معاد در نهج البلاغه

احمد باقریان ساروی

مرگ

هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است - گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را
حافظ
درباره مرگ انسان ها دو اندیشه وجود دارد: آنان که زنده شدن مردگان و فرا رسیدن روز قیامت را باور ندارند بر این پندار هستند که مرگ پایان زندگی بوده و با فرا رسیدن آن، جان و روح انسان نیز می میرد و اثری از حقیقت او باقی نمی ماند، و آنچه باقی می ماند جسم بی جان خواهد بود که با گذشت زمان به مشتی خاک تبدیل می گردد، چنانکه خیام نیشابوری سروده است:
مرغی دیدم نشسته بر باره طوس - در پیش نهاده کله کیکاووس
با کله همی گفت که افسوس افسوس - کو بانگ جرس ها و کجا ناله کوس
در کارگه کوزه گری رفتم دوش - دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
ناگاه یکی کوزه بر آورد خروش - کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
در برابر: اندیشه ای دیگر از گذشته ای بسیار دور وجود داشته است که مرگ را تبدیل به زندگی و کوچیدن انسان از زندگی تنگ و محدود و موقت به زندگی جاوید پر از نعمت اخروی می داند، که در این باره در مقدمه کتاب اشاره ای شده است.
ادیان توحیدی به ویژه آیین اسلام و منابع اصیل اسلامی همانند قرآن و نهج البلاغه، مرگ را نوعی دگرگونی و تکامل زندگی دانسته، و آن را برزخ و واسطه ای میان زندگی دنیا و زندگی آخرت به شمار آورده اند، و تلاش فراوان دارند که انسان ها را به مسأله مرگ توجه بیشتری داده، و حالت غفلت از آن را از درون آنان بزدایند. و در این راستا هدف مهم تربیتی و اخلاقی را نیز دنبال نموده و به تزکیه انسان ها می پردازند. علی علیه السلام در این باره فرمود:
1 - و أوصیکم بذکر الموت و اقلال الغفلة عنه، و کیف غفلتکم عما لیس یغفلکم، و طمعکم فیمن لیس یمهلکم! فکفی واعظاً بموتی عاینتموهم، حملوا الی قبور هم غیر راکبین، وأنزلوا فیها غیر نازلین، و کانهم لم یکونوا للدنیا عماراً، و کان الاخرة لم تزل لهم داراً، أو حشوا ما کانوا یوطنون، و أطنوا ما کانوا یوحشون، و اشتغلوا بما فارقوا، و أضاعوا ما الیه انتقلوا، لا عن قبیح یستطیعون انتقالاً و لا فی حسن یستطیعون ازدیاداً، أنشوا بالدنیا فغرتهم، و وثقوا بها فصرعتهم . (9)
شما را به یادآوری مرگ و کاهش دادن غفلت و بی خبری از آن سفارش می کنم و چگونه غافل می گردید از چیزی که شما غافل نیست، و چگونه آز می ورزید در کسی - مرگ - که شما را مهلت نمی دهد؟! برای پند گرفتن شما، دیدن مرگ کسانی که آنان را دیده اید بس است، آنان بدون اینکه خود بخواهند بر آن گورها فرود آمدند، به گونه ای که گویا آنان از آباد کنندگان دنیا نبوده اند و گویا که آخرت از ازل سرای آنان بوده است، از دنیایی که آن را برای خود وطن گرفته بودند با وحشت بیرون رفتند، و در آخرتی که از آن گریزان بودند وطن گرفتند و به دنیایی که از آن جدا شدند دل بسته بودند و جایگاهی را که به آن منتقل گردیده اند تباه ساخته اند، - و اکنون - نه توانایی انتقال از عمل زشت و ناپسندی را دارند، و نه توانایی افزودن کار نیکی را دارا هستند، به دنیا دل بسته بودند، دنیا نیز آنان را فریب داد، و به آن اعتماد نموده بودند، و آنان را بر زمین افکند.
سروده سعدی شیرازی در این باره بی مناسبت نیست:
هر که آمد عمارتی نو ساخت - رفت و منزل به دیگری پرداخت
و آن اگر پخت همچنان هوسی - وین عمارت به سر نبرد کسی
یار ناپایدار دوست مدار - دوستی را نشاید این غدار
نیک و بد چون همی بباید مرد - خنک آن کس که گوی نیکی برد
برگ عیشی به گور خود فرست - کس نیارد ز پس ز پیش فرست
2 - واسمعوا دعوة الموت اذانکم قبل أن یدعی بکم . (10)
دعوت مرگ را پیش از آنکه به سوی آن فرا خوانده شوید، به گوش های خود بشنوانید!
3 - وتر حلوا فقد جد بکم و استعدوا للموت فقد اظلکم و کونوا قوماً صیح بهم فانتهبوا، و علموا أن الدنیا لیست لهم بدار فاستبدلوا، فان الله سبحانه لم یخلقکم عبثاً، و لم یترککم سدی، و ما بین احدکم و بین الجنة أو النار الا الموت أن ینزل به . (11)
آماده سفر آخرت گردید که به شدت شما را - به سوی خود - بر می انگیزاند، و آماده مرگ شوید که بر شما سایه افکنده است، و از آن دسته مردمی باشید که بر آنان بانگ زده شده - که آماده سفر آخرت گردید - و آگاه گردیدند، و دانستند که دنیا برای آنان سرای ماندن نیست، پس آن را به سرای جاوید آخرت مبدل نمودند - دنیا را رها نموده، و به آخرت دل بستند - چنین است که خداوند سبحان شما را بیهوده نیافریده و شما را مهمل و پوچ رها نگردانیده است، و میان هر یک از شما و بهشت یا دوزخ جز مرگی که بر شما فرود آید چیزی نیست.
4 - ألا فاذکروا هادم اللذات و منغص الشهوات، و قاطع الأمنیات عند المساورة(المشاورة) للأعمال القبیحة . (12)
هان ای مردم! تباه کننده لذت های دنیا - و به هم زننده شهوت های دنیا - و جدا کننده آرزوها را به هنگام شتاب در کارهای زشت - و یا به هنگام چنگ انداختن آن کارها - به یاد آورید.
5 - خطاب به فرزندش امام حسن علیه السلام نوشته است:
...و اعلم ان مالک الموت هو مالک الحیاة، و أن الخالق هو الممیت، و أن المفنی هو المعید... (13)
...و بدان ای فرزندم! که صاحب اختیار مرگ، مالک زندگی بوده و تباه کننده - یعنی خداوند - زنده کننده دوباره مردگان است.
6 - ...فوالله ما أبالی دخلت الی الموت أو خرج الموت الی... (14)
...سوگند به خداوند که مرا باکی نیست از اینکه من به سوی مرگ گام بردارم، و یا مرگ بر من در آید.
7 - فان الغایة امامکم، و ان ورائکم الساعة تحدوکم، تخففوا تلحقوا، فانما ینتظر بأولکم آخرکم . (15)
پس چنین است که پایان کار دنیا در برابر شما قرار گرفته است و ساعت مرگ در پی شما، شما را به سوی خود می کشاند، در دنیا سبکبال زندگی کنید که تا به نیکان خود ملحق شوید، پس چنین است که نخستین فرد از شما انسان ها در انتظار رسیدن - مردن و پیوستن - آخرین فرد از شما به سر می برد.
مقصود امام علیه السلام این است که شما نیز همانند پیشینیان خواهید مرد و از این دنیا جدا خواهید شد، و تا آن هنگام، نخستین فرد انسان در زندگی برزخی به سر خواهد برد، و از پس آن، زندگی برزخی پایان پذیرفته، و سفر دور و دراز دنیا نیز به سرانجام خود رسیده و هنگام زندگی جاوید آخرت فرا می رسد.
و خوشا به حال آنانکه از دنیای فانی برای سرای جاوید خود خوشه ای برگرفتند، و دنیا در نگاه آنان تنها ارزش ابزاری داشته است، از این رو از مرگ هراسان نگردیده و به استقبال آن می شتافتند، چنانکه امیر مؤمنان علیه السلام در این باره فرمود:
8 - والله لابن أبیطالب انس بالموت من الطفل بثدی امه .(16)
سوگند به خداوند که دلبستگی و علاقه فرزند ابوطالب به مرگ از دلبستگی و علاقه طفل شیرخوار به پستان مادرش بیشتر است.
و چه زیبا سروده است حافظ شیرازی:
حجاب چهره جان می شود غبار تنم - خوش آن دمی که از این چهره پرده برفکنم
چنین قفس نه سزای چون من خوش الحانی است - روم به روضه رضوان که مرغ آن چمنم
مرا که منظر حور است مسکن و مأوای - چرا به کوی خراباتیان بود وطنم
مواردی را که تا کنون درباره مرگ ملاحظه فرموده اید نمونه هایی از موارد فراوان از نهج البلاغه در این باره است، و حاصل آنها این است که هر چند با جدا شدن روح و روان از کالبد انسان، همه آثار و نشانه های حیات او از میان می رود و با وقفه عمل تنفس و ضربان قلب، و به جسمی بی جان تبدیل می گردد، ولی اینگونه نیست که روان او نیز نیست و معدوم گردد، بلکه با جدا شدن روح او از کالبد، به گونه ای دیگر به زندگی او تداوم بخشیده می شود، این زندگی به جهان برزخ نامگذاری شده است که برگرفته از آیه ای از قرآن است، در آنجا که خداوند فرمود:
و من ورائهم برزخ الی یوم بیعثون...مؤمنون / 100
از پس مرگ آنان، جهان برزخ قرار دارد تا روزی که - دوباره - برانگیخته - زنده - شوند.
علامه طباطبایی (ره) در این باره نوشته است:
مراد از این برزخ - در آیه شریفه - عالم قبر است، و آن جهانی است مثالی که انسان، پس از مرگ خود تا فرا رسیدن قیامت، در آن زندگی می کند. (17)
سعدی شیرازی در این باره سروده است:
یا من بدنیاه اشتغل - قد غره طول الأمل
الموت یأتی بغته - والقبر صندوق العمل
ای کسی که به دنیای خود مشغول گردیده است، آرزوهای طولانی و دراز مدت او را فریفته است. مرگ، ناگهانی در آید. و گور، صندوق عمل انسان است.
و به دیگر سخن: هدف آفرینش انسان، در این دنیا تحقق پیدا نمی کند، و آن هنگام که مرگ فرا رسد، انسان به زندگی نوینی وارد می شود که سرنوشت آن را خود به دست خویشتن در دنیا از پیش رقم زده است، چنان که آمدن او از زندگی جنینی به این دنیا به دست او نبوده و او در این باره گزینش و اراده و اختیاری نداشته است، بیرون رفتن او از این جهان، و وارد شدن در جهان دیگر نیز به اراده و اختیار او نخواهد بود، او سرانجام، مرگ را در آغوش خواهد گرفت و به جهان برزخ وارد خواهد شد، چه بخواهد و چه نخواهد.

خصوصیات زندگی روح در عالم برزخ:

خداوند در قرآن کریم در موارد فراوانی به شرح زندگی جهان پس از مرگ و حیات برزخی پرداخته است. از ائمه طاهرین علیه السلام نیز در این زمینه روایات فراوانی به دست ما رسیده است، در نهج البلاغه نیز در موارد متعددی به حالات زندگی روح در جهان برزخ اشاره شده، و احیاناً به شرح گوشه هایی از آن حالات پرداخته شده است، که از آن نمونه است:
1 - فانکم لو عاینتم ما قد عاین من مات منکم لجزعتم و وهلتم و سمعتم و أطعتم و لکن محجوب عنکم، ما قد عاینوا، و قریب ما یطرح الحجاب... (18)
اگر شما آنچه را که مردگان شما دیده اند مشاهده می نمودید هراسان و ترسان می گشتید، و در برابر خداوند گوش شنوا پیدا کرده، و از او پیروی می نمودید، ولی آنچه را که آنان دیده اند از شما پنهان است، و به زودی پرده - از میان شما و آنان - به کنار کشیده می شود...
2 - خطاب به یارانش، برای تشویق آنان به جهاد در راه خدا فرمود:
فالموت فی حیاتکم مقهورین، والحیاة فی موتکم قاهرین . (19)
پس مرگ در سایه زندگی - پر از تنگ و همراه به فرار از جنگ - شما است، در آن هنگام که دشمن بر شما چیره گردد، و زندگی - زندگی حقیقی و جاوید - در پناه مرگ - یعنی در جهاد و کشته شدن در راه خدا - است، و آن هنگام است که شما بر دشمن چیره شده و پیروزی نصیبتان گردد.
قسمت دوم از سخن فوق گواه بر این است که کشته شدگان در راه خدا در جهان برزخ، زندگی سعادتمندانه روحانی دارند، چنانکه خداوند در قرآن کریم فرموده است:
و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله أمواتاً بل أحیاء عند ربهم یرزقون . (آل عمران / 169)
و هرگز مپندارید که کشته شدگان در راه خداوند، مرده اند، بلکه آنان زنده اند، و نزد پروردگار خویش از روزی او بهره می گیرند.
3 - درباره عذاب قبر و سؤال نکیر و منکر فرمود:
تحمله حفذة الولدان، وحشدة الاخوان الی دار غربته، و منقطع زورته، حتی اذا انصرف المشیع و رجع المضجع أقعد فی حفرته نجیاً لبهتة السؤال، و عثرة الامتحان . (20)
او - انسان را - پس از جان دادن در داخل تابوتی نهاده و - فرزندان و فرزند زادگان و گروه برادران بر روی دست ها و دوش های خود گرفته، و به خانه تنهایی و غربت، جایگاهی که راه ملاقات دیگران با او بسته می شود می رسانند، تا آن هنگام که تشییع کننده به سوی خانه خود رهسپار، و شخص مصیبت دیده از مرگ او نیز از او جدا گردیده و راه بازگشت را در پیش می گیرد، در آن هنگام او را در گودال - گور - او می نشانند در حالی که از ترس سؤال و لغزش در امتحان، آهسته سخن می گوید.
آنچه از این سخن به دست می آید این است که پس از به گور سپردن انسان، فرشتگان سؤال - نکیر و منکر - می آیند و از او درباره برخی از باورها و امور زیر بنایی مربوط به دین و مذهب پرسش می نمایند و به هنگام پرسش او را می نشانند. ولی بی تردید، این نشاندن در داخل گور، نشاندن پیکر مادی نیست زیرا چنین چیزی - با توجه به کوتاهی سقف لحد گور - امکان پذیر نیست، بلکه مراد از آن، نشاندن یک نوع پیکر برزخی مثالی، پیکری مجرد از ماده، و همانند پیکر مادی است و پس از پایان پرسش، انسان نادرست بی پاسخ می ماند و سرانجام او آتش سوزان دوزخ خواهد بود.
امام علیه السلام در ادامه سخن خود، عذاب ها و کیفرهای آخرت را یاد آور شده است. از اینرو ممکن است کسی این احتمال را بدهد که این کیفرها مربوط به دوزخ و قیامت است و به جهان برزخ ارتباط ندارد از این رو از نقل آنها در اینجا خودداری شده است.
4 - به عنوان فاصل میان زندگی دنیا و بهشت و دوزخ اینگونه فرمود:
فان الله سبحانه لم یخلقکم عبثاً، و لم یترککم سدی، و ما بین احدکم و بین الجنة أو النار الا الموت... (21)
خداوند سبحان شما را بیهوده نیافریده، و پوچ رها نکرده است، و میان هر یک از شما و بهشت و دوزخ جز مرگ فاصله ای نیست.
5 - هنگامی که پیکر مطهر بزرگ بانوی اسلام و سرور زنان جهان، حضرت فاطمه زهرا علیه السلام را به گور می سپارد، خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله کلماتی را بر زبان جاری می نماید، که از آن جمله است:
و ستنبئک ابنتک بتضافر امتک علی هضمها، فأحفها السوال و استخبرها الحال، هذا و لم یطل العهد، و لم یخل منک الذکر...(22)
...و به زودی دختر تو به تو خبر خواهد داد که امت تو چگونه برای ستم روا داشتن بر او گرد هم آمدند، پس همه آنچه را که بر او گذشته از او بپرس، و از حال او جویا شو، این همه ستم در حالی است که جدایی تو از این امت چندان به طول نیانجامیده و یاد تو از دل ها بیرون رفته است...
از این سخنان چنین بر می آید که پیامبر صلی الله علیه و آله این سخنان علی علیه السلام را می شنیده است زیرا اگر چنین نبود، صدور آنها از علی علیه السلام لغو بود، و ساحت آن حضرت از سخنان لغو منزه است، و نیز چنین بر می آید که برخی از ارواح با برخی دیگر سخن می گویند، از این رو علی علیه السلام به پیامبر صلی الله علیه و آله عرضه داشت که تا ستم های روا داشته شده بر دخترش را از وی پرسش نماید. نتیجه اینکه در عالم برزخ گفتگو تا این اندازه وجود دارد که ارواح بتوانند با یکدیگر سخن بگویند و برخی از ارواح و شاید همه آنها بتوانند سخنان زندگان را بشنوند، هر چند توانایی پاسخ دادن به آنان را نداشته باشند. و این تو هم که ممکن است این گفتگو مربوط به روز رستاخیز باشد نادرست است، زیرا اگر این تو هم درست باشد نیاز به این گفتگو از میان می رود، زیرا در آن روز علی علیه السلام خود حاضر است و در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله قرار می گیرد. آنگاه این پرسش پیش می آید که چرا علی علیه السلام در هنگام دفن فاطمه علیه السلام آن سخنان را به پیامبر صلی الله علیه و آله خطاب کند، بلکه در روز قیامت چنین خطایی برای او میسر است. پس چاره ای نیست که بپذیریم گفتگوی مورد انتظار میان فاطمه علیه السلام و پیامبر صلی الله علیه و آله در جهان برزخ است، و پیامبر صلی الله علیه و آله سخنان علی علیه السلام را می شنیده است.

در آستانه مرگ

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم - بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
خبر داری ای استخوانی قفس - که جان تو مرغی است نامش نفس
چو مرغ از قفس رفت و بگسست قید - دگر ره نگردد به سعی تو صید
نگه دار فرصت که عالم دمیست - دمی پیش دانا به از عالمی است
چرا دل بر این کار وانگه نهیم - که یاران برفتند و ما بر رهیم
سعدی
در آستانه مرگ بر انسان چه می گذرد؟ روح او چگونه از زندان کالبدش رهایی می یابد؟ انسان محتضر در این لحظه های بسیار حساس و هراس انگیز چه حالتی دارد؟ و به چه چیزهایی می اندیشد؟ و ده ها پرسش دیگر که انسان در این دنیا می خواهد درباره لحظه مرگ خود پیش از فرا رسیدن موعد آن بداند. علی علیه السلام در ضمن سخنان خود به برخی از این پرسش ها پاسخ لازم را می دهد:
1 - در آنجا که از انسان های دل بسته به دنیا، و غرق در خواسته های نفسانی سخن می گوید، اینگونه داد سخن می دهد:
اجتمعت علیهم سکرة الموت و حسرة الفوت، فقترت لها أطرافهم و تغیرت لها الوانهم، ثم ازداد الموت فیهم و لوجاً، فحیل بین أحدهم و بین منطقه، و انه لبین أهله ینظر ببصره، و یسمع بأذنه - علی صحة من عقله و بقاء من لبه - یفکر فیم أفنی عمره، و فیم أذهب دهره، و یتذکر أموالاً جمعها، و أغمض فی مطالبها، و أخذها من مصرحاتها و مشتبهاتها، قد لرمته تبعات جمعها، و أشرف علی فراقها، تبقی لمن و راءه ینعمون فیها و یتمتعون بها فیکون المهنا لغیره، و العب ء علی ظهره و المرء قد غفلت رهونه بها، فهو یعض یده ندامة علی ما أصحر له عند الموت من أمره، و یزهد فیما کان یرغب فیه أیام عمره و یتمنی أن الذی کان یغبطه بها و یحسده علیها قد حازها دونه، فلم یزل الموت یبالغ فی جسده حتی خالط لسانه سمعه، فصار بین أهله لا ینطق بلسانه، و لا یسمع بسمعه، یردد طرفه بالنظر فی وجوههم، یری حرکات ألسنتهم، و لا یسمع رجع کلامهم، ثم ازداد الموت التیاطاً، فقبض بصره کما قبض سمعه و خرجت الروح من جسده فصار جیفة بین أهله، قد أوحشوا من جانبه، و تباعدوا من قربه، لا یسعد باکیاً، و لا یجیب داعیاً، ثم حملوه الی مخط فی الأرض، فأسلموه فیه الی عمله، و انقطعوا عن زورته . (23)
...مستی - سختی و بی هوشی - مرگ و حسرت از دست رفتن دنیا آنان را فرا می گیرد، اندام هایشان سست، و رنگ هایشان دگرگون می شود سپس مرگ بیش از پیش آنان را در کام خود قرار داده تا آنجا که میان هر یک از آنان - که می میرند - و سخن او فاصله می اندازد - توان سخن گفتن را از وی ستانده - و در حالتی قرار می گیرد که اهل منزل او را در میان خود گرفته و او با چشمش به آنان نگاه افکنده - و در حالی که هنوز عقل او در جای خود قرار دارد، و به هزیان نیفتاده است - با گوش خود سخنان آنان را می شنود، و در این اندیشه قرار می گیرد که عمر خود را در چه راهی تباه نموده، و روزگار خود را در چه مسیری سپری کرده است! و اموالی را به یاد می آورد که آنها را گرد آورده و برای به دست آوردن آنها از حلال و حرام چشم پوشیده و آنها را از راه درست و یا مشکوک و مشتبه فراهم ساخته و در نتیجه، دچار پیامدهای نادرست و زیانبار گردآوری آنها گردیده و اکنون آماده جدایی از آنها شده است، و همه آنها برای وارثان او باقی خواهد ماند، و آن وارثان به وسیله آن اموال در ناز و نعمت قرار گرفته و از آنها بهره مند می گردند، پس بهره مند شدن از اموال بدون رنج و زحمت از آن جز او بوده و سنگینی بار گناه آنها بر روی دوش او قرار می گیرد و او گروگان آن اموال می شود، و با یاد آوری اعمالش هنگام مرگ آنچنان پشیمانی به او دست می دهد که در اثر آن دست خود را به دندان می گیرد، و به آنچه که در روزهای زندگی خود به آن دلبستگی داشت بی میل می شود، و آرزو می کند که ای کاش کسی آن اموال را گرد می آورد که در زمان زندگی او - به سبب داشتن آن اموال - به او رشک و حسادت می ورزید، پس مرگ همچنان کالبد او را در بر می گیرد تا آنجا که گوش او نیز در نارسایی از انجام وظیفه شریک زبان او می شود، که در پی آن به گونه ای در میان اهل منزل قرار می گیرد که نه زبانش توانایی سخن گفتن را دارد و نه با گوشش یارای شنیدن را، در چنین حالتی چشم خود را به صورت های آنان می فکند، حرکت زبان های آنان را می بیند، ولی سخن آنان را نمی شنود، سپس مرگ او را بیشتر در کام خود فرو می گیرد و به همانگونه که گوش او از کار افتاده، چشم او نیز بسته می شود و روح از کالبد او جدا گردیده، و در میان اهل منزل خود بسان مرداری می شود، و با ترس و وحشت از اطراف او پراکنده و از نزد او دور می شوند، نه توانایی بر یاری گریه کننده ای را دارد و نه می تواند پاسخ خواننده ای را بدهد که او را به خود می خواند، پس از آن، پیکر بی جان او را برداشته و به سوی منزلی در زمین - به نام گور - می برند و در آنجا او را به عملش وامی گذارند، و از آن پس رخسارش را نمی بینند.
2 - فان الموت هادم لذاتکم و مکدر شهواتکم، و مباعد طیاتکم زائر غیر محبوب و قرن غیر مغلوب و واتر غیر مطلوب، قد اعلقتکم حبائله و تکنفتکم غوائله، و اقصدتکم معابله، و عظمت فیکم سطوته، و تتابعت علیکم، عدوته، و قلت عنکم نبوته، فیوشک أن تغاشکم دواجی ظلله، و احتدام علله، و حنادس غمراته، و غواشی سکراته، وألیم ازهاقه، و دجو أطباقه و جشوبة مذاقه، فکان قد أتاکم بغته فأسکت نجیکم و فرق ندیکم و عفی اثارکم و عطل دیارکم و بعث و رائکم یقتسمون تراثکم، بین حمیم خاص لم ینفع، و قریب مخزون لم یمنع و آخر شامت لم یجزع . (24)
...پس راستی چنین است که مرگ تباه کننده لذت های شما، و تیره کننده خواسته های شما و دور کننده اندیشه های شما و دیدار کننده ای نادوست داشتنی و رقیبی چیره ناپذیر و جنایتکاری نامطلوب است، که دام های خود را بر شما افکنده و رنج و مصیبت های او گرداگرد شما را فرا گرفته و پیکان تیر آن شما را هدف قرار داده و توانایی و چیرگی او در میان شما بسیار بزرگ و دست درازی او به سوی شما پی در پی و خطای شمشیر او نسبت به شما اندک است، سپس نزدیک است که تاریکی ابر تیره اش و دشواری دردهایش و تاریکی شدید لحظه ای سخت جان ستاندنش و بی هوشی مستی هایش و درد جان گرفتن با عجله اش و تاریک نمودن های پی در پی اش و دشواری و خشکی چشیدنش شما را فرا بگیرد، به گونه ای که گویا ناگهانی بر شما فرود آید و زمزمه شما را فرو خواباند و جمع شما را پراکنده و نشانه های شما را پایمال نموده و شهرهای شما را به تعطیلی کشانیده و وارثان شما را برای تقسیم آنچه را که به ارث گذارده اید برانگیخته است تا آن را در میان دوست ویژه ای که - برای شما - سودی نداشته و خویشاوند اندوهگینی که مرگ را از تو باز نداشته و خویشاوند دیگری که از مرگ تو اندوهگین نگردیده است، تقسیم نمایند.
جهان ای برادر نماند به کس - دل اندر جهان آفرین بند و بس
مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت - که بسیار کس چون تو پرورد و کشت
چو آهنگ رفتن کند جان پاک - چه بر تخت مردن چه بر روی خاک
سعدی
آنچه نقل شده است تصویر لحظه جان دادن کسانی است که دنیا را برای خود لذت و سعادت و خوشبختی دانسته و تلاش خود را برای بهره گیری از آن به کار گرفته و آخرت و زندگی بسیار خوب و جاوید بهشت و بهشتیان را به وادی فراموشی بسپارند. ولی در نگاه انسان های پارسا و بریده از دنیا، نه تنها مرگ، چیزی ناخواسته نیست، بلکه لحظه انتظار دیدار معشوق و پیوستن به معبود است. دنیا برای او بسان قفسی تنگ و تاریک برای پرنده بلند پرواز است که همواره در آرزوی شکستن این قفس، و پرواز بر فراز جهان بی انتها و جاوید لحظه شماری می کند. از این رو هر چند سکرات مرگ برای او سخت و دشوار باشد، انتظار زندگی جاوید و آسایش ابدی در لحظه جان دادن او را آرامش بی اندازه می بخشد، اینگونه انسان ها دنیا را سرای لذت خود نپنداشته اند تا مرگ تباه کننده لذت های آنان باشد، چنانکه برخی از سخنان پیشین امام علی علیه السلام در آنجا که درباره اصل حقیقت مرگ سخن گفته است، گواهی صادق بر این ادعا است.