نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

1727. بر پروردگارت دلیر مشو!

ما جرأک علی ذنبک؟ و ما غرک بربک؟ و ما أنسک بهلکة نفسک؟ أما من دائک بلول، أم لیس من نومتک یقظة .
هان ای انسان؟ چه چیز و را بر گناهت دلیر کرد و چه چیز تو را به پروردگارت دلیر ساخت و چه چیز تو را با نابودی خودت مأنوس و دمخور کرد؟ مگر درد تو دوایی ندارد؟ یا خواب تو را بیداری نیست؟ (1721)

1728. همرهان نفس

کل نفس معها سائق و شهید: سائق یسوقها الی محشرها؛ و شاهد یشهد علیها بعملها .
با هر نفسی، راننده ای است و گواهی؛ راننده او را به سوی محشرش می راند و گواه به کارهایی که کرده است، گواهی می دهد. (1722)

1729. گماشتگان بر انسان

اعلموا، عبادالله! أن علیکم رصدا من أنفسکم، و عیونا من جوارحکم، و حفاظ صدق یحفظون أعمالکم، و عدد أنفاسکم !
بدانید ای بندگان خدا! دیده بانانی از خود شما و جاسوسانی از اعضای بدن شما و نگهدارندگان راستگویی که کردارهای شما و شمار نفس هایتان را حفظ می کنند، بر شما گماشته شده اند. (1723)