معاد در نهج البلاغه

احمد باقریان ساروی

در آستانه مرگ

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم - بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
خبر داری ای استخوانی قفس - که جان تو مرغی است نامش نفس
چو مرغ از قفس رفت و بگسست قید - دگر ره نگردد به سعی تو صید
نگه دار فرصت که عالم دمیست - دمی پیش دانا به از عالمی است
چرا دل بر این کار وانگه نهیم - که یاران برفتند و ما بر رهیم
سعدی
در آستانه مرگ بر انسان چه می گذرد؟ روح او چگونه از زندان کالبدش رهایی می یابد؟ انسان محتضر در این لحظه های بسیار حساس و هراس انگیز چه حالتی دارد؟ و به چه چیزهایی می اندیشد؟ و ده ها پرسش دیگر که انسان در این دنیا می خواهد درباره لحظه مرگ خود پیش از فرا رسیدن موعد آن بداند. علی علیه السلام در ضمن سخنان خود به برخی از این پرسش ها پاسخ لازم را می دهد:
1 - در آنجا که از انسان های دل بسته به دنیا، و غرق در خواسته های نفسانی سخن می گوید، اینگونه داد سخن می دهد:
اجتمعت علیهم سکرة الموت و حسرة الفوت، فقترت لها أطرافهم و تغیرت لها الوانهم، ثم ازداد الموت فیهم و لوجاً، فحیل بین أحدهم و بین منطقه، و انه لبین أهله ینظر ببصره، و یسمع بأذنه - علی صحة من عقله و بقاء من لبه - یفکر فیم أفنی عمره، و فیم أذهب دهره، و یتذکر أموالاً جمعها، و أغمض فی مطالبها، و أخذها من مصرحاتها و مشتبهاتها، قد لرمته تبعات جمعها، و أشرف علی فراقها، تبقی لمن و راءه ینعمون فیها و یتمتعون بها فیکون المهنا لغیره، و العب ء علی ظهره و المرء قد غفلت رهونه بها، فهو یعض یده ندامة علی ما أصحر له عند الموت من أمره، و یزهد فیما کان یرغب فیه أیام عمره و یتمنی أن الذی کان یغبطه بها و یحسده علیها قد حازها دونه، فلم یزل الموت یبالغ فی جسده حتی خالط لسانه سمعه، فصار بین أهله لا ینطق بلسانه، و لا یسمع بسمعه، یردد طرفه بالنظر فی وجوههم، یری حرکات ألسنتهم، و لا یسمع رجع کلامهم، ثم ازداد الموت التیاطاً، فقبض بصره کما قبض سمعه و خرجت الروح من جسده فصار جیفة بین أهله، قد أوحشوا من جانبه، و تباعدوا من قربه، لا یسعد باکیاً، و لا یجیب داعیاً، ثم حملوه الی مخط فی الأرض، فأسلموه فیه الی عمله، و انقطعوا عن زورته . (23)
...مستی - سختی و بی هوشی - مرگ و حسرت از دست رفتن دنیا آنان را فرا می گیرد، اندام هایشان سست، و رنگ هایشان دگرگون می شود سپس مرگ بیش از پیش آنان را در کام خود قرار داده تا آنجا که میان هر یک از آنان - که می میرند - و سخن او فاصله می اندازد - توان سخن گفتن را از وی ستانده - و در حالتی قرار می گیرد که اهل منزل او را در میان خود گرفته و او با چشمش به آنان نگاه افکنده - و در حالی که هنوز عقل او در جای خود قرار دارد، و به هزیان نیفتاده است - با گوش خود سخنان آنان را می شنود، و در این اندیشه قرار می گیرد که عمر خود را در چه راهی تباه نموده، و روزگار خود را در چه مسیری سپری کرده است! و اموالی را به یاد می آورد که آنها را گرد آورده و برای به دست آوردن آنها از حلال و حرام چشم پوشیده و آنها را از راه درست و یا مشکوک و مشتبه فراهم ساخته و در نتیجه، دچار پیامدهای نادرست و زیانبار گردآوری آنها گردیده و اکنون آماده جدایی از آنها شده است، و همه آنها برای وارثان او باقی خواهد ماند، و آن وارثان به وسیله آن اموال در ناز و نعمت قرار گرفته و از آنها بهره مند می گردند، پس بهره مند شدن از اموال بدون رنج و زحمت از آن جز او بوده و سنگینی بار گناه آنها بر روی دوش او قرار می گیرد و او گروگان آن اموال می شود، و با یاد آوری اعمالش هنگام مرگ آنچنان پشیمانی به او دست می دهد که در اثر آن دست خود را به دندان می گیرد، و به آنچه که در روزهای زندگی خود به آن دلبستگی داشت بی میل می شود، و آرزو می کند که ای کاش کسی آن اموال را گرد می آورد که در زمان زندگی او - به سبب داشتن آن اموال - به او رشک و حسادت می ورزید، پس مرگ همچنان کالبد او را در بر می گیرد تا آنجا که گوش او نیز در نارسایی از انجام وظیفه شریک زبان او می شود، که در پی آن به گونه ای در میان اهل منزل قرار می گیرد که نه زبانش توانایی سخن گفتن را دارد و نه با گوشش یارای شنیدن را، در چنین حالتی چشم خود را به صورت های آنان می فکند، حرکت زبان های آنان را می بیند، ولی سخن آنان را نمی شنود، سپس مرگ او را بیشتر در کام خود فرو می گیرد و به همانگونه که گوش او از کار افتاده، چشم او نیز بسته می شود و روح از کالبد او جدا گردیده، و در میان اهل منزل خود بسان مرداری می شود، و با ترس و وحشت از اطراف او پراکنده و از نزد او دور می شوند، نه توانایی بر یاری گریه کننده ای را دارد و نه می تواند پاسخ خواننده ای را بدهد که او را به خود می خواند، پس از آن، پیکر بی جان او را برداشته و به سوی منزلی در زمین - به نام گور - می برند و در آنجا او را به عملش وامی گذارند، و از آن پس رخسارش را نمی بینند.
2 - فان الموت هادم لذاتکم و مکدر شهواتکم، و مباعد طیاتکم زائر غیر محبوب و قرن غیر مغلوب و واتر غیر مطلوب، قد اعلقتکم حبائله و تکنفتکم غوائله، و اقصدتکم معابله، و عظمت فیکم سطوته، و تتابعت علیکم، عدوته، و قلت عنکم نبوته، فیوشک أن تغاشکم دواجی ظلله، و احتدام علله، و حنادس غمراته، و غواشی سکراته، وألیم ازهاقه، و دجو أطباقه و جشوبة مذاقه، فکان قد أتاکم بغته فأسکت نجیکم و فرق ندیکم و عفی اثارکم و عطل دیارکم و بعث و رائکم یقتسمون تراثکم، بین حمیم خاص لم ینفع، و قریب مخزون لم یمنع و آخر شامت لم یجزع . (24)
...پس راستی چنین است که مرگ تباه کننده لذت های شما، و تیره کننده خواسته های شما و دور کننده اندیشه های شما و دیدار کننده ای نادوست داشتنی و رقیبی چیره ناپذیر و جنایتکاری نامطلوب است، که دام های خود را بر شما افکنده و رنج و مصیبت های او گرداگرد شما را فرا گرفته و پیکان تیر آن شما را هدف قرار داده و توانایی و چیرگی او در میان شما بسیار بزرگ و دست درازی او به سوی شما پی در پی و خطای شمشیر او نسبت به شما اندک است، سپس نزدیک است که تاریکی ابر تیره اش و دشواری دردهایش و تاریکی شدید لحظه ای سخت جان ستاندنش و بی هوشی مستی هایش و درد جان گرفتن با عجله اش و تاریک نمودن های پی در پی اش و دشواری و خشکی چشیدنش شما را فرا بگیرد، به گونه ای که گویا ناگهانی بر شما فرود آید و زمزمه شما را فرو خواباند و جمع شما را پراکنده و نشانه های شما را پایمال نموده و شهرهای شما را به تعطیلی کشانیده و وارثان شما را برای تقسیم آنچه را که به ارث گذارده اید برانگیخته است تا آن را در میان دوست ویژه ای که - برای شما - سودی نداشته و خویشاوند اندوهگینی که مرگ را از تو باز نداشته و خویشاوند دیگری که از مرگ تو اندوهگین نگردیده است، تقسیم نمایند.
جهان ای برادر نماند به کس - دل اندر جهان آفرین بند و بس
مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت - که بسیار کس چون تو پرورد و کشت
چو آهنگ رفتن کند جان پاک - چه بر تخت مردن چه بر روی خاک
سعدی
آنچه نقل شده است تصویر لحظه جان دادن کسانی است که دنیا را برای خود لذت و سعادت و خوشبختی دانسته و تلاش خود را برای بهره گیری از آن به کار گرفته و آخرت و زندگی بسیار خوب و جاوید بهشت و بهشتیان را به وادی فراموشی بسپارند. ولی در نگاه انسان های پارسا و بریده از دنیا، نه تنها مرگ، چیزی ناخواسته نیست، بلکه لحظه انتظار دیدار معشوق و پیوستن به معبود است. دنیا برای او بسان قفسی تنگ و تاریک برای پرنده بلند پرواز است که همواره در آرزوی شکستن این قفس، و پرواز بر فراز جهان بی انتها و جاوید لحظه شماری می کند. از این رو هر چند سکرات مرگ برای او سخت و دشوار باشد، انتظار زندگی جاوید و آسایش ابدی در لحظه جان دادن او را آرامش بی اندازه می بخشد، اینگونه انسان ها دنیا را سرای لذت خود نپنداشته اند تا مرگ تباه کننده لذت های آنان باشد، چنانکه برخی از سخنان پیشین امام علی علیه السلام در آنجا که درباره اصل حقیقت مرگ سخن گفته است، گواهی صادق بر این ادعا است.

تصویری از گور

بس نامور به زیر زمین دفن کرده اند - کز هستیش به روی زمین بر نشان نماند
و آن پیر لاشه را که سپردند زیر گل - خاکش چنان بخورد کز و استخوان نماند
سعدی
بسیاری از انسان ها آنچنان فراموش گر گروگان های خاک شده اند گویا خود به جمع آنان نخواهند پیوست، و اگر لحظه ای به طور جدی اندیشه خود را به کار بگیرند و گور و گور نشینان را به تصویر بکشند، و یا در گورستانی حاضر آیند و از نزدیک گورها را ببینند شاید به خود آیند و راه درست را پیدا نموده و با درک درست سرانجام این دنیا، به جهان آینده بیندیشند، و اسباب نجات و رهایی خود از آتش دوزخ را فراهم آورند، امام علی علیه السلام برای پند دادن به ما انسان ها در سخنان خود، گور و گور نشینان را به گونه ای زیبا و عبرت انگیز به تصویر کشیده است، که در اینجا به ذکر نمونه هایی از آن سخنان بسنده می شود:
1 -... فکان کل امری ء منکم قد بلغ من الأرض منزل وحدته، و مخط حفرته، فیاله من بیت وحدة و منزل وحشة، و مفرد غربة و کان الصیحة قد اتتکم، و الساعة قد غشیتکم و برزتم لفصل القضاء قد راحت عنکم الأباطیل و اضمحلت عنکم العلل و استحقت بکم الحقایق و صدرت بکم الأمور مصادرها، فاتعظوا بالعبر، و اعتبروا بالغیر، و انتفعوا بالنذر . (25)
... پس گویا هر یک از شما به سرای تنهایی خود در روی زمین و گودال گور خویش رسیده است، پس شگفتا برای او خانه تنهایی و منزل ترسناک، و جایگاه بی کسی! و گویا صحیه - دوم - آسمانی به گوش های شما رسیده و ساعت قیامت شما را فرا گرفته و برای داوری - در دادگاه بزرگ قیامت - پدیدار گشته اید - از گورهای خود بیرون آمده اید - و باطل های شما آشکار گردیده، و دوران بهانه گیری ها در برابر خداوند پایان پذیرفته و حقایق برای شما ثابت گردیده، و هر کاری از - نیک و بد شما - در جای خود قرار گرفته است، بنابراین، از درس های عبرت آموز پند، و از دگرگونی های روزگار عبرت بگیرید و از بیم دادن ها بهره مند گردید.
2 - و ما أصنع بفدک و غیر فدک و النفس مظانها فی غد جدث، تتقطع فی ظلمته اثارها، و تغیب أخبارها، و حفرة لو زیدت فی فسحتها، و أوسعت یدا حافرها لأضغطها الحجر و المدر سد فرجها التراب المتزاکم... (26)
...و مرا با فدک (27) و جز فدک چه کار؟! در حالی که جایگاه بدن ما برای فردا گور خواهد بود، که در تاریکی آن نشانه های زندگی انسان از میان می رود، و خبرهای آن پنهان می گردد و گودالی است که هر چند بر گشادگی آن افزوده شود و دست گورکن آن را گشاده گرداند، سنگ و کلوخ، آن را می فشارد و خاک روی هم انباشته سوراخ های آن را می پوشاند...
3 - الستم فی مساکن من کان قبلکم أطول أعماراً، و أبقی اثاراً و أبعد امالاً و أعد عدیداً، و أکتف جنوداً؟! تعبدوا للدنیا ای تعبد و اثروها أی ایثار، ثم ظعنوا عنها بغیر زاد مبلغ، و لا ظهر قاطع...فاعلموا - و أنتم تعلمون - بأنکم تارکوها و ظاعنون عنها و اتعظوا فیها بالذین قالوا: من اشد منا قوة حملوا الی قبور هم فلا یدعون رکباناً، و أنزلوا الأجداث فلا یدعون ضیفاناً، و جعل لهم من الصفیح أجنان، و من التراب أکفان و من الرفات جیران، فهم جیرة لا یجیبون داعیاً، و لا یمنعون ضیماً و لا یبالون مندبة، ان جیدوا لم یفرحوا، و ان قحطوا لم یقنطوا. جمیع و هم احاد، و جیرة و هم أبعاد. متدانون لا یتزاورون، و قریبون لا یتقاربون، حلماء قد ذهبت أضغانهم، و جهلاء قد ماتت أحقادهم، لا یخشی فجعهم، و لا یرجی دفعهم، استبدلوا بظهر الأرض بطناً، و بالسعة ضیقاً، و بالأهل غربة و بالنور ظلمة، فجاؤ و ها کما فارقوها عراة . (28)
...آیا شما در جایگاه سکونت کسانی زندگی نمی کنید که پیش از شما بوده اند و عمرهای آنان طولانی تر از شما و آثار و نشانه های زندگی آنان ماندنی تر از آثار و نشانه های شما بوده است، و آنان خود دارای آرزوهایی بیش از آرزوهای شما، و آمادگی آنان برای زندگی - در دنیا - بیش از آمادگی شما بوده است و دارای لشکریانی بیش از لشکریان شما بوده اند، آنان دنیا را به گونه ای شگفت آور بندگی نمودند و آن را برگزیدند، و سرانجام بدون گرفتن توشه ای مناسب و مرکبی راهور - از این دنیا - کوچیدند...
...آگاه باشید! و شما آگاه هستید که - روزی فرا خواهد رسید که - دنیا را رها نموده و از آن کوچ خواهید کرد و در این دنیا از کسانی پند بگیرید که گفتند: نیرومندتر از ما کیست؟ آنان به گورهایشان برده شدند در حالی که نام آنان را سوار بر مرکب نخواندند - زیرا با میل و اراده خود سوار بر تابوت نشدند - و بر گورها وارد شدند در حالی که مهمان خوانده نشدند، و از زمین پهناور برای آنان پنهانگاه و از خاک آن کفن و از استخوان های آرد شده خرد شده، همسایگانی پدید آمد، سپس آنان همسایگانی هستند که هیچ فراخوانی را پاسخ نمی دهند، و هیچگونه ستمی را جلوگیری نمی کنند و به هیچ نوحه گری التفات نمی نمایند، اگر بر آنان باران رحمت ببارد، شاد نمی شوند، و اگر به خشکسالی دچار گردند ناامید نمی گردند، آنان در کنار هم گرد آمده اند در حالی که تنها هستند، همسایگان هستند در حالی که دور از یکدیگرند، نزدیک یکدیگرند در حالی که یکدیگر را دیدار نمی نمایند، نزدیکان یکدیگرند در حالی که از هم دورند، بردبارانی هستند که کینه آنان از میان رفته، و نادانانی هستند که کینه هایشان مرده است، از زیان رسانیدن ناگهانی آنان هیچگونه ترسی و وحشتی نیست، و امیدی به آنان نیست که تا از چیزی دفاع نمایند، درون زمینی را به جای بیرون آن، و مکان تنگ را به جای مکان پهناور، و دوری از خویشان را به جای زندگی در کنار آنان و تاریکی گور را به جای روشنایی روی زمین برگزیدند، سپس به همانگونه که از دل زمین برهنه بیرون آمده بودند، برهنه به سوی آن بازگشتند...
این سخنان پندآمیز از پیشوای پارسایان علی علیه السلام آنچنان صریح و روشن است که نیاز به هیچگونه شرح و توضیح ندارد. ولی بی مناسبت نیست که به چند بیت از خیام نیشابوری توجه شود:
ای چرخ فلک خرابی از کینه توست - بی دادگری شیوه دیرینه توست
ای خاک اگر سینه تو بشکافند - بس گوهر قیمتی که در سینه توست
ای دیده اگر گورنه ای گور به بین - وین عالم پر فتنه و پر شور به بین
شاهان و سران و سروران زیر گلند - روهای چو مه در دهن مور به بین
و نیز بابا طاهر سروده است:
اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ - به تخت ار پادشاهی عاقبت هیچ
گرت ملک سلیمان در نگین است - در آخر خاک راهی عاقبت هیچ
پاسخ به یک پرسش:
با توجه به سخنان امام علیه السلام در توصیف گور و گور نشینان، این پرسش پیش می آید که گویا انسان پس از مرگ از حیث روح نیز دارای هیچگونه درک و شعوری نیست، بنابراین، وجود زندگی برزخی دچار تردید و اشکال می شود.
پاسخ این پرسش با توجه به سخنانی از آن حضرت که پیش از این در ذیل اصل عنوان مرگ و عنوان خصوصیات زندگی روح در عالم مرگ نقل شده است روشن می گردد. در آنجا سخنانی از امام علی علیه السلام نقل شد که برخی صریحاً و برخی ظاهراً بیانگر این نکته بودند که پس از جدا شدن روح از کالبد انسان، زندگی روحانی او تداوم پیدا می کند و شایستگان به ویژه شهیدان راه خدا از برخی از نعمت های روحانی بهره مند می گردند، و ناشایستگان به برخی از عذاب های روحانی کیفر می شوند، از این رو سکوت و آرامش گور نشینان که در سخنان آن حضرت نقل شده است، مربوط به طبیعت خاکی اجساد آنان است، و ارتباطی به ارواح آنان ندارد، هر چند ارواح آنان فاقد اراده بازگشت به دنیا و انجام کار نیک و بد باشند. چنانکه بابا طاهر سروده است:
زبویت زندگی یابم پس از مرگ - تو را گر بر سر خاکم گذر بی

بهترین مرگ

گر تیغ بر کشد که محبان همی زنم - اول کسی که لاف محبت زند منم
گویند پای دار گرت سر دریغ نیست - گو سر قبول کن که به پایش در افکنم
سعدی
انسان خردمند همواره به دنبال بهترین ها گام برمی دارد، سعادت برتر، زندگی جاودانه تر، خوشبختی بیشتر، نعمت فراختر، و بهترین ها و برترین های دیگر...از این رو در موضوع مرگ، باید بهترین مرگ را برگزیند، و آن مرگی بهترین است که سعادت اخروی برتر، و نعمت فراوانتر، و زندگی فراختر و جاویدان را در پی خود فراهم نماید. در این باره علی علیه السلام می فرماید:
ان أکرم الموت القتل والذی نفس ابن ابی طالب بیده لألف ضربة بالسیف أهون علی بن میتة علی الفراش فی غیر طاعة الله . (29)
...به راستی که گرامی ترین مرگ، کشته شدن - در راه خداوند - است. و سوگند به کسی که جان پسر ابوطالب در دست او است هزار ضربت شمشیر بر من آسان تر از آن است که در بستر خود در حالی بمیرم که در اطاعت و پیروی از خداوند نباشم.
یکی درد و یکی درمان پسندد - یکی وصل و یکی هجران پسندد
مو از درمون و درد و وصل و هجران - پسندم آنچه را جانان پسندد
بابا طاهر
فصل سوم: