معاد در نهج البلاغه

احمد باقریان ساروی

تصویری از گور

بس نامور به زیر زمین دفن کرده اند - کز هستیش به روی زمین بر نشان نماند
و آن پیر لاشه را که سپردند زیر گل - خاکش چنان بخورد کز و استخوان نماند
سعدی
بسیاری از انسان ها آنچنان فراموش گر گروگان های خاک شده اند گویا خود به جمع آنان نخواهند پیوست، و اگر لحظه ای به طور جدی اندیشه خود را به کار بگیرند و گور و گور نشینان را به تصویر بکشند، و یا در گورستانی حاضر آیند و از نزدیک گورها را ببینند شاید به خود آیند و راه درست را پیدا نموده و با درک درست سرانجام این دنیا، به جهان آینده بیندیشند، و اسباب نجات و رهایی خود از آتش دوزخ را فراهم آورند، امام علی علیه السلام برای پند دادن به ما انسان ها در سخنان خود، گور و گور نشینان را به گونه ای زیبا و عبرت انگیز به تصویر کشیده است، که در اینجا به ذکر نمونه هایی از آن سخنان بسنده می شود:
1 -... فکان کل امری ء منکم قد بلغ من الأرض منزل وحدته، و مخط حفرته، فیاله من بیت وحدة و منزل وحشة، و مفرد غربة و کان الصیحة قد اتتکم، و الساعة قد غشیتکم و برزتم لفصل القضاء قد راحت عنکم الأباطیل و اضمحلت عنکم العلل و استحقت بکم الحقایق و صدرت بکم الأمور مصادرها، فاتعظوا بالعبر، و اعتبروا بالغیر، و انتفعوا بالنذر . (25)
... پس گویا هر یک از شما به سرای تنهایی خود در روی زمین و گودال گور خویش رسیده است، پس شگفتا برای او خانه تنهایی و منزل ترسناک، و جایگاه بی کسی! و گویا صحیه - دوم - آسمانی به گوش های شما رسیده و ساعت قیامت شما را فرا گرفته و برای داوری - در دادگاه بزرگ قیامت - پدیدار گشته اید - از گورهای خود بیرون آمده اید - و باطل های شما آشکار گردیده، و دوران بهانه گیری ها در برابر خداوند پایان پذیرفته و حقایق برای شما ثابت گردیده، و هر کاری از - نیک و بد شما - در جای خود قرار گرفته است، بنابراین، از درس های عبرت آموز پند، و از دگرگونی های روزگار عبرت بگیرید و از بیم دادن ها بهره مند گردید.
2 - و ما أصنع بفدک و غیر فدک و النفس مظانها فی غد جدث، تتقطع فی ظلمته اثارها، و تغیب أخبارها، و حفرة لو زیدت فی فسحتها، و أوسعت یدا حافرها لأضغطها الحجر و المدر سد فرجها التراب المتزاکم... (26)
...و مرا با فدک (27) و جز فدک چه کار؟! در حالی که جایگاه بدن ما برای فردا گور خواهد بود، که در تاریکی آن نشانه های زندگی انسان از میان می رود، و خبرهای آن پنهان می گردد و گودالی است که هر چند بر گشادگی آن افزوده شود و دست گورکن آن را گشاده گرداند، سنگ و کلوخ، آن را می فشارد و خاک روی هم انباشته سوراخ های آن را می پوشاند...
3 - الستم فی مساکن من کان قبلکم أطول أعماراً، و أبقی اثاراً و أبعد امالاً و أعد عدیداً، و أکتف جنوداً؟! تعبدوا للدنیا ای تعبد و اثروها أی ایثار، ثم ظعنوا عنها بغیر زاد مبلغ، و لا ظهر قاطع...فاعلموا - و أنتم تعلمون - بأنکم تارکوها و ظاعنون عنها و اتعظوا فیها بالذین قالوا: من اشد منا قوة حملوا الی قبور هم فلا یدعون رکباناً، و أنزلوا الأجداث فلا یدعون ضیفاناً، و جعل لهم من الصفیح أجنان، و من التراب أکفان و من الرفات جیران، فهم جیرة لا یجیبون داعیاً، و لا یمنعون ضیماً و لا یبالون مندبة، ان جیدوا لم یفرحوا، و ان قحطوا لم یقنطوا. جمیع و هم احاد، و جیرة و هم أبعاد. متدانون لا یتزاورون، و قریبون لا یتقاربون، حلماء قد ذهبت أضغانهم، و جهلاء قد ماتت أحقادهم، لا یخشی فجعهم، و لا یرجی دفعهم، استبدلوا بظهر الأرض بطناً، و بالسعة ضیقاً، و بالأهل غربة و بالنور ظلمة، فجاؤ و ها کما فارقوها عراة . (28)
...آیا شما در جایگاه سکونت کسانی زندگی نمی کنید که پیش از شما بوده اند و عمرهای آنان طولانی تر از شما و آثار و نشانه های زندگی آنان ماندنی تر از آثار و نشانه های شما بوده است، و آنان خود دارای آرزوهایی بیش از آرزوهای شما، و آمادگی آنان برای زندگی - در دنیا - بیش از آمادگی شما بوده است و دارای لشکریانی بیش از لشکریان شما بوده اند، آنان دنیا را به گونه ای شگفت آور بندگی نمودند و آن را برگزیدند، و سرانجام بدون گرفتن توشه ای مناسب و مرکبی راهور - از این دنیا - کوچیدند...
...آگاه باشید! و شما آگاه هستید که - روزی فرا خواهد رسید که - دنیا را رها نموده و از آن کوچ خواهید کرد و در این دنیا از کسانی پند بگیرید که گفتند: نیرومندتر از ما کیست؟ آنان به گورهایشان برده شدند در حالی که نام آنان را سوار بر مرکب نخواندند - زیرا با میل و اراده خود سوار بر تابوت نشدند - و بر گورها وارد شدند در حالی که مهمان خوانده نشدند، و از زمین پهناور برای آنان پنهانگاه و از خاک آن کفن و از استخوان های آرد شده خرد شده، همسایگانی پدید آمد، سپس آنان همسایگانی هستند که هیچ فراخوانی را پاسخ نمی دهند، و هیچگونه ستمی را جلوگیری نمی کنند و به هیچ نوحه گری التفات نمی نمایند، اگر بر آنان باران رحمت ببارد، شاد نمی شوند، و اگر به خشکسالی دچار گردند ناامید نمی گردند، آنان در کنار هم گرد آمده اند در حالی که تنها هستند، همسایگان هستند در حالی که دور از یکدیگرند، نزدیک یکدیگرند در حالی که یکدیگر را دیدار نمی نمایند، نزدیکان یکدیگرند در حالی که از هم دورند، بردبارانی هستند که کینه آنان از میان رفته، و نادانانی هستند که کینه هایشان مرده است، از زیان رسانیدن ناگهانی آنان هیچگونه ترسی و وحشتی نیست، و امیدی به آنان نیست که تا از چیزی دفاع نمایند، درون زمینی را به جای بیرون آن، و مکان تنگ را به جای مکان پهناور، و دوری از خویشان را به جای زندگی در کنار آنان و تاریکی گور را به جای روشنایی روی زمین برگزیدند، سپس به همانگونه که از دل زمین برهنه بیرون آمده بودند، برهنه به سوی آن بازگشتند...
این سخنان پندآمیز از پیشوای پارسایان علی علیه السلام آنچنان صریح و روشن است که نیاز به هیچگونه شرح و توضیح ندارد. ولی بی مناسبت نیست که به چند بیت از خیام نیشابوری توجه شود:
ای چرخ فلک خرابی از کینه توست - بی دادگری شیوه دیرینه توست
ای خاک اگر سینه تو بشکافند - بس گوهر قیمتی که در سینه توست
ای دیده اگر گورنه ای گور به بین - وین عالم پر فتنه و پر شور به بین
شاهان و سران و سروران زیر گلند - روهای چو مه در دهن مور به بین
و نیز بابا طاهر سروده است:
اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ - به تخت ار پادشاهی عاقبت هیچ
گرت ملک سلیمان در نگین است - در آخر خاک راهی عاقبت هیچ
پاسخ به یک پرسش:
با توجه به سخنان امام علیه السلام در توصیف گور و گور نشینان، این پرسش پیش می آید که گویا انسان پس از مرگ از حیث روح نیز دارای هیچگونه درک و شعوری نیست، بنابراین، وجود زندگی برزخی دچار تردید و اشکال می شود.
پاسخ این پرسش با توجه به سخنانی از آن حضرت که پیش از این در ذیل اصل عنوان مرگ و عنوان خصوصیات زندگی روح در عالم مرگ نقل شده است روشن می گردد. در آنجا سخنانی از امام علی علیه السلام نقل شد که برخی صریحاً و برخی ظاهراً بیانگر این نکته بودند که پس از جدا شدن روح از کالبد انسان، زندگی روحانی او تداوم پیدا می کند و شایستگان به ویژه شهیدان راه خدا از برخی از نعمت های روحانی بهره مند می گردند، و ناشایستگان به برخی از عذاب های روحانی کیفر می شوند، از این رو سکوت و آرامش گور نشینان که در سخنان آن حضرت نقل شده است، مربوط به طبیعت خاکی اجساد آنان است، و ارتباطی به ارواح آنان ندارد، هر چند ارواح آنان فاقد اراده بازگشت به دنیا و انجام کار نیک و بد باشند. چنانکه بابا طاهر سروده است:
زبویت زندگی یابم پس از مرگ - تو را گر بر سر خاکم گذر بی

بهترین مرگ

گر تیغ بر کشد که محبان همی زنم - اول کسی که لاف محبت زند منم
گویند پای دار گرت سر دریغ نیست - گو سر قبول کن که به پایش در افکنم
سعدی
انسان خردمند همواره به دنبال بهترین ها گام برمی دارد، سعادت برتر، زندگی جاودانه تر، خوشبختی بیشتر، نعمت فراختر، و بهترین ها و برترین های دیگر...از این رو در موضوع مرگ، باید بهترین مرگ را برگزیند، و آن مرگی بهترین است که سعادت اخروی برتر، و نعمت فراوانتر، و زندگی فراختر و جاویدان را در پی خود فراهم نماید. در این باره علی علیه السلام می فرماید:
ان أکرم الموت القتل والذی نفس ابن ابی طالب بیده لألف ضربة بالسیف أهون علی بن میتة علی الفراش فی غیر طاعة الله . (29)
...به راستی که گرامی ترین مرگ، کشته شدن - در راه خداوند - است. و سوگند به کسی که جان پسر ابوطالب در دست او است هزار ضربت شمشیر بر من آسان تر از آن است که در بستر خود در حالی بمیرم که در اطاعت و پیروی از خداوند نباشم.
یکی درد و یکی درمان پسندد - یکی وصل و یکی هجران پسندد
مو از درمون و درد و وصل و هجران - پسندم آنچه را جانان پسندد
بابا طاهر
فصل سوم:

نابودی جهان و زنده شدن مردگان

خرم آن روز کزین منزل ویران بروم - راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب - من به بوی سر آن زلف پریشان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت - رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم
حافظ
مرگ چیزی نیست که ویژه پدیده های جاندار باشد، بلکه همچنان که انسان ها و جانداران دیگر پس از گذراندن چند صباحی از عمر خود از این جهان رخت بر می بندند، جمادات را نیز مرگی در پی است. جرج گاموف نوشته است:
خورشید حتی هنگامی که آخرین کیلومتر را طی می کند، یک بار دیگر قدرت نمایی خواهد کرد و با انفجاری که حاصل می کند، آتش بازی درخشانی به راه خواهد انداخت. در حقیقت با تحلیل روش های فیزیکی می توان نشان داد که چنین جریانی در مورد هر ستاره ثابتی که در حین گرایش به سوی مرگ، انقباض حاصل می کند، وقوع پیدا می کند، و انقباض پیوسته در مرحله ای از مراحل خود بایستی به یک فاجعه از هم پاشیدگی تبادل گردد. چنین از هم پاشیدگی که به امحا منجر می شود، الزاماً با آزاد شدن آنی آخرین منبع انرژی داخلی همراه خواهد بود و ستاره با چنان درخشندگی منفجر خواهد شد که صدها یا هزارها و حتی در مورد ستاره های خیلی سنگین میلیاردها برابر درخشندگی معمولی خواهد بود، ولی این کوشش آخرین، فقط چند روزی بیش طول نمی کشد و ستاره پس از انفجار، با سرعت کمتری به سوی حالت خاموشی غایی رهسپار خواهد شد و به صورت جرم سماوی بی جانی در خواهد آمد اینگونه انفجار که به نام پدیده نووا و سوپر نووا شناخته شده است، غالباً در بسیاری از ستارگان آسمان دیده شده است. طبیعی است چنین سرنوشتی نیز در انتظار خورشید ما می باشد ولی از آنجا که خورشید در بحبوحه فعالیت است...هنوز مدت زیادی به زندگی ادامه خواهد داد. وقتی سرانجام...از هم پاشیدگی آن صورت بگیرد احتمال دارد انفجار تشعشع آن نه فقط زمین، بلکه سایر سیارات دورتر از نیز ذوب کند... (30)
از سخنان امام علی علیه السلام نیز به دست می آید که کره زمین بلکه کرات دیگر آسمان را نیز مرگی در پی است، که از پس آن، انسان ها و دیگر جانداران نیز به طور کلی نابود و ریشه کن می گردند، و اثری از آنها باقی نخواهد ماند، ولی آنچه را که دانشمندان علوم طبیعی در نیافته و توانایی درک آن را ندارند فراسوی ویرانی جهان است، اینجا است که علی علیه السلام در سخنان خود فراسوی آن را نیز برای ما بیان می نماید، که اینک قسمت هایی از سخنان آن حضرت را مطالعه می نمایید.
1 - ... حتی اذا بلغ الکتاب أجله و الأمر مقادیره، و الحق اخر الخلق بأوله، و جاء من أمر الله ما یریده: من تجدید خلقه، أماد أمار السماء و فطرها، و أرج الأرض و أرجفها، و قلع جبالها و نسفها، و دک بعضها و بعضاً من هیبة جلالته و مخوف سطوته، و أخرج من فیها فجددهم بعد اخلاقهم، و جمعهم بعد تفرقهم... (31)
...تا اینکه هنگام پایان کتاب عمر انسان ها و تقدیرهای خداوند فرا می رسد، و آخرین مخلوق به نخستین بپیوندد - آخرین انسان نیز بمیرد - و از فرمان خداوند آنچه را که اراده نموده است بیاید و زنده کردن دوباره انجام پذیرد، رشته نظم آسمان را نیز پاره نموده و آن را به حرکتی نامنظم درآورده و بشکافد، و زمینی را به لرزش درآورده و به زلزله دچار گرداند، و کوههای آن را از جای برکند و پراکنده گرداند، و از هیبت و ترس از جلالت و عظمت خداوند برخی از آن کوهها برخی دیگر را بکوبد، و خداوند کسانی را که در دل زمین جای گرفته اند از گورهایشان بیرون آورد، و آنان را پس از کهنه شدن، نو نموده و پس از پراکنده شدن گرد هم آورد.
2 - ...قد ظعنوا عنها بأعمالهم الی الحیاة الدائمة، والدار الباقیة کما قال سبحانه کما بدأنا اول خلق نعیده وعداً علینا انا کنا فاعلین . (32) انبیاء / 104
...همانا آنان - انسان ها - از این دنیا همراه با کارهای خود به سوی زندگی جاوید، و سرای ماندنی کوچ نمودند، آنگونه که خداوند فرمود: به همانگونه که آفرینش نخستین را آغاز نمودیم دوباره او را - پس از مرگ - بر می گردانیم - زنده می نماییم - در حالی که این وعده یی است از سوی ما، و به راستی که ما انجام دهنده وعده خود می باشیم.
قسمتی از آیه شریفه که مورد استشهاد علی علیه السلام قرار گرفته است بیانگر یک استدلال عقلی است، و آن این است که خداوندی که دانا به آفرینش و توانای بر آن است و بر اساس دانایی و توانایی خود، مخلوقات به ویژه انسان ها را آفریده است، او بر آفرینش مجدد و احیاء دوباره جهان و انسان نیز توانا و دانا خواهد بود. علامه طباطبایی رحمة الله علیه، درباره تفسیر این آیه شریفه نوشته است:
ظاهر سیاق آیات این است که مراد - از این قسمت از آیه شریفه - برانگیختن و زنده کردن دوباره مخلوقات است به همانگونه که آفرینش آنان را آغاز نموده بود. (33)
3 - ...ألا و ان الدنیا قد ولت حذاء جذا، فلم یبق منها الا صبابة کصبابة الاناء اصطبها صابها. ألا و ان الاخرة قد أقبلت و لکل منهما بنون، فکونوا من أبناء الاخرة و لا تکونوا من أبناء الدنیا، فان کل ولد سیلحق بأبیه یوم القیامة . (34)
...آگاه باشید که دنیا شتابان - شما را - پشت نموده، و سپری شده است و از آن جز ته مانده ای همانند ته مانده شیر و آب داخل ظرفی که به جا گذرانده ای آن را - پس از آشامیدن - به جا بگذارد، باقی نمانده است، آگاه باشید که آخرت - به شما - رو نموده است و برای هر یک از دنیا و آخرت فرزندانی است، بنابراین، از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان - گرایندگان به - دنیا نباشید، که هر فرزندی در روز قیامت به مادرش خواهد پیوست...
نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر - نزاع بر سر دنیای دون مکن درویش
حافظ
4 - ...فی یوم تشخص فیه الأبصار، و تظلم له الأفطار و تعطل فیه صروم العشار، و ینفخ فی الصور فترهق کل مهجة، و تبکم کل لهجة، و تذل الشم الشوامخ، والصم الرواسخ، فیصیر صلدها سراباً رقرقاً و معهدها قاعاً سملقاً، فلا سفیع یشفع، و لا حمیم ینفع یدفع و لا معذرة تدفع تنفع . (35)
...در روزی که دیدگان - از ترس و هراس - از گردش باز مانده و جهان برای آن روز تاریک گردیده، و گله های شتران بار دار ده ماهه - با مردن صاحبانشان - بی صاحب مانده و در صور دمیده شود، و در پی آن - دمیدن صور - هر جانی از کالبد خود بیرون کشیده شده و هر با زبانی لال می گردد و کوههای بسیار بلند، و سنگ های محکم استوار در هم کوبیده شده و متلاشی گردند، به گونه ای که سنگ های بسیار محکم و صاف آن کوهها همانند سراب و اجزاء آنها پراکنده و جای آنها در روی زمین همواره و بی فراز و نشیب گردد، پس در آن روز شفیعی نیست تا - در برابر آن عذاب - شفاعت نماید، و خویشاوندی نیست تا انسان را بهره برساند، و هیچگونه عذر و بهانه ای پذیرفته نخواهد شد.
این سخنان، گوشه ای از حالت نفخ صور نخستین را بازگو می کند که به ویرانی جهان، و نابودی همه انسان ها و دیگر جانداران می انجامد، در آن روز انسان ها چه بد و چه خوب در آن عذاب حاصل از ویرانی زمین مشترک خواهند بود، زیرا تقدیر الهی چنین است که همگان نابود گردند، و هیچ انسانی بلکه هیچ موجود جانداری در روی زمین باقی نماند، از این رو امام علیه السلام فرمود: در آن روز شفاعت پذیرفته نمی شود و دوست، انسان را بهره نمی رساند و عذر خواستن در برابر گناهان، انسان را از عذاب رهایی نمی بخشد.
5 - ...حتی اذا تصرمت الأمور، و تقضت الدهور، و أرف النشور، أخرجهم من ضرائح القبور، و أو کار الطیور، و أوجرة السباع و مطارح المهالک، سراعاً الی أمره، مهطعین الی معاده... (36)
...تا آن هنگام که رشته کارها از هم گسیخت، و روزگاران سپری شد، و برانگیختن - زنده نمودن مردگان - نزدیک گردید خداوند آنان را - که با مرگ طبیعی مرده و یا خوراک پرندگان و درندگان شده باشند - از گورها و آشیانه های پرندگان و بیشه های درندگان، و - آنان را که در جنگ کشته شده، و جسد آنان در میدان رزم به جا مانده باشد را - از میدان ها رزم بیرون می آورد، در حالی که با سرعت آماده فرمان خداوند گردیده، و با شتاب به سوی وعده گاه خداوند در حرکت آیند...
6 - ...عجبت لمن أنکره النشاة الاخری و هو یری النشاة الا ولی و عجبت لعامر دار الفناء و تارک دار البقاء . (37)
...در شگفتم از کسی که زنده شدن مردگان در روز رستاخیز را باور ندارد در حالی که زنده شدن نخستین آن پدیده ها را می بیند، و در شگفتم از کسی که خانه ویرانی - دنیا - را آباد نموده و سرای جاوید - آخرت - را رها می سازد.
سخن مزبور نوعی استدلال برای اثبات معاد جسمانی است، از آنجا که زنده شدن دوباره - در روز قیامت - را به صورت قیاس اولویت به زنده شدن نخستین، قیاس نموده است، در حالی که زنده نمودن نخستین از نیستی محض به هستی آوردن، و دشوارتر از زنده نمودن دوباره آن پدیده است. و آنگاه که ما می بینیم خداوند پدیده های جاندار را از نیستی به هستی آورده و این همه نعمت، از قدرت و عقل و اراده تا خوراک و پوشاک و مانند آن را به او عنایت فرموده است، او به یقین و به طریق اولی خواهد توانست به وعده خود در مورد زنده نمودن دوباره آن پدیده ها عمل نموده و نیکان را پاداشی خوب داده، و بدان را به کیفر برساند. و چه زیبا سروده است سعدی شیراز:
بوی احباب که بر خاک احبا گذرد - نه عجب باشد اگر زنده شود عظم رمیم
7 - ...و ان الله - سبحانه - یعود بعد فناء الدنیا وحده لا شی ء معه، کمال کان قبل ابتدائها، کذلک یکون بعد فنائها بلا وقت و لا مکان و لا حسین و لا زمان، عدمت عند ذلک الأجال و الأوقات، و زالت السنون و الساعات، فلا شی ء الا الله الواحد القهار...ثم یعیدها بعد الفناء فنائها من غیر حاجة منه الیها، و لا استعانة بشی ء منها علیها، و لا لانصراف من حال وحشة الی حال استئناس ... (38)
...پس از نابودی دنیا تنها خدای سبحان می ماند. تنهای تنها، در حالی که چیزی با او نیست، آنگونه که قبل از آفرینش جهان چیزی با او نبود، نه زمانی و نه مکان بی وقت و بی زمان، در آن هنگام مدت ها و وقت ها نیست و نابود گردیده و سال ها و ساعت ها از میان می رود. پس در آن هنگام چیزی جز خداوند یگانه قهار وجود نخواهد داشت...
...از پس آن، و پس از نابودی دنیا، خداوند دوباره آن را بر می گرداند بدون اینکه به آن نیاز پیدا کند، و بدون اینکه به چیزی از دنیا برای دوباره سازی دنیا کمک و یاری بگیرد، و بدون اینکه وحشت تنهایی او را فرا گرفته و برای أنس پیدا کردن به دیگران از نابودی جهان و اهل جهان، برای او انصراف حاصل گردد...
از این سخنان به دست می آید که قیامت پس از نابودی همه جهان وجود پیدا می کند تا آنجا که هیچگونه پدیده مادی باقی نمی ماند. زیرا امام علیه السلام تصریح می کند که وقت و زمان و مکان و سال و روز از میان می رود، و این ها همه از آثار و نشانه های پدیده های مادی و طبیعت دنیا می باشند، و اگر این آثار از میان برود، لازمه اش نابودی اساس طبیعت و ماده است، بنابراین، از سخنان مزبور به دست می آید که پیش از فرا رسیدن قیامت، جهان می میرد، یعنی نه تنها موجودات جاندار و یا کره زمین، و حتی نه تنها منظومه شمسی، بلکه همه افلاک و همه کرات و همه کهکشان ها و گویا هر چه ماده وجود دارد تبدیل به انرژی می شود بلکه مهمتر از همه انرژی نابود و نیست می گردد. و از پس آن دوباره آفریده شده، و جهانی نو برپا می گردد، آن جهانی که خیام نیشابوری در آرزوی آن اینگونه سروده است:
گر به فلکم دست بدی چون یزدان - برداشتمی من این فلک را زمیان
وز نو فلکی دگر چنان ساختمی - کازاده به کام دل رسیدی آسان
8 - ...و أنتم و الساعة فی قرن و کانها قد جاءت بأشراطها، و أزفت بأفراطها، و وقفت بکم علی صراطها، و کانها قد أشرفت بز لازلها و أناخت بکلاکلها، و انصرمت انصرفت الدنیا بأهلها، و أخرجتهم من حضنها فکانت کیوم مضی، أوشهر انقضی... (39)
...و شما - انسان ها - و قیامت - مانند دو شتری که با ریسمانی به هم بسته شده باشند - به یک ریسمان به هم بسته شده اید - یعنی: به یقین رستاخیزی برای شما پدید خواهد آمد - و - آنچنان قیامت به شما نزدیک است که - گویا نشانه هایش پدیدار گشته، و با پرچم برافراشته خود نزدیک گردیده و شما را بر سر پل صراط - برای حسابرسی اعمال - متوقف نموده است و گویا قیامت با زلزله هایش آغاز گردیده و - همانند شتری - برای پیاده کردن بارهای سنگینش سینه خود را بر روی زمین پهن کرده است، و دنیا با اهل خود سپری گردیده، و آنان - اهل خود - را از شیر خود جدا نموده است. پس - در آن روز - دنیا به گونه ای می نمایاند - که گویا مانند روزی بود که پایان پذیرفته و یا مانند یک ماه بود که سپری شده است...
9 - در وصیت خود به امام حسن مجتبی علیه السلام نوشته است:
...و اعلم أن مالک الموت هو مالک الحیاة و أن الخالق هو الممیت و أن المفنی هو المعید...و اعلم انک انما خلقت للاخرة لا للدنیا...
...و - ای پسرم! بدان که صاحب اختیار مرگ، اختیار دار زندگی انسان است، و آفریننده همان میراننده است و نیست و نابود کننده همان بازگرداننده - زنده کننده دوباره - است...
...و بدان که تو برای زندگی در سرای آخرت آفریده شده ای نه برای زندگی در دنیا... (40)
اینها نمونه های از سخنان امام علیه السلام در نهج البلاغه درباره مرگ جهان و انسان، و زنده شدن دوباره انسان در جهانی نوین به نام سرای آخرت است. این سخنان به گونه ای روشن بیانگر این نکته هستند که جهان طبیعت به طور کلی نابود می گردد، تا آنجا که آثار طبیعت نیز از میان رود، و تنها خداوند بی همتا باقی می ماند، و پس از آن جهانی نو تشکیل گردیده و انسان ها دوباره به صحنه زندگی گام می نهند، و ارواح در کالبدها دمیده می شوند، و برای بررسی اعمال و سرنوشت نهایی خویش در دادگاه عدل الهی حاضر می گردند، در اینجا است که بابا طاهر همدانی اینگونه پند می دهد:
مکن کاری که بر پا سنگت آید - جهان با این فراخی تنگت آید
چو فردا نامه خواهان نامه خواهند - تو را از نامه خواندن ننگت آید