نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

1063. حکایت مردم دنیا

أنما مثلکم و مثلها کسفر سلکوا سبیلا فکانهم قد قطعوه، و أموا علما فکانهم قد بلغوه
همانا حکایت شما و دینا همچون حکایت مسافرانی است که در راهی می روند و گویی راه را به آخر رسانده اند و آهنگ رسیدن به علامت و نشانه ای می کنند و گویی به آن رسیده اند. (1058)

1064. دنیا در پی تو می آید اگر...

من ساعاها فاتته، و من قعد عنها واتته
هر که در طلب دنیا بکوشد به آن نرسد و هر که دست بکشد دنیا خود نزد اوآید. (1059)

1065. نظر بصیرت به دنیا

أنما الدنیا منتهی بصر الاعمی، لا یبصر مما وراءها شیئا، و البصیر ینفذها بصره، و یعلم أن الدار وراءها. فالبصیر منها شاخص، و الاعمی الیها شاخص. و البصیر منها متزود، و الا عمی لها متزود
همانا دنیا آخرین دیدرس کور است و فراتر از ان را نمی بیند؛ اما شخص بینا و با بصیرت نگاهش را از دنیا فراتر می برد و می داند که سرای حقیقی در ورای این دنیاست. پس بینا از آن دل برمی کند و کور به آن روی می کند. شخص با بصیرت ان توشه بر می دارد، کور برای ان توشه فراهم می آورد. (1060)