نهج البلاغه موضوعی

عباس عزیزی

830. اسیر هوسرانی

کم من عقل أسیر تحت هوی أمیر
چه بسیار خردی که اسیر هوسرانی امیری است. (825)

831. کم خردترین مردم

أیتها النفوس المختلفة! و القلوب المتشتتة! الشاهدة أبدانهم، و الغائبة عنهم عقولهم، أنتم تنفرون عنه نفور المعزی من و عوعة الاسد!
ای جان های گونه گون و دل های پراکنده! همانان که پیکرهایشان حاضر و پیداست و خردهایشان از آنان غایب است! شما را با مهر و محبت به سوی حق می برم؛ اما شما از آن می رمید؛ همچون رمیده بره از نعره شیر. (826)

832. بدبخت حقیقی

... فأن الشقی من حرم نفع ما أوتی: العقل و التجربة
همانا بدبخت کسی است، که از منافع خرد و تجربه محروم باشد. (827)