معاد در نهج البلاغه

احمد باقریان ساروی

بازگشت، چگونه؟!

طبیعت، داستان شگفت انگیزی دارد؛ بهاران فرا می رسد، درختان پر شکوفه، و زمین سرسبز و پرطراوت گردیده و جنگ های انبوه زمین را آرایش می دهند، اندک اندک درختان میوه، میوه خود را به بار می نهند و با گذشت چند ماه و رسیدن فصل تابستان انواع میوه ها با رنگ های گوناگون، درختان را پوشانده و بر زیبایی طبیعت می افزایند، تا اینکه پاییز فرا می رسد، میوه ها از درختان چیده شده و باد خزان به تدریج برگ های درختان را از تنه آن ها جدا نموده و بر روی زمین پراکنده می کنند، و با فرا رسیدن زمستان سرد، دیگر از آن سبزی و طراوت زمین و جنگ ها اثری باقی نمی ماند، جز درختانی به ظاهر بی جان و زمین گل آلود چیزی به چشم نمی خورد و به دیگر سخن، طبیعت در زمستان می میرد. ولی با بازگشت فصل بهار، زندگی خود را باز می یابد.
یعنی: معاد طبیعت فرا می رسد و این معاد، هر سال تجدید می گردد.
انسان نیز روزی از مادر زاده می شود و با گذشت سال هایی چند، به طراوت و شادابی و زیبایی جوانی می رسد و بسان گل و برتر از آن در دامان خانواده شادی می آفریند. تدریجاً به دوران میانسالی و از آن به دوران پیری و کهولت می رسد و در پایان، مرگ را در آغوش می گیرد و به زیر خاک می رود. و سرانجام او در درون خاک، پوسیده شدن و خاک شدن است.
آیا انسان ها را نیز بازگشتی هست؟ چگونه می شود که طبیعت را هر سال معادی باشد ولی انسان را بازگشتی نباشد؟
این پرسش و دیگر پرسش های مربوط به معاد و زنده شدن انسان ها، پرسش های اساسی هستند که علی علیه السلام در نهج البلاغه به آنها پاسخ داده است. و نگارنده پاسخ های آن حضرت را به شش فصل تقسیم نموده و به خوانندگان گرامی تقدیم می نماید.
فصل اول:

حقیقت دنیا

بماند سال ها این نظم و ترتیب - ز ما هر ذره خاک افتاده جایی
غرض نقشی است که از ما باز ماند - که هستی را نمی بینم بقایی
سعدی
نخستین گام برای شناخت جان پس از مرگ، شناختن دنیا است، زیرا زندگی جان دیگر در فرا سوی دنیا قرار گرفته و هر انسان خردمند دوست دارد به فرا سوی خود بیندیشد و حقیقت آن را درک کند و این چیزی است که در این جهان برای او میسر است، دنیایی که گروهی از انسان ها آنچنان به آن چنگ زده اند که گویا برای همیشه در آن خواهند ماند، و آنچنان به آن دل بسته اند که گویا ویژه آنان بوده و دیگران را در آن سهمی نیست، مرگ دیگران و حتی نزدیکترین خویشاوندان خود را می بینند و لحظه های دردناک آخر عمر آنان را به چشم نظاره می کنند، ولی به هیچوجه پند نمی گیرند و آن چنان در این دنیا زندگی می کنند که گویا از بی وفایی و پیامدهای بسیار دشوار و اندوه بار دلبستگی به آن کاملاً ناآگاهند. بر این اساس است که شناختن حقیقت دنیا از ارزش و جایگاه ویژه ای برخوردار است.

واژه دنیا

واژه شناسان دنیا را از ماده دنو به معنای قرب و نزدیکی دانسته اند، طریحی نوشته است:
دنیا در برابر آخرت و به سبب نزدیک بودن آن، به این نام نامیده شده است.(2)
ابن منظور - یکی دیگر از واژه شناسان عرب - نوشته است:
دنی الشی ء من الشی ء، یعنی: چیزی به چیزی نزدیک شده است و دنیا نقیض آخرت است، که اصل آن دنوای بود، و واو آن به یاء تبدیل شد. زیرا وزن فعلی اگر اسم دارای واو باشد، آن واو به یاء تبدیل می گردد، این رأی سیبویه است... و دنیا اسم برای این زندگی است که در آن قرار داریم. به این سبب نام دنیا گرفت که آخرت از زندگی این جهان، دور و دنیا به آن نزدیک است. (3)
دنیا برای آخرت:
بنشین بر لب جوی و گذر عمر به بین - کاین اشارات زجهان گذران ما را بس
حافظ
پوچ گرایی در میان آنان که مبدأ و معاد را باور ندارند بی اندازه رایج است، تا آنجا که آسایش زندگی این جهان را از آنان گرفته، و به بیماری های روانی و افسردگی های روحی گرفتار ساخته است به گونه ای که در اثر این اندیشه نادرست برخی از آنان دست به خودکشی زده و به زندگی خود در این جهان پایان می بخشند.
در میان یکتاپرستان به ویژه مسلمانان این اندیشه چندان نتوانسته است رخنه نماید، از این رو درصد خودکشی ها در میان آنان بسیار اندک است. ولی در میدان عمل غفلت، سست ایمانی، ضعف باورهای دینی و وجود عوامل انحراف از درون و بیرون سبب گردیده است که بسیاری از آنان به دنیا گرایش پیدا نموده و این گرایش خطر آفرین، هم آسایش روانی را از آنان گرفته و هم موجب گریز آنان از دین و مذهب و غفلت از زندگی سعادتمندانه و جاویدان آخرت گردیده است.
علی علیه السلام در نهج البلاغه به بهترین گونه به نکوهش دنیا گرایی پرداخته، و دنیا را به جز در موارد مخصوص، فاقد هر گونه اعتبار و ارزش شرعی و عقلی و عقلایی معرفی نموده، و ارزش آن را تنها در این راستا قرار داده است که ابزاری برای رسیدن به زندگی جاوید آخرت باشد. اینک نمونه هایی از تعبیرات گران سنگ آن حضرت در این باره را از نگاه خود می گذرانید:
1 - در نامه ای به معاویه نوشته است:
فان الله سبحانه قد جعل الدنیا لما بعدها، و ابتلی فیها اهلها، لیعلم ایهم أحسن عملاً، و لسنا اللدنیا خلقنا و لا بالسعی فیها أمرنا، و انما وضعنا لنبتلی بها . (4)
خداوند منزه از هر عیب و نقص، دنیا را برای رسیدن به فراسوی خود جهان دیگر آفریده است و ساکنان آن را آزموده است تا - به علم فعلی - آگاه گردد که کدام یک از آنان بهترین کردار را خواهد داشت. و ما برای این دنیا آفریده نشده ایم و به تلاش و کوشش در دنیا برای دنیا فرمان داده نشده ایم، و همانا ما در آن آفریده شده ایم تا به وسیله آن، مورد آزمایش قرار بگیریم.
2 - ألا و ان هذه الدنیا التی أصبحتم تتمنونها و ترغبون فیها، و أصبحت تغضبکم و ترضیکم، لیست بدارکم، و لا منزلکم الذی خلقتم له، و لا الذی دعیتم الیه، ألا و انها لیست بباقیة لکم، و لا تبقون علیها، و هی و ان غرتکم منها و قد حذرتکم شرها، فدعوا غرورها لتحذیرها، و أطماعها لتخویفها، و سابقوا فیها و الی الدار التی دعیتم الیها، و انصرفوا بقلوبکم عنها . (5)
آگاه باشید! این دنیایی را که آن را آرزو می کنید، و به آن شوق می ورزید، و شما را گاهی به خشم می آورد و گاهی از خود راضی می گرداند، نه سرای شما و آن جایگاهی است که برای آن آفریده شده اید. آگاه باشید! این دنیا برای شما نخواهد ماند، و شما در آن جاوید نخواهید بود. هر چند این دنیا شما را به خود فریفته است ولی از بدی خود نیز شما را بر حذر داشته است. پس به فریب دنیا دچار نگردید که شما را از آن بر حذر داشته، و به آن آز نورزید که شما را از آن ترسانیده است و در آن به سرایی که به آن فرا خوانده شده اید مسابقه بگذارید و با دل هایتان از آن روی بگردانید.
3 - ...و لبئس المتجر أن تری الدنیا لنفسک ثمناً و مما لک عندالله عوضاً...
...فلتکن الدنیا فی أعینکم أصغر من حثالة القرض و قراضة الجلم... (6)
...و چه بد داد و ستدی است که - اگر - دنیا را بهای جان خود، و پاداشی از سوی خداوند بدانی...
...پس باید که دنیا در دیدگاه شما از پوست درخت سلم - درختی که پوست و برگ آن در دباغی استفاده می شود - و از پارچه های ریزی که از قیچی خیاطی جدا می گردد، ناچیزتر باشد...
4 - انما الدنیا دار مجاز والأخرة دار قرار، فخذوا من ممرکم لمقرکم، ولا تهتکوا أستارکم عند من من یعلم أسرارکم، و أخرجوا من الدنیا و قلوبکم من قبل أن تخرج منها ابدانکم، فیها أختبرتم و لغیرها خلقتم. ان المرء اذا هلک قال الناس: ما ترک؟ و قالت الملائکة ما قدم ؟!(7)
هان ای مردم! دنیا سرای گذشتن و آخرت سرای ماندن است. پس از گذرگاه خود برای جایگاه ماندن توشه برگیرید و نزد کسی - خداوندی - که از اسرار شما آگاهی دارد نسبت به یگدیگر پرده دری مکنید، و پیش از جدا شدن بدن هایتان از این جهان، دل های خود را از آن بیرون برانید، در دنیا آزمایش می شوید و برای جز آن - رسیدن به آخرت - آفریده شده اید در آن هنگام که انسان می میرد مردم می گویند چه چیزی به ارث گذارده است و فرشتگان می گویند چه چیزی را - برای سرای جاوید - از پیش فرستاده است.