نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

601. اوصاف شب زنده داران

طوبی لنفس أدت ألی ربها فرضها، و عرکت بجنبها بؤسها، و هجرت فی اللیل غمضها، حتی أذا غلب الکری علیها افترشت أرضها، و توسدت کفها، فی معشر أسهر عیونهم خوف معادهم، و تجافت عن مضاجعهم جنوبهم، و همهمت بذکر ربهم شفاههم، و تقشعت بطول استغفار هم ذنوبهم، (أولئک حزب الله، ألا أن حزب الله هم المفلحون)
خوشا به حال کسی که وظیفه خویش را نسبت به پروردگارش ادا کند و مشکلات زندگی را تحمل کرده و ناملایمات را بر خود آسان گیرد و خواب را از دیدگان بشوید و اگر خواب بر او غلبه کرد، زمین را بستر خویش سازد و دستش را بالش. آنان که خوف قیامت چشمانشان را بیدار نگاه داشت و پهلوهایشان را از خوابگاه دور ساخته و همواره لب هایشان را بیدار نگاه داشت و پهلوهایشان را از خوابگاه دور ساخته و همواره لب هایشان به ذکر پروردگار در حرکت است و گناهانشان از بسیاری استغفار زدوده شده است: آنان حزب و گروه خدا هستند، بدانید که گروه خدا رستگاران اند.) (596)

602. چه نیکوست خواب زیرکان!

کم من قائم لیس له من قیامه ألا السهر و العناء جبذا نوم الاکیاس بسا نماز شب خوانی که از ایستادن و نمازگزاردنش جز بیداری و رنج نیست، چه نیکو است خواب زیرکان و عالمان دین! (597)

603. علی علیه السلام در محراب نیایش

من خبر ضرار بن حمزة الضبائی عند دخوله علی معاویه و مسألته له عن أمیرالمؤمنین علیه السلام و قال: فأشهد لقد رأیته فی بعض مواقفه و قد أرخی اللیل سدوله و هو قائم فی محرابه قابض علی لحیته یتململ تململ السلیم، و یبکی بکاء الحزین، و یقول:
یا دنیا! یا دنیا! ألیک عنی. أبی تعرضت؟أم الی تشوقت؟لا حان حینک هیهات! غری غیری، لا حاجة لی فیک، قد طلقتک ثلاثا لا رجعة فیها! فعیشک قصیر، و خطرک یسیر، و أملک حقیر. آه من قلة الزاد، و طول الطریق ت و بعد السفر، و عظیم المورد
گفته اند: ضرار بن حمزه ضبایی بر معاویه وارد شد و معاویه درباره امیرمؤمنان علی علیه السلام از او پرسید، او گفت: گواهی می دهم که او را در جایی دیدم که شب پرده سیاهش را آویخته بود و او در محراب عبادتش ایستاده و محاسن خود را به دست گرفته و همچون مار گزیده به خود می پیچید، و همانند دردمندان از سر خوف می گریست و می فرمود:
ای دنیا! ای دنیا! از من دور شو و دست از دامنم بردار! آیا برای فریفتن من این چنین در برابر من جلوه می کنی یا آرزومند منی؟هنگام فریبت نزدیک مباد! چه دور است آرزوی تو! دیگری را بفریب؛ زیرا مرا به تو نیازی نیست.
من تو را سه طلاقه کردم که رجوعی نداشته باشد. زندگی در تو کوتاه و ارزش تو اندک و آرزو در تو حقیر است. وای از کمی توشه و درازی راه و دوری سفر و بزرگی حسابگاه (598)