانی است، بنابراین، از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان - گرایندگان به - دنیا نباشید، که هر فرزندی در روز قیامت به مادرش خواهد پیوست...
نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر - نزاع بر سر دنیای دون مکن درویش
حافظ
4 - ...فی یوم تشخص فیه الأبصار، و تظلم له الأفطار و تعطل فیه صروم العشار، و ینفخ فی الصور فترهق کل مهجة، و تبکم کل لهجة، و تذل الشم الشوامخ، والصم الرواسخ، فیصیر صلدها سراباً رقرقاً و معهدها قاعاً سملقاً، فلا سفیع یشفع، و لا حمیم ینفع یدفع و لا معذرة تدفع تنفع . (35)
...در روزی که دیدگان - از ترس و هراس - از گردش باز مانده و جهان برای آن روز تاریک گردیده، و گله های شتران بار دار ده ماهه - با مردن صاحبانشان - بی صاحب مانده و در صور دمیده شود، و در پی آن - دمیدن صور - هر جانی از کالبد خود بیرون کشیده شده و هر با زبانی لال می گردد و کوههای بسیار بلند، و سنگ های محکم استوار در هم کوبیده شده و متلاشی گردند، به گونه ای که سنگ های بسیار محکم و صاف آن کوهها همانند سراب و اجزاء آنها پراکنده و جای آنها در روی زمین همواره و بی فراز و نشیب گردد، پس در آن روز شفیعی نیست تا - در برابر آن عذاب - شفاعت نماید، و خویشاوندی نیست تا انسان را بهره برساند، و هیچگونه عذر و بهانه ای پذیرفته نخواهد شد.
این سخنان، گوشه ای از حالت نفخ صور نخستین را بازگو می کند که به ویرانی جهان، و نابودی همه انسان ها و دیگر جانداران می انجامد، در آن روز انسان ها چه بد و چه خوب در آن عذاب حاصل از ویرانی زمین مشترک خواهند بود، زیرا تقدیر الهی چنین است که همگان نابود گردند، و هیچ انسانی بلکه هیچ موجود جانداری در روی زمین باقی نماند، از این رو امام علیه السلام فرمود: در آن روز شفاعت پذیرفته نمی شود و دوست، انسان را بهره نمی رساند و عذر خواستن در برابر گناهان، انسان را از عذاب رهایی نمی بخشد.
5 - ...حتی اذا تصرمت الأمور، و تقضت الدهور، و أرف النشور، أخرجهم من ضرائح القبور، و أو کار الطیور، و أوجرة السباع و مطارح المهالک، سراعاً الی أمره، مهطعین الی معاده... (36)
...تا آن هنگام که رشته کارها از هم گسیخت، و روزگاران سپری شد، و برانگیختن - زنده نمودن مردگان - نزدیک گردید خداوند آنان را - که با مرگ طبیعی مرده و یا خوراک پرندگان و درندگان شده باشند - از گورها و آشیانه های پرندگان و بیشه های درندگان، و - آنان را که در جنگ کشته شده، و جسد آنان در میدان رزم به جا مانده باشد را - از میدان ها رزم بیرون می آورد، در حالی که با سرعت آماده فرمان خداوند گردیده، و با شتاب به سوی وعده گاه خداوند در حرکت آیند...
6 - ...عجبت لمن أنکره النشاة الاخری و هو یری النشاة الا ولی و عجبت لعامر دار الفناء و تارک دار البقاء . (37)
...در شگفتم از کسی که زنده شدن مردگان در روز رستاخیز را باور ندارد در حالی که زنده شدن نخستین آن پدیده ها را می بیند، و در شگفتم از کسی که خانه ویرانی - دنیا - را آباد نموده و سرای جاوید - آخرت - را رها می سازد.
سخن مزبور نوعی استدلال برای اثبات معاد جسمانی است، از آنجا که زنده شدن دوباره - در روز قیامت - را به صورت قیاس اولویت به زنده شدن نخستین، قیاس نموده است، در حالی که زنده نمودن نخستین از نیستی محض به هستی آوردن، و دشوارتر از زنده نمودن دوباره آن پدیده است. و آنگاه که ما می بینیم خداوند پدیده های جاندار را از نیستی به هستی آورده و این همه نعمت، از قدرت و عقل و اراده تا خوراک و پوشاک و مانند آن را به او عنایت فرموده است، او به یقین و به طریق اولی خواهد توانست به وعده خود در مورد زنده نمودن دوباره آن پدیده ها عمل نموده و نیکان را پاداشی خوب داده، و بدان را به کیفر برساند. و چه زیبا سروده است سعدی شیراز:
بوی احباب که بر خاک احبا گذرد - نه عجب باشد اگر زنده شود عظم رمیم
7 - ...و ان الله - سبحانه - یعود بعد فناء الدنیا وحده لا شی ء معه، کمال کان قبل ابتدائها، کذلک یکون بعد فنائها بلا وقت و لا مکان و لا حسین و لا زمان، عدمت عند ذلک الأجال و الأوقات، و زالت السنون و الساعات، فلا شی ء الا الله الواحد القهار...ثم یعیدها بعد الفناء فنائها من غیر حاجة منه الیها، و لا استعانة بشی ء منها علیها، و لا لانصراف من حال وحشة الی حال استئناس ... (38)
...پس از نابودی دنیا تنها خدای سبحان می ماند. تنهای تنها، در حالی که چیزی با او نیست، آنگونه که قبل از آفرینش جهان چیزی با او نبود، نه زمانی و نه مکان بی وقت و بی زمان، در آن هنگام مدت ها و وقت ها نیست و نابود گردیده و سال ها و ساعت ها از میان می رود. پس در آن هنگام چیزی جز خداوند یگانه قهار وجود نخواهد داشت...
...از پس آن، و پس از نابودی دنیا، خداوند دوباره آن را بر می گرداند بدون اینکه به آن نیاز پیدا کند، و بدون اینکه به چیزی از دنیا برای دوباره سازی دنیا کمک و یاری بگیرد، و بدون اینکه وحشت تنهایی او را فرا گرفته و برای أنس پیدا کردن به دیگران از نابودی جهان و اهل جهان، برای او انصراف حاصل گردد...
از این سخنان به دست می آید که قیامت پس از نابودی همه جهان وجود پیدا می کند تا آنجا که هیچگونه پدیده مادی باقی نمی ماند. زیرا امام علیه السلام تصریح می کند که وقت و زمان و مکان و سال و روز از میان می رود، و این ها همه از آثار و نشانه های پدیده های مادی و طبیعت دنیا می باشند، و اگر این آثار از میان برود، لازمه اش نابودی اساس طبیعت و ماده است، بنابراین، از سخنان مزبور به دست می آید که پیش از فرا رسیدن قیامت، جهان می میرد، یعنی نه تنها موجودات جاندار و یا کره زمین، و حتی نه تنها منظومه شمسی، بلکه همه افلاک و همه کرات و همه کهکشان ها و گویا هر چه ماده وجود دارد تبدیل به انرژی می شود بلکه مهمتر از همه انرژی نابود و نیست می گردد. و از پس آن دوباره آفریده شده، و جهانی نو برپا می گردد، آن جهانی که خیام نیشابوری در آرزوی آن اینگونه سروده است:
گر به فلکم دست بدی چون یزدان - برداشتمی من این فلک را زمیان
وز نو فلکی دگر چنان ساختمی - کازاده به کام دل رسیدی آسان
8 - ...و أنتم و الساعة فی قرن و کانها قد جاءت بأشراطها، و أزفت بأفراطها، و وقفت بکم علی صراطها، و کانها قد أشرفت بز لازلها و أناخت بکلاکلها، و انصرمت انصرفت الدنیا بأهلها، و أخرجتهم من حضنها فکانت کیوم مضی، أوشهر انقضی... (39)
...و شما - انسان ها - و قیامت - مانند دو شتری که با ریسمانی به هم بسته شده باشند - به یک ریسمان به هم بسته شده اید - یعنی: به یقین رستاخیزی برای شما پدید خواهد آمد - و - آنچنان قیامت به شما نزدیک است که - گویا نشانه هایش پدیدار گشته، و با پرچم برافراشته خود نزدیک گردیده و شما را بر سر پل صراط - برای حسابرسی اعمال - متوقف نموده است و گویا قیامت با زلزله هایش آغاز گردیده و - همانند شتری - برای پیاده کردن بارهای سنگینش سینه خود را بر روی زمین پهن کرده است، و دنیا با اهل خود سپری گردیده، و آنان - اهل خود - را از شیر خود جدا نموده است. پس - در آن روز - دنیا به گونه ای می نمایاند - که گویا مانند روزی بود که پایان پذیرفته و یا مانند یک ماه بود که سپری شده است...
9 - در وصیت خود به امام حسن مجتبی علیه السلام نوشته است:
...و اعلم أن مالک الموت هو مالک الحیاة و أن الخالق هو الممیت و أن المفنی هو المعید...و اعلم انک انما خلقت للاخرة لا للدنیا...
...و - ای پسرم! بدان که صاحب اختیار مرگ، اختیار دار زندگی انسان است، و آفریننده همان میراننده است و نیست و نابود کننده همان بازگرداننده - زنده کننده دوباره - است...
...و بدان که تو برای زندگی در سرای آخرت آفریده شده ای نه برای زندگی در دنیا... (40)
اینها نمونه های از سخنان امام علیه السلام در نهج البلاغه درباره مرگ جهان و انسان، و زنده شدن دوباره انسان در جهانی نوین به نام سرای آخرت است. این سخنان به گونه ای روشن بیانگر این نکته هستند که جهان طبیعت به طور کلی نابود می گردد، تا آنجا که آثار طبیعت نیز از میان رود، و تنها خداوند بی همتا باقی می ماند، و پس از آن جهانی نو تشکیل گردیده و انسان ها دوباره به صحنه زندگی گام می نهند، و ارواح در کالبدها دمیده می شوند، و برای بررسی اعمال و سرنوشت نهایی خویش در دادگاه عدل الهی حاضر می گردند، در اینجا است که بابا طاهر همدانی اینگونه پند می دهد:
مکن کاری که بر پا سنگت آید - جهان با این فراخی تنگت آید
چو فردا نامه خواهان نامه خواهند - تو را از نامه خواندن ننگت آید

شبهه آکل و مأکول

در میان برخی از قبایل سیاه پوست آفریقا و سرخپوست آمریکا در گذشته رسم چنین بوده است که از گوشت بدن انسان های دیگر به ویژه مخالفان و دشمنان خود برای تغذیه استفاده می نمودند.
از سوی دیگر اجساد انسان های مرده پس از گذشته سالیان دراز تبدیل به خال شده و به مرور زمان در اثر کند و کاوهای انسان های دیگر به روی زمین آمده، و از آن سبزه ها و درختان روییده شده و انسان های زنده از آن سبزه ها به طور مستقیم و یا غیر مستقیم و از آن میوه ها به طور مستقیم برای خاک خود بهره می گیرند و به تدریج ذرات آن خاک به صورت اجزایی برای اندام های انسان های زنده در می آیند، در این تحول و دگرگونی انسان هایی آکل می شوند و آنان کسانی هستند که ذرات خاک شده اندام های مردگان را بی واسطه یا با واسطه در تغذیه استفاده نموده و در نتیجه اندام های انسان های مرده جزئی از اندام های انسان های زنده در آمده است و یک مأکول وجود دارد و آن انسان های مرده ای هستند که ذرات خاک شده آنها به تدریج به وسیله انسان های زنده خورده شده اند. خیام نیشابوری این تحول و دگرگونی را توانسته است تا اندازه ای در برخی از ابیات خود به تصویر بکشد:
در هر دشتی که لاله زاری بوده است - از سرخی خون شهریاری بوده است
هر شاخ بنفشه کز زمین می روید - خالی است که بر رخ نگاری بوده است
هان کوزه گرا بپای اگر هشیاری - تا چند کنی بر گل مردم خواری؟
انگشت فریدون و کف کیخسرو - بر چرخ نهاده ای چه می پنداری؟
اکنون این پرسش پدید می آید که به هنگام دمیده شدن ارواح انسان ها به کالبد هایشان آیا اجزاء انسان های مأکول در اندام خود آنان قرار می گیرد و یا در اندام انسان های آکل؟ و در هر صورت، کیفر و پاداش چگونه خواهد بود؟ اگر انسان مأکول، مجرم و کافر، و انسان آکل، مؤمن باشد و آن اجزاء در اندام انسان مؤمن ظاهر شود، چگونه پاداش می بیند در حالی که به هنگام جزء بودن برای انسان آکل، دچار گناه شده بود؟ و بر عکس اگر انسان مأکول، مؤمن و انسان آکل، کافر و فاسق باشد و آن اجزاء در اندام انسان آکل قرار بگیرد، چگونه کیفر می بیند در حالی که به هنگام جزء بودن برای انسان مؤمن(مأکول) دچار گناه نشده بود؟! این اشکال از گذشته ای دور در میان علمای علم کلام مطرح شده و نام آن را شبهه آکل و مأکول نهاده اند.
آنان در صدد پاسخگویی به این شبهه برآمده و پاسخ هایی داده اند که زمینه آن پاسخ ها پذیرش این نکته بوده است که با مردن انسان ها و نابودی جانداران، طبیعت از میان نرفته، بلکه تنها دچار تحول و دگرگونی می شود.
ولی آنچه به ذهن نگارنده می رسد و پاسخ اساسی به شبهه مذکور است، چیزی است که از سخنان امام علی علیه السلام برداشت می شود. که گوشه هایی از آن سخنان تحت عنوان نابودی جهان و زنده شدن مردگان تقدیم خوانندگان گرامی شده است و حاصل آنها این است که طبیعت به طور کلی نیست و نابود می شود، و اثری از آن باقی نمی ماند و با نیست شدن آن و آثار آن، اجساد انسان ها نیز نیست و نابود و معدوم می گردد و پس از پیدایش دوباره جهان، انسان ها نیز دوباره سازی شده و ارواح آنان در آن کالبدها دمیده می شود. بنابراین آن اندام ها هر چند همانند اندام های نخستین خود می باشند، و چهره ها همانند چهره های دنیا هستند. ولی مواد و عناصر آنها عناصری از نو پدید آمده هستند. با این بیان نه آکلی وجود خواهد داشت و نه مأکولی، آنچه آکل و مأکول نام گرفته، معدوم شده، و آنچه پدید آمده آکل و مأکول نیست. بنابراین شبهه آکل و مأکول به طور کلی زمینه ای نخواهد داشت.
فصل چهارم:

رستاخیز بزرگ

مو از قالوا بلی تشویش دیرم - گنه از برگ و باران بیش دیرم
اگر لا تفنوطوا دستم نگیره - مو از یا ویلنا اندیش دیرم
بابا طاهر همدانی
گر از این منزل ویران به سوی خانه روم - و گر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم
زین سفر گر به سلامت به وطن باز رسم - نذر کردم که هم از راه به میخانه روم
حافظ
خداوند پس از پدید آوردن دوباره جهان، انسان ها را دوباره زنده می نماید، بدینگونه که کالبدهای آنان را از نو و همانند کالبدهای نخستین ساخته و ارواح را در آنها می دمد، و سپس آن زنده شدگان را دسته دسته به سوی دادگاه بزرگ فرا می خواند، از این صحنه بزرگ و نمایش هراس انگیز و تکان دهنده در نهج البلاغه به گونه های مختلف به تصویر کشیده شده است:
1 - در وصیت خود به فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام از جمله نوشته است:
...و اعلم أن أمامک طریقاً ذامسافة بعیدة و مشقة شدیدة و انه لا غنی بک فیه عن حسن الارتیاد، و قدر بلاغک من الزاد مع خفة الظهر، فلا تحملن علی ظهرک فوق طاقتک، فیکون ثقل ذلک و بالاً علیک...
...و اعلم أن أمامک عقبة کووداً، المخف فیها أحسن حالاً من المثقل، و المبطی ء علیها أقبح حالاً من المسرع، و أن مهبطک بها لا محالة اما علی جنة أو علی نار، فارتد لنفسک قبل نزولک و وطی ء المنزل قبل حلولک، فلیس بعد الموت مستعتب و لا الی الدنیا منصرف . (41)
...و بدان - ای پسرم! - که در برابر تو راهی بس طولانی، و بسیار سخت و دشوار قرار گرفته است. و تو در این راه دراز از خواهان شدن نیکی و جستجوی آن و میزان بسنده از توشه راه همراه با سبک بودن بار گناه بی نیاز نیستی، بنابراین، بر پشت خود بار گناه بیش از توان خود برمدار، که در آن صورت سنگینی آن بار، تو را آزار می رساند...
...و بدان - ای پسرم! - گردنه ای بسیار دشوار و صعب العبور در پیش روی تو قرار گرفته است که در آن، انسان سبکبار از انسان سنگین بار، نیک حال تر است، و در آن گردنه انسان کند رو از انسان تندرو بد حال تر است، و بدان که جایگاه فرود آمدنت یا بهشت است و یا آتش دوزخ، پس پیش از آنکه در آن جایگاه فرود آیی در پیشاپیش خود عمل صالح را قرار بده و آن جایگاه را پیش از آنکه هنگام فرود آمدنت فرا رسد آماده گردان، که پس از مرگ، ابزار رضای الهی وجود نخواهد داشت، و بازگشتنی به سوی دنیا نیست.
2 - ...و بالقیامة تزلف الجنة للمتقین، و تبرز الجحیم للغاوین و ان الخلق لا مقصر لهم عن القیامة، مرقلین فی مضمارها الی الغایة القصوی . (42)
...و به وسیله قیامت، بهشت برای پارسایان نزدیک و دوزخ برای گمراهان آشکار می گردد، و انسان های را جایگاه ثابتی جز قیامت نیست، که در میدان قیامت شتابان به سوی سرای پایانی پیش می روند.