معاد در نهج البلاغه

احمد باقریان ساروی

واژه دنیا

واژه شناسان دنیا را از ماده دنو به معنای قرب و نزدیکی دانسته اند، طریحی نوشته است:
دنیا در برابر آخرت و به سبب نزدیک بودن آن، به این نام نامیده شده است.(2)
ابن منظور - یکی دیگر از واژه شناسان عرب - نوشته است:
دنی الشی ء من الشی ء، یعنی: چیزی به چیزی نزدیک شده است و دنیا نقیض آخرت است، که اصل آن دنوای بود، و واو آن به یاء تبدیل شد. زیرا وزن فعلی اگر اسم دارای واو باشد، آن واو به یاء تبدیل می گردد، این رأی سیبویه است... و دنیا اسم برای این زندگی است که در آن قرار داریم. به این سبب نام دنیا گرفت که آخرت از زندگی این جهان، دور و دنیا به آن نزدیک است. (3)
دنیا برای آخرت:
بنشین بر لب جوی و گذر عمر به بین - کاین اشارات زجهان گذران ما را بس
حافظ
پوچ گرایی در میان آنان که مبدأ و معاد را باور ندارند بی اندازه رایج است، تا آنجا که آسایش زندگی این جهان را از آنان گرفته، و به بیماری های روانی و افسردگی های روحی گرفتار ساخته است به گونه ای که در اثر این اندیشه نادرست برخی از آنان دست به خودکشی زده و به زندگی خود در این جهان پایان می بخشند.
در میان یکتاپرستان به ویژه مسلمانان این اندیشه چندان نتوانسته است رخنه نماید، از این رو درصد خودکشی ها در میان آنان بسیار اندک است. ولی در میدان عمل غفلت، سست ایمانی، ضعف باورهای دینی و وجود عوامل انحراف از درون و بیرون سبب گردیده است که بسیاری از آنان به دنیا گرایش پیدا نموده و این گرایش خطر آفرین، هم آسایش روانی را از آنان گرفته و هم موجب گریز آنان از دین و مذهب و غفلت از زندگی سعادتمندانه و جاویدان آخرت گردیده است.
علی علیه السلام در نهج البلاغه به بهترین گونه به نکوهش دنیا گرایی پرداخته، و دنیا را به جز در موارد مخصوص، فاقد هر گونه اعتبار و ارزش شرعی و عقلی و عقلایی معرفی نموده، و ارزش آن را تنها در این راستا قرار داده است که ابزاری برای رسیدن به زندگی جاوید آخرت باشد. اینک نمونه هایی از تعبیرات گران سنگ آن حضرت در این باره را از نگاه خود می گذرانید:
1 - در نامه ای به معاویه نوشته است:
فان الله سبحانه قد جعل الدنیا لما بعدها، و ابتلی فیها اهلها، لیعلم ایهم أحسن عملاً، و لسنا اللدنیا خلقنا و لا بالسعی فیها أمرنا، و انما وضعنا لنبتلی بها . (4)
خداوند منزه از هر عیب و نقص، دنیا را برای رسیدن به فراسوی خود جهان دیگر آفریده است و ساکنان آن را آزموده است تا - به علم فعلی - آگاه گردد که کدام یک از آنان بهترین کردار را خواهد داشت. و ما برای این دنیا آفریده نشده ایم و به تلاش و کوشش در دنیا برای دنیا فرمان داده نشده ایم، و همانا ما در آن آفریده شده ایم تا به وسیله آن، مورد آزمایش قرار بگیریم.
2 - ألا و ان هذه الدنیا التی أصبحتم تتمنونها و ترغبون فیها، و أصبحت تغضبکم و ترضیکم، لیست بدارکم، و لا منزلکم الذی خلقتم له، و لا الذی دعیتم الیه، ألا و انها لیست بباقیة لکم، و لا تبقون علیها، و هی و ان غرتکم منها و قد حذرتکم شرها، فدعوا غرورها لتحذیرها، و أطماعها لتخویفها، و سابقوا فیها و الی الدار التی دعیتم الیها، و انصرفوا بقلوبکم عنها . (5)
آگاه باشید! این دنیایی را که آن را آرزو می کنید، و به آن شوق می ورزید، و شما را گاهی به خشم می آورد و گاهی از خود راضی می گرداند، نه سرای شما و آن جایگاهی است که برای آن آفریده شده اید. آگاه باشید! این دنیا برای شما نخواهد ماند، و شما در آن جاوید نخواهید بود. هر چند این دنیا شما را به خود فریفته است ولی از بدی خود نیز شما را بر حذر داشته است. پس به فریب دنیا دچار نگردید که شما را از آن بر حذر داشته، و به آن آز نورزید که شما را از آن ترسانیده است و در آن به سرایی که به آن فرا خوانده شده اید مسابقه بگذارید و با دل هایتان از آن روی بگردانید.
3 - ...و لبئس المتجر أن تری الدنیا لنفسک ثمناً و مما لک عندالله عوضاً...
...فلتکن الدنیا فی أعینکم أصغر من حثالة القرض و قراضة الجلم... (6)
...و چه بد داد و ستدی است که - اگر - دنیا را بهای جان خود، و پاداشی از سوی خداوند بدانی...
...پس باید که دنیا در دیدگاه شما از پوست درخت سلم - درختی که پوست و برگ آن در دباغی استفاده می شود - و از پارچه های ریزی که از قیچی خیاطی جدا می گردد، ناچیزتر باشد...
4 - انما الدنیا دار مجاز والأخرة دار قرار، فخذوا من ممرکم لمقرکم، ولا تهتکوا أستارکم عند من من یعلم أسرارکم، و أخرجوا من الدنیا و قلوبکم من قبل أن تخرج منها ابدانکم، فیها أختبرتم و لغیرها خلقتم. ان المرء اذا هلک قال الناس: ما ترک؟ و قالت الملائکة ما قدم ؟!(7)
هان ای مردم! دنیا سرای گذشتن و آخرت سرای ماندن است. پس از گذرگاه خود برای جایگاه ماندن توشه برگیرید و نزد کسی - خداوندی - که از اسرار شما آگاهی دارد نسبت به یگدیگر پرده دری مکنید، و پیش از جدا شدن بدن هایتان از این جهان، دل های خود را از آن بیرون برانید، در دنیا آزمایش می شوید و برای جز آن - رسیدن به آخرت - آفریده شده اید در آن هنگام که انسان می میرد مردم می گویند چه چیزی به ارث گذارده است و فرشتگان می گویند چه چیزی را - برای سرای جاوید - از پیش فرستاده است.

از دنیا باید به میزان نیاز برگرفت:

دنیا که در آن مرد خدا گل نه سرشت است - نامرد که ماییم چرا دل به سرشتیم
سعدی
از سخنان گذشته چنین به دست می آید که دنیا جایگاه آزمایش انسان و ابزاری برای رسیدن او به زندگی جاوید و سعادتمندانه آخرت است و این هدف تنها چیزی است که به دنیا ارزش و اعتبار بخشیده و آن را از حالت پوچی بیرون می آورد و بی تردید این هدف، دارای ارزش و اهمیت فوق العاده و منحصر به فرد است، زیرا تنها راه وصول انسان به رستگاری و نایل شدن او به سعادت و خوشبختی جاوید اخروی است. از این رو توجه به سلامت و امنیت راه نیز در خور اهمیت خواهد بود. بر این اساس، انسان تا آن هنگام که در دنیا زیست می نماید به ملاحظه طبیعت مادی خود ناگزیر است از آن برای نیازهای خود بهره برگیرد، این بهره گیری تا آنجا که نیاز باشد نه تنها ناپسند نیست، بلکه برای تحصیل هدف اصلی زندگی دنیا، که توشه گرفتن برای آخرت است لازم و ضروری می نماید. در این باره نقل شده است:
روزی علی علیه السلام در بصره شنید که یکی از یارانش به نام علاء بن زیاد حارثی در بستر بیماری افتاده است، امام علیه السلام به قصد عیادت او به خانه او رفت، و آنگاه که خانه بزرگ و وسیع او را مشاهده نمود، چنین گفت:
ما کنت تصنع بسعة هذه الدار فی الدنیا و انت الیها فی الأخرة کنت أحوج؟ و بلی ان شئت بلغت بها الأخرة، تقری فیها الضیف، و نصل فیها الرحم و تطلع منها الحقوق مطالعها فاذاً أنت قد بلغت به الأخرة .
فقال له العلاء: یا امیر المؤمنین أشکوا الیک أخی عاصم بن زیاد، قال: و ماله؟ قال: لبس العباء ة و تخلی من الدنیا، قال: علی به! فلما جاء، قال: یا عدی نفسه لقد استهام بک الخبیث، أما رحمت أهلک و ولدک؟ أتری الله أحل لک الطیبات و هو یکره أن تأخذها؟ أنت أهون علی الله من ذلک ! (8)
تو با این خانه بزرگ و وسیع در دنیا چه می کنی در حالی که تو به آن در سرای دیگر نیازمندی تری؟! آری، اگر بخواهی به وسیله آن، از سرای دیگر بهره مند گردی در آن از مهمان پذیرایی و صله رحم نمایی و حقوقی را که دیگران بر تو دارند در جای خود قرار بدهی در این صورت به وسیله این خانه به سرای آخرت نایل گردیده ای!
علاء به امام علیه السلام گفت: ای امیر مؤمنان! از برادرم عاصم به نزد تو شکایت می برم! امام علیه السلام پرسید او را چه شده است؟ علاء گفت: عبایی بر روی دوش خود افکنده و از دنیا بریده است، امام علیه السلام فرمود: او را نزد من بیاورید! آنگاه که عاصم نزد امام علیه السلام حاضر گردید، امام علیه السلام به او فرمود:
ای دشمنک جان خود! شیطان پلید خواسته است تو را سرگردان نماید آیا به زن و فرزندت رحم ننمودی؟ آیا اینگونه می پنداری که خداوندی که نعمت های پاک دنیا را حلال گردانیده است ناپسند می داند از اینکه تو از آنها بهره برگیری؟! تو پس تر از آن هستی که خداوند با تو چنین روا بدارد!
بنابراین، بهره گیری از دنیا و تلاش برای امرار معاش خود و خانواده به میزانی که نیازهای طبیعی انسان تأمین گردد نه تنها با زهد و تقوا ناسازگار نیست، بلکه از ضروریات زندگی این دنیا است. از این رو در دعای شریف کمیل می خوانیم:
...و أن توفر حظی من کل خیر أنزلته أو احسان فضلته أو بر نشرته أو رزق بسطته...
... و از تو می خواهم تا بهره ام را از هر خیری که نازل فرموده ای و از هر احسانی که دیگران را به سبب آن برتری بخشیده ای و از هر کار نیکی که آن را بر روی زمین پراکنده نموده ای و از هر روزی یی که آن را در میان انسان ها گسترده نموده ای.. افزون و فراوان گردانی.
و نیز از او می خواهیم:
قو علی خدمتک جوارحی.
- پروردگار! - اندام هایم را برای خدمت به خودت نیرومند گردان!
کنونت که دست است کاری بکن - دگر کی برآری تو دست از کفن
بتابد بسی ماه و پروین و هور - که سر بر نداری زبالین گور
سعدی
فصل دوم:

مرگ

هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است - گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را
حافظ
درباره مرگ انسان ها دو اندیشه وجود دارد: آنان که زنده شدن مردگان و فرا رسیدن روز قیامت را باور ندارند بر این پندار هستند که مرگ پایان زندگی بوده و با فرا رسیدن آن، جان و روح انسان نیز می میرد و اثری از حقیقت او باقی نمی ماند، و آنچه باقی می ماند جسم بی جان خواهد بود که با گذشت زمان به مشتی خاک تبدیل می گردد، چنانکه خیام نیشابوری سروده است:
مرغی دیدم نشسته بر باره طوس - در پیش نهاده کله کیکاووس
با کله همی گفت که افسوس افسوس - کو بانگ جرس ها و کجا ناله کوس
در کارگه کوزه گری رفتم دوش - دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
ناگاه یکی کوزه بر آورد خروش - کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
در برابر: اندیشه ای دیگر از گذشته ای بسیار دور وجود داشته است که مرگ را تبدیل به زندگی و کوچیدن انسان از زندگی تنگ و محدود و موقت به زندگی جاوید پر از نعمت اخروی می داند، که در این باره در مقدمه کتاب اشاره ای شده است.
ادیان توحیدی به ویژه آیین اسلام و منابع اصیل اسلامی همانند قرآن و نهج البلاغه، مرگ را نوعی دگرگونی و تکامل زندگی دانسته، و آن را برزخ و واسطه ای میان زندگی دنیا و زندگی آخرت به شمار آورده اند، و تلاش فراوان دارند که انسان ها را به مسأله مرگ توجه بیشتری داده، و حالت غفلت از آن را از درون آنان بزدایند. و در این راستا هدف مهم تربیتی و اخلاقی را نیز دنبال نموده و به تزکیه انسان ها می پردازند. علی علیه السلام در این باره فرمود:
1 - و أوصیکم بذکر الموت و اقلال الغفلة عنه، و کیف غفلتکم عما لیس یغفلکم، و طمعکم فیمن لیس یمهلکم! فکفی واعظاً بموتی عاینتموهم، حملوا الی قبور هم غیر راکبین، وأنزلوا فیها غیر نازلین، و کانهم لم یکونوا للدنیا عماراً، و کان الاخرة لم تزل لهم داراً، أو حشوا ما کانوا یوطنون، و أطنوا ما کانوا یوحشون، و اشتغلوا بما فارقوا، و أضاعوا ما الیه انتقلوا، لا عن قبیح یستطیعون انتقالاً و لا فی حسن یستطیعون ازدیاداً، أنشوا بالدنیا فغرتهم، و وثقوا بها فصرعتهم . (9)
شما را به یادآوری مرگ و کاهش دادن غفلت و بی خبری از آن سفارش می کنم و چگونه غافل می گردید از چیزی که شما غافل نیست، و چگونه آز می ورزید در کسی - مرگ - که شما را مهلت نمی دهد؟! برای پند گرفتن شما، دیدن مرگ کسانی که آنان را دیده اید بس است، آنان بدون اینکه خود بخواهند بر آن گورها فرود آمدند، به گونه ای که گویا آنان از آباد کنندگان دنیا نبوده اند و گویا که آخرت از ازل سرای آنان بوده است، از دنیایی که آن را برای خود وطن گرفته بودند با وحشت بیرون رفتند، و در آخرتی که از آن گریزان بودند وطن گرفتند و به دنیایی که از آن جدا شدند دل بسته بودند و جایگاهی را که به آن منتقل گردیده اند تباه ساخته اند، - و اکنون - نه توانایی انتقال از عمل زشت و ناپسندی را دارند، و نه توانایی افزودن کار نیکی را دارا هستند، به دنیا دل بسته بودند، دنیا نیز آنان را فریب داد، و به آن اعتماد نموده بودند، و آنان را بر زمین افکند.
سروده سعدی شیرازی در این باره بی مناسبت نیست:
هر که آمد عمارتی نو ساخت - رفت و منزل به دیگری پرداخت
و آن اگر پخت همچنان هوسی - وین عمارت به سر نبرد کسی
یار ناپایدار دوست مدار - دوستی را نشاید این غدار
نیک و بد چون همی بباید مرد - خنک آن کس که گوی نیکی برد
برگ عیشی به گور خود فرست - کس نیارد ز پس ز پیش فرست
2 - واسمعوا دعوة الموت اذانکم قبل أن یدعی بکم . (10)
دعوت مرگ را پیش از آنکه به سوی آن فرا خوانده شوید، به گوش های خود بشنوانید!
3 - وتر حلوا فقد جد بکم و استعدوا للموت فقد اظلکم و کونوا قوماً صیح بهم فانتهبوا، و علموا أن الدنیا لیست لهم بدار فاستبدلوا، فان الله سبحانه لم یخلقکم عبثاً، و لم یترککم سدی، و ما بین احدکم و بین الجنة أو النار الا الموت أن ینزل به . (11)
آماده سفر آخرت گردید که به شدت شما را - به سوی خود - بر می انگیزاند، و آماده مرگ شوید که بر شما سایه افکنده است، و از آن دسته مردمی باشید که بر آنان بانگ زده شده - که آماده سفر آخرت گردید - و آگاه گردیدند، و دانستند که دنیا برای آنان سرای ماندن نیست، پس آن را به سرای جاوید آخرت مبدل نمودند - دنیا را رها نموده، و به آخرت دل بستند - چنین است که خداوند سبحان شما را بیهوده نیافریده و شما را مهمل و پوچ رها نگردانیده است، و میان هر یک از شما و بهشت یا دوزخ جز مرگی که بر شما فرود آید چیزی نیست.
4 - ألا فاذکروا هادم اللذات و منغص الشهوات، و قاطع الأمنیات عند المساورة(المشاورة) للأعمال القبیحة . (12)
هان ای مردم! تباه کننده لذت های دنیا - و به هم زننده شهوت های دنیا - و جدا کننده آرزوها را به هنگام شتاب در کارهای زشت - و یا به هنگام چنگ انداختن آن کارها - به یاد آورید.
5 - خطاب به فرزندش امام حسن علیه السلام نوشته است:
...و اعلم ان مالک الموت هو مالک الحیاة، و أن الخالق هو الممیت، و أن المفنی هو المعید... (13)
...و بدان ای فرزندم! که صاحب اختیار مرگ، مالک زندگی بوده و تباه کننده - یعنی خداوند - زنده کننده دوباره مردگان است.
6 - ...فوالله ما أبالی دخلت الی الموت أو خرج الموت الی... (14)
...سوگند به خداوند که مرا باکی نیست از اینکه من به سوی مرگ گام بردارم، و یا مرگ بر من در آید.
7 - فان الغایة امامکم، و ان ورائکم الساعة تحدوکم، تخففوا تلحقوا، فانما ینتظر بأولکم آخرکم . (15)
پس چنین است که پایان کار دنیا در برابر شما قرار گرفته است و ساعت مرگ در پی شما، شما را به سوی خود می کشاند، در دنیا سبکبال زندگی کنید که تا به نیکان خود ملحق شوید، پس چنین است که نخستین فرد از شما انسان ها در انتظار رسیدن - مردن و پیوستن - آخرین فرد از شما به سر می برد.
مقصود امام علیه السلام این است که شما نیز همانند پیشینیان خواهید مرد و از این دنیا جدا خواهید شد، و تا آن هنگام، نخستین فرد انسان در زندگی برزخی به سر خواهد برد، و از پس آن، زندگی برزخی پایان پذیرفته، و سفر دور و دراز دنیا نیز به سرانجام خود رسیده و هنگام زندگی جاوید آخرت فرا می رسد.
و خوشا به حال آنانکه از دنیای فانی برای سرای جاوید خود خوشه ای برگرفتند، و دنیا در نگاه آنان تنها ارزش ابزاری داشته است، از این رو از مرگ هراسان نگردیده و به استقبال آن می شتافتند، چنانکه امیر مؤمنان علیه السلام در این باره فرمود:
8 - والله لابن أبیطالب انس بالموت من الطفل بثدی امه .(16)
سوگند به خداوند که دلبستگی و علاقه فرزند ابوطالب به مرگ از دلبستگی و علاقه طفل شیرخوار به پستان مادرش بیشتر است.
و چه زیبا سروده است حافظ شیرازی:
حجاب چهره جان می شود غبار تنم - خوش آن دمی که از این چهره پرده برفکنم
چنین قفس نه سزای چون من خوش الحانی است - روم به روضه رضوان که مرغ آن چمنم
مرا که منظر حور است مسکن و مأوای - چرا به کوی خراباتیان بود وطنم
مواردی را که تا کنون درباره مرگ ملاحظه فرموده اید نمونه هایی از موارد فراوان از نهج البلاغه در این باره است، و حاصل آنها این است که هر چند با جدا شدن روح و روان از کالبد انسان، همه آثار و نشانه های حیات او از میان می رود و با وقفه عمل تنفس و ضربان قلب، و به جسمی بی جان تبدیل می گردد، ولی اینگونه نیست که روان او نیز نیست و معدوم گردد، بلکه با جدا شدن روح او از کالبد، به گونه ای دیگر به زندگی او تداوم بخشیده می شود، این زندگی به جهان برزخ نامگذاری شده است که برگرفته از آیه ای از قرآن است، در آنجا که خداوند فرمود:
و من ورائهم برزخ الی یوم بیعثون...مؤمنون / 100
از پس مرگ آنان، جهان برزخ قرار دارد تا روزی که - دوباره - برانگیخته - زنده - شوند.
علامه طباطبایی (ره) در این باره نوشته است:
مراد از این برزخ - در آیه شریفه - عالم قبر است، و آن جهانی است مثالی که انسان، پس از مرگ خود تا فرا رسیدن قیامت، در آن زندگی می کند. (17)
سعدی شیرازی در این باره سروده است:
یا من بدنیاه اشتغل - قد غره طول الأمل
الموت یأتی بغته - والقبر صندوق العمل
ای کسی که به دنیای خود مشغول گردیده است، آرزوهای طولانی و دراز مدت او را فریفته است. مرگ، ناگهانی در آید. و گور، صندوق عمل انسان است.
و به دیگر سخن: هدف آفرینش انسان، در این دنیا تحقق پیدا نمی کند، و آن هنگام که مرگ فرا رسد، انسان به زندگی نوینی وارد می شود که سرنوشت آن را خود به دست خویشتن در دنیا از پیش رقم زده است، چنان که آمدن او از زندگی جنینی به این دنیا به دست او نبوده و او در این باره گزینش و اراده و اختیاری نداشته است، بیرون رفتن او از این جهان، و وارد شدن در جهان دیگر نیز به اراده و اختیار او نخواهد بود، او سرانجام، مرگ را در آغوش خواهد گرفت و به جهان برزخ وارد خواهد شد، چه بخواهد و چه نخواهد.