نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

1352. امین مشمار!

لا تأمنن ملولا.
شخص به ستوه آمده و رنجیده را امین مشمار. (1347)

1353. معاویه خیانتکار

والله ما معاویة بأدهی منی، ولکنه یغدر و یفجر. و لولا کراهیة الغدر لکنت من أدهی الناس، و لکن کل غدره فجرة، و کل فجرة کفرة. و لکل غادر لواء یعرف به یوم القیامة. والله ما أستغفل بالمیکدة، و لا أستغمز بالشدیدة .
به خدا سوگند، که معاویه از من زیرک تر نیست، اما او دست به پیمان شکنی و معصیت می آلاید و اگر نبود که خیانت و عهدشکنی زشت و نارواست، بی گمان من زیرک ترین مردمان بودم. اما هر خیانتی گناه است و هر گناهی نوعی کفر و در روز رستاخیز هر پیمان شکنی را پرچمی است که با آن شناخته می شود. به خدا سوگند، من غافلگیر نیرنگ (معاویه و امثال او) نمی شوم و در برابر ناتوان نمی گردم. (1348)

1354. رازپوشی

من کتم سره، کانت الخیرة بیده.
آن کسی که راز خود را پنهان دارد، اختیار به دست خود او خواهد بود (که پنهان دارد یا فاش سازد). (1349)