معاد در نهج البلاغه

نویسنده : احمد باقریان ساروی

پیشگفتار

از آثار به جا مانده از گورستان های کهن، چنین به دست می آید که بشر، از آغاز پیدایش خود، زنده شدن مردگان را به نوعی باور داشته و به بازگشت آنان به صحنه زندگی معتقد بوده است. به همین جهت مرگ را پایان زندگی نمی دانسته است.
یک نمونه صدق گواه این ادعا، وجود کشفیاتی است که اخیراً باستان شناسان در شهر سوخته انجام داده اند. این مشکوفات نشان می دهد که مردم آن دیار، رستاخیز انسان ها را باور داشته، و به این منظور مردگان را با اشیاء مورد علاقه شان به خاک می سپردند. (1)
این نکته، موضوعی نیست که ویژه شهر سوخته و یا سرزمین ایران باستان باشد، بلکه در جای جای کره خاکی هر کجا گورستانی تاریخی پیدا شده است آثار به جا مانده در درون آن گورها، بیانگر چنین باوری اصیل در میان انسان های گذشته است، از نژاد سفید گرفته تا نژاد سرخ و زرد و سیاه، از آسیا گرفته تا اروپا و آفریقا و آمریکا.
هر چند این باور مقدس در طول تاریخ، دچار فراز و نشیب هایی شده و قهراً به خرافاتی آلوده شده است، ولی این آمیختگی موجب از میان رفتن اصالت آن نمی شود.
آیین مقدس و جهان شمول اسلام، موضوع زنده شدن مردگان در روز واپسین را آن چنان روشن و آشکارا بیان نموده و به تنقیح همه جانبه آن پرداخته است که جای هر گونه ابهام و تردید را از میان برداشته، و این باور اصیل را از زنگارهای جهل و خرافات تاریخی زدوده است.
در قرآن کریم و روایات ائمه طاهرین علیه السلام به صراحت، حقیقت دنیا و آخرت، عالم برزخ، روز محشر، بهشت و دوزخ، نعمت های بهشتی و کیفرهای دوزخ به تصویر کشیده شده است.
نهج البلاغه که قسمتی از سخنان و نامه ها و کلمات قصار امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام است دارای محورهای گوناگون سیاسی، اخلاقی و اعتقادی است. هر چند معاد، موضوع اصلی این کتاب را تشکیل نمی دهد، ولی از لابه لای آن می توان به خوبی و روشنی ابعاد گوناگون آن را دریافت.
از این رو نگارنده بر آن شده است که در این باره تحقیقی به عمل آورد که نتیجه این تحقیق و بررسی چیزی است که در برابر خوانندگان قرار گرفته، و به نام معاد در نهج البلاغه تقدیم می گردد.
امید است این اثر ناچیز گامی در راستای معرفی گوشه ای از مباحث اعتقادی نهج البلاغه و نیز به دنبال آن، شناخت یکی از باورهای اصیل اسلامی به شمار آید. و خوانندگان گرامی را بهره ای رسانیده و ذخیره ای برای روز حساب و نیاز نگارنده باشد.
قم - احمد باقریان ساروی 8/12/1380

بازگشت، چگونه؟!

طبیعت، داستان شگفت انگیزی دارد؛ بهاران فرا می رسد، درختان پر شکوفه، و زمین سرسبز و پرطراوت گردیده و جنگ های انبوه زمین را آرایش می دهند، اندک اندک درختان میوه، میوه خود را به بار می نهند و با گذشت چند ماه و رسیدن فصل تابستان انواع میوه ها با رنگ های گوناگون، درختان را پوشانده و بر زیبایی طبیعت می افزایند، تا اینکه پاییز فرا می رسد، میوه ها از درختان چیده شده و باد خزان به تدریج برگ های درختان را از تنه آن ها جدا نموده و بر روی زمین پراکنده می کنند، و با فرا رسیدن زمستان سرد، دیگر از آن سبزی و طراوت زمین و جنگ ها اثری باقی نمی ماند، جز درختانی به ظاهر بی جان و زمین گل آلود چیزی به چشم نمی خورد و به دیگر سخن، طبیعت در زمستان می میرد. ولی با بازگشت فصل بهار، زندگی خود را باز می یابد.
یعنی: معاد طبیعت فرا می رسد و این معاد، هر سال تجدید می گردد.
انسان نیز روزی از مادر زاده می شود و با گذشت سال هایی چند، به طراوت و شادابی و زیبایی جوانی می رسد و بسان گل و برتر از آن در دامان خانواده شادی می آفریند. تدریجاً به دوران میانسالی و از آن به دوران پیری و کهولت می رسد و در پایان، مرگ را در آغوش می گیرد و به زیر خاک می رود. و سرانجام او در درون خاک، پوسیده شدن و خاک شدن است.
آیا انسان ها را نیز بازگشتی هست؟ چگونه می شود که طبیعت را هر سال معادی باشد ولی انسان را بازگشتی نباشد؟
این پرسش و دیگر پرسش های مربوط به معاد و زنده شدن انسان ها، پرسش های اساسی هستند که علی علیه السلام در نهج البلاغه به آنها پاسخ داده است. و نگارنده پاسخ های آن حضرت را به شش فصل تقسیم نموده و به خوانندگان گرامی تقدیم می نماید.
فصل اول:

حقیقت دنیا

بماند سال ها این نظم و ترتیب - ز ما هر ذره خاک افتاده جایی
غرض نقشی است که از ما باز ماند - که هستی را نمی بینم بقایی
سعدی
نخستین گام برای شناخت جان پس از مرگ، شناختن دنیا است، زیرا زندگی جان دیگر در فرا سوی دنیا قرار گرفته و هر انسان خردمند دوست دارد به فرا سوی خود بیندیشد و حقیقت آن را درک کند و این چیزی است که در این جهان برای او میسر است، دنیایی که گروهی از انسان ها آنچنان به آن چنگ زده اند که گویا برای همیشه در آن خواهند ماند، و آنچنان به آن دل بسته اند که گویا ویژه آنان بوده و دیگران را در آن سهمی نیست، مرگ دیگران و حتی نزدیکترین خویشاوندان خود را می بینند و لحظه های دردناک آخر عمر آنان را به چشم نظاره می کنند، ولی به هیچوجه پند نمی گیرند و آن چنان در این دنیا زندگی می کنند که گویا از بی وفایی و پیامدهای بسیار دشوار و اندوه بار دلبستگی به آن کاملاً ناآگاهند. بر این اساس است که شناختن حقیقت دنیا از ارزش و جایگاه ویژه ای برخوردار است.