نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

1011. زاد و توشه اخروی

أنما الدنیا منتهی بصر الاعمی، لا یبصر مما وراءها شیئاً، و البصیر ینفذها بصره، و یعلم أن الدار وراءها. فالبصیر منها شاخص، والا عمی ألیها شاخص، و البصیر منها متزود، و الاعمی لها متزود
دنیا نهایت دید کوردلان است، آنچه در پشت آن است نمی بیند (و توجه به آخرت ندراد) اما فرد بینا، دیدش در ان نفوذ می کند و می داند که آخرت در ورای آن است. پس کسی که چشم دلش باز است، در دنیا آماده کوچ است، اما کور دل، چشمش را به ان دوخته است. با این بیان افراد بینا از دنیا برای خود زاد و توشه بر می گیرند و کوردلان برای دنیا زاد و توشه می اندوزند. (1006)

1012. لذت سیری ناپذیر

علموا! أنه لیس من شی ء الا و یکاد صاحبه یشبع منه و یمله الا الحیاة فانه لا یجد فی الموت راحة. و انما ذلک بمنزلة الحکمة التی هی حیاة للقلب المیت، و بصر للعین العمیاء. و سمع للاذن الصماء، و ری للظلمان، و فیها الغنی کله و السلامة
بدانید که هیچ چیز نیست مگر این که دارنده اش از آن سیر و دلزده می شود، به جز زندگی، زیرا او (شخص دنیا پرست) در مرگ آسایشی برای خود نمی یابد و آن به منزله حکمت است، حکمتی که موجب حیات دل مرده و بینایی چشم کور و شنوایی گوش کر و سیرابی شخص تشنه می باشد و بی نیازی کامل و سلامت در آن است. (1007)

1013. فریبندگی دنیا

مثل من اغتربها کمثل قوم کانوا بمنزل خصیب فنبا بهم ألی منزل جدیب، فلیس شی ء أکره الیهم و لا أفظع عندهم من مفارقة ما کانوا فیه ألی ما یهجمون علیه، و یصیرون ألیه
حکایت کسی که فریفته این جهان شده، حکایت گروهی است که در منزلی پر نعمت و سرسبز باشند و نخواهند به منزلی خشک و قحطی زده روند. برای اینان چیزی ناخوش تر و سخت تر از این نیست که از جای خرم و پر نعمت خود جدا شوند و ناگهان به جایی آن چنان بی نعمت و خشک فرو آیند. (1008)