نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

1072. دنیا جاودانه نیست!

أوصیکم بالرفص لهذه الدنیا التارکة لکم، و أن لم تحبوا ترکها... فلا تنافسوا فی عز الدنیا و فخرها، و لا تعجبوا بزینتها و نعیمها، و لا تجزعوا من ضرائها و بوسها، فان عزها و فخرها ألی انقطاع، و أن زینتها و نعیمها ألی زوال، و ضراءها و بوسها الی نفاذ
شما را به دور افکندن این دنیا سفارش می کنم، دنیایی که اگر هم نخواهید ترکش کنید او شما را ترک می کند... پس، در کسب عزت و افتخارات دنیوی با یکدیگر رقابت نکنید و زرق و برق و نعمت های آن شما را پسند نیفتد و از سختی و زنج آن بی تابی مکنید، زیرا که عزت ها و افتخارات آن به پایان می رسد و زرق و برق و نعمت های آن به سر می آید و سختی و رنج آن تمام می شود. (1067)

1073. آن چه جای شگفتی دارد!؟

عجبت لعامردار الفناء، و تارک دار البقاء
تعجب می کنم از آباد کنندگان سرای فانی و فروگذارندگان سرای باقی. (1068)

1074. موارد عبرت آموز

أن الدنیادار فناء و عناء و غیر و عبر... و من غیرها أنک تری المرحوم مغبوطا، والمغبوط مرحوماً؛ لیس ذلک الا نعیما زل، و بوسا نزل. و من عبرها أن المرء یشرف علی أمله فیقتطعه حضور أجله
دنیا سرای نیستی و رنج و دگرگونی ها و عبرت هاست... نمونه دگرگونی هایش این است که شخصی را می بینی که (تا دیروز) قابل ترحم بود و (امروز) بر او رشک برده می شود و دیگری را می بینی که (تا دیروز) بر او رشک برده می شد و امروز قابل ترحم است و این نیست مگر بدان سبب که نعمتی از چنگش بیرون رفته و بینوایی و مسکنتی بدو رسیده است. نمونه عبرت های آن این است که آدمی به آرزوی خود نزدیک می شود، اما فرا رسیدن مرگ مانع رسیدن او به آرزویش می گردد. (1069)