معاد در نهج البلاغه

احمد باقریان ساروی

حقیقت دنیا

بماند سال ها این نظم و ترتیب - ز ما هر ذره خاک افتاده جایی
غرض نقشی است که از ما باز ماند - که هستی را نمی بینم بقایی
سعدی
نخستین گام برای شناخت جان پس از مرگ، شناختن دنیا است، زیرا زندگی جان دیگر در فرا سوی دنیا قرار گرفته و هر انسان خردمند دوست دارد به فرا سوی خود بیندیشد و حقیقت آن را درک کند و این چیزی است که در این جهان برای او میسر است، دنیایی که گروهی از انسان ها آنچنان به آن چنگ زده اند که گویا برای همیشه در آن خواهند ماند، و آنچنان به آن دل بسته اند که گویا ویژه آنان بوده و دیگران را در آن سهمی نیست، مرگ دیگران و حتی نزدیکترین خویشاوندان خود را می بینند و لحظه های دردناک آخر عمر آنان را به چشم نظاره می کنند، ولی به هیچوجه پند نمی گیرند و آن چنان در این دنیا زندگی می کنند که گویا از بی وفایی و پیامدهای بسیار دشوار و اندوه بار دلبستگی به آن کاملاً ناآگاهند. بر این اساس است که شناختن حقیقت دنیا از ارزش و جایگاه ویژه ای برخوردار است.

واژه دنیا

واژه شناسان دنیا را از ماده دنو به معنای قرب و نزدیکی دانسته اند، طریحی نوشته است:
دنیا در برابر آخرت و به سبب نزدیک بودن آن، به این نام نامیده شده است.(2)
ابن منظور - یکی دیگر از واژه شناسان عرب - نوشته است:
دنی الشی ء من الشی ء، یعنی: چیزی به چیزی نزدیک شده است و دنیا نقیض آخرت است، که اصل آن دنوای بود، و واو آن به یاء تبدیل شد. زیرا وزن فعلی اگر اسم دارای واو باشد، آن واو به یاء تبدیل می گردد، این رأی سیبویه است... و دنیا اسم برای این زندگی است که در آن قرار داریم. به این سبب نام دنیا گرفت که آخرت از زندگی این جهان، دور و دنیا به آن نزدیک است. (3)
دنیا برای آخرت:
بنشین بر لب جوی و گذر عمر به بین - کاین اشارات زجهان گذران ما را بس
حافظ
پوچ گرایی در میان آنان که مبدأ و معاد را باور ندارند بی اندازه رایج است، تا آنجا که آسایش زندگی این جهان را از آنان گرفته، و به بیماری های روانی و افسردگی های روحی گرفتار ساخته است به گونه ای که در اثر این اندیشه نادرست برخی از آنان دست به خودکشی زده و به زندگی خود در این جهان پایان می بخشند.
در میان یکتاپرستان به ویژه مسلمانان این اندیشه چندان نتوانسته است رخنه نماید، از این رو درصد خودکشی ها در میان آنان بسیار اندک است. ولی در میدان عمل غفلت، سست ایمانی، ضعف باورهای دینی و وجود عوامل انحراف از درون و بیرون سبب گردیده است که بسیاری از آنان به دنیا گرایش پیدا نموده و این گرایش خطر آفرین، هم آسایش روانی را از آنان گرفته و هم موجب گریز آنان از دین و مذهب و غفلت از زندگی سعادتمندانه و جاویدان آخرت گردیده است.
علی علیه السلام در نهج البلاغه به بهترین گونه به نکوهش دنیا گرایی پرداخته، و دنیا را به جز در موارد مخصوص، فاقد هر گونه اعتبار و ارزش شرعی و عقلی و عقلایی معرفی نموده، و ارزش آن را تنها در این راستا قرار داده است که ابزاری برای رسیدن به زندگی جاوید آخرت باشد. اینک نمونه هایی از تعبیرات گران سنگ آن حضرت در این باره را از نگاه خود می گذرانید:
1 - در نامه ای به معاویه نوشته است:
فان الله سبحانه قد جعل الدنیا لما بعدها، و ابتلی فیها اهلها، لیعلم ایهم أحسن عملاً، و لسنا اللدنیا خلقنا و لا بالسعی فیها أمرنا، و انما وضعنا لنبتلی بها . (4)
خداوند منزه از هر عیب و نقص، دنیا را برای رسیدن به فراسوی خود جهان دیگر آفریده است و ساکنان آن را آزموده است تا - به علم فعلی - آگاه گردد که کدام یک از آنان بهترین کردار را خواهد داشت. و ما برای این دنیا آفریده نشده ایم و به تلاش و کوشش در دنیا برای دنیا فرمان داده نشده ایم، و همانا ما در آن آفریده شده ایم تا به وسیله آن، مورد آزمایش قرار بگیریم.
2 - ألا و ان هذه الدنیا التی أصبحتم تتمنونها و ترغبون فیها، و أصبحت تغضبکم و ترضیکم، لیست بدارکم، و لا منزلکم الذی خلقتم له، و لا الذی دعیتم الیه، ألا و انها لیست بباقیة لکم، و لا تبقون علیها، و هی و ان غرتکم منها و قد حذرتکم شرها، فدعوا غرورها لتحذیرها، و أطماعها لتخویفها، و سابقوا فیها و الی الدار التی دعیتم الیها، و انصرفوا بقلوبکم عنها . (5)
آگاه باشید! این دنیایی را که آن را آرزو می کنید، و به آن شوق می ورزید، و شما را گاهی به خشم می آورد و گاهی از خود راضی می گرداند، نه سرای شما و آن جایگاهی است که برای آن آفریده شده اید. آگاه باشید! این دنیا برای شما نخواهد ماند، و شما در آن جاوید نخواهید بود. هر چند این دنیا شما را به خود فریفته است ولی از بدی خود نیز شما را بر حذر داشته است. پس به فریب دنیا دچار نگردید که شما را از آن بر حذر داشته، و به آن آز نورزید که شما را از آن ترسانیده است و در آن به سرایی که به آن فرا خوانده شده اید مسابقه بگذارید و با دل هایتان از آن روی بگردانید.
3 - ...و لبئس المتجر أن تری الدنیا لنفسک ثمناً و مما لک عندالله عوضاً...
...فلتکن الدنیا فی أعینکم أصغر من حثالة القرض و قراضة الجلم... (6)
...و چه بد داد و ستدی است که - اگر - دنیا را بهای جان خود، و پاداشی از سوی خداوند بدانی...
...پس باید که دنیا در دیدگاه شما از پوست درخت سلم - درختی که پوست و برگ آن در دباغی استفاده می شود - و از پارچه های ریزی که از قیچی خیاطی جدا می گردد، ناچیزتر باشد...
4 - انما الدنیا دار مجاز والأخرة دار قرار، فخذوا من ممرکم لمقرکم، ولا تهتکوا أستارکم عند من من یعلم أسرارکم، و أخرجوا من الدنیا و قلوبکم من قبل أن تخرج منها ابدانکم، فیها أختبرتم و لغیرها خلقتم. ان المرء اذا هلک قال الناس: ما ترک؟ و قالت الملائکة ما قدم ؟!(7)
هان ای مردم! دنیا سرای گذشتن و آخرت سرای ماندن است. پس از گذرگاه خود برای جایگاه ماندن توشه برگیرید و نزد کسی - خداوندی - که از اسرار شما آگاهی دارد نسبت به یگدیگر پرده دری مکنید، و پیش از جدا شدن بدن هایتان از این جهان، دل های خود را از آن بیرون برانید، در دنیا آزمایش می شوید و برای جز آن - رسیدن به آخرت - آفریده شده اید در آن هنگام که انسان می میرد مردم می گویند چه چیزی به ارث گذارده است و فرشتگان می گویند چه چیزی را - برای سرای جاوید - از پیش فرستاده است.

از دنیا باید به میزان نیاز برگرفت:

دنیا که در آن مرد خدا گل نه سرشت است - نامرد که ماییم چرا دل به سرشتیم
سعدی
از سخنان گذشته چنین به دست می آید که دنیا جایگاه آزمایش انسان و ابزاری برای رسیدن او به زندگی جاوید و سعادتمندانه آخرت است و این هدف تنها چیزی است که به دنیا ارزش و اعتبار بخشیده و آن را از حالت پوچی بیرون می آورد و بی تردید این هدف، دارای ارزش و اهمیت فوق العاده و منحصر به فرد است، زیرا تنها راه وصول انسان به رستگاری و نایل شدن او به سعادت و خوشبختی جاوید اخروی است. از این رو توجه به سلامت و امنیت راه نیز در خور اهمیت خواهد بود. بر این اساس، انسان تا آن هنگام که در دنیا زیست می نماید به ملاحظه طبیعت مادی خود ناگزیر است از آن برای نیازهای خود بهره برگیرد، این بهره گیری تا آنجا که نیاز باشد نه تنها ناپسند نیست، بلکه برای تحصیل هدف اصلی زندگی دنیا، که توشه گرفتن برای آخرت است لازم و ضروری می نماید. در این باره نقل شده است:
روزی علی علیه السلام در بصره شنید که یکی از یارانش به نام علاء بن زیاد حارثی در بستر بیماری افتاده است، امام علیه السلام به قصد عیادت او به خانه او رفت، و آنگاه که خانه بزرگ و وسیع او را مشاهده نمود، چنین گفت:
ما کنت تصنع بسعة هذه الدار فی الدنیا و انت الیها فی الأخرة کنت أحوج؟ و بلی ان شئت بلغت بها الأخرة، تقری فیها الضیف، و نصل فیها الرحم و تطلع منها الحقوق مطالعها فاذاً أنت قد بلغت به الأخرة .
فقال له العلاء: یا امیر المؤمنین أشکوا الیک أخی عاصم بن زیاد، قال: و ماله؟ قال: لبس العباء ة و تخلی من الدنیا، قال: علی به! فلما جاء، قال: یا عدی نفسه لقد استهام بک الخبیث، أما رحمت أهلک و ولدک؟ أتری الله أحل لک الطیبات و هو یکره أن تأخذها؟ أنت أهون علی الله من ذلک ! (8)
تو با این خانه بزرگ و وسیع در دنیا چه می کنی در حالی که تو به آن در سرای دیگر نیازمندی تری؟! آری، اگر بخواهی به وسیله آن، از سرای دیگر بهره مند گردی در آن از مهمان پذیرایی و صله رحم نمایی و حقوقی را که دیگران بر تو دارند در جای خود قرار بدهی در این صورت به وسیله این خانه به سرای آخرت نایل گردیده ای!
علاء به امام علیه السلام گفت: ای امیر مؤمنان! از برادرم عاصم به نزد تو شکایت می برم! امام علیه السلام پرسید او را چه شده است؟ علاء گفت: عبایی بر روی دوش خود افکنده و از دنیا بریده است، امام علیه السلام فرمود: او را نزد من بیاورید! آنگاه که عاصم نزد امام علیه السلام حاضر گردید، امام علیه السلام به او فرمود:
ای دشمنک جان خود! شیطان پلید خواسته است تو را سرگردان نماید آیا به زن و فرزندت رحم ننمودی؟ آیا اینگونه می پنداری که خداوندی که نعمت های پاک دنیا را حلال گردانیده است ناپسند می داند از اینکه تو از آنها بهره برگیری؟! تو پس تر از آن هستی که خداوند با تو چنین روا بدارد!
بنابراین، بهره گیری از دنیا و تلاش برای امرار معاش خود و خانواده به میزانی که نیازهای طبیعی انسان تأمین گردد نه تنها با زهد و تقوا ناسازگار نیست، بلکه از ضروریات زندگی این دنیا است. از این رو در دعای شریف کمیل می خوانیم:
...و أن توفر حظی من کل خیر أنزلته أو احسان فضلته أو بر نشرته أو رزق بسطته...
... و از تو می خواهم تا بهره ام را از هر خیری که نازل فرموده ای و از هر احسانی که دیگران را به سبب آن برتری بخشیده ای و از هر کار نیکی که آن را بر روی زمین پراکنده نموده ای و از هر روزی یی که آن را در میان انسان ها گسترده نموده ای.. افزون و فراوان گردانی.
و نیز از او می خواهیم:
قو علی خدمتک جوارحی.
- پروردگار! - اندام هایم را برای خدمت به خودت نیرومند گردان!
کنونت که دست است کاری بکن - دگر کی برآری تو دست از کفن
بتابد بسی ماه و پروین و هور - که سر بر نداری زبالین گور
سعدی
فصل دوم: