نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

1848. مردگان مایه عبرت نه فخر

بعد تلاوته الهاکم التکاثر حتی زرتم المقابر - : افبمصارع آبائهم یفخرون! ام بعدید الهلکی یتکاثرون! یرتجعون منهم اجساداً خوت، و حرکات سکنت. و لان یکونوا عبراً، احق من ان یکونوا مفتخراً!
بعد از تلاوت آیه تفاخر به بیشتر داشتن شما را به غفلت انداخت تا جایی که به دیدن گورها رفتید. فرمود: آیا به گورهای پدرانشان افتخار می کنند؟ یا به فزونی شمار هلاک شدگان (خود) به هم می نازند؟ از پیکرهایی که بی جان و متلاشی شده اند و از حرکت هایی که آرام گرفته اند، بازگشت به این جهان را چشم دارند، حال آن که آن مردگان مایه عبرت باشد سزاوارتر است تا باعث فخرفروشی. (1842)

1849. تکبر را دور بریز!

ضع فخرک، و احطط کبرک، و اذکر قبرک .
فخر فروشی را کنار بگذار و تکبر را فرو نه و به یاد قبرت باش. (1843)

1850. آدمیزاد را چه به فخرفروشی؟!

ما لابن آدم و الفخر: اوله نطفه، و آخره جیفه، و لا یرزق نفسه، و لا یدفع حتفه .
آدمیزاد را چه به فخرفروشی! (آدمیزادی که) آغازش نطفه ای است و فرجامش مرداری. نه می تواند خود را روزی دهد و نه می تواند جلو مرگ خود را بگیرد. (1844)