نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

476. گروگان های کوی مردگان

قد غودر فی محلة الاموات رهینا، و فی ضیق المضجع وحیداً... و صارت الاجساد شحبة" بعد بضتها، و العظام نخزة بعد بضتها، و العظام نخزة بعد قوتها، و الارواح مرتهنة بثقل أعبائها، موقنة بغیب أنبائها
در کوی مردگان گروگان است و در تنگنای گور تنها... بدن های تازه و لطیف دگرگون گشته و استخوان های محکم و نیرومند پوسیده اند و جان ها در گرود بارهای سنگین (گناهان) خود هستند و به خبرهای عالم غیب یقین یافته اند. (471)

477. گفتگو با مردگان

لما أشرف علیه السلام علی القبور و هو یرجع من صفین -: یا أهل الدیار الموحشة، و المجال المقفرة، و القبور المظلمة، یا أهل التربة! یا أهل الغربة! یا اهل الواحدُة! یا أهل الوحشُة! أنتم لنا فرط سابق، و نحن لکم تبع لا حق. أما الدور فقد سکنت، و أما الازواج فقد نکحت، و أما الاموال فقد قسمت. هذا خبر ما عندنا، فما خبر ما عندکم؟ثم التفت ألی أصحابه فقال -: أما لو أذن لهم فی الکلام لاخبروکم أن خیر الزاد التقوی
امیرالمؤمنین علیه السلام در حالی که از جنگ صفین برگشته، و بر گورهای بیرون کوفه مشرف و متوجه شده بود، فرمود: ای ساکنان سراهایی وحشتناک و محل های بی آب و گیاه و (خفتگان در) گورهای تاریک! ای در خاک رفتگان! ای دور از وطنان! ای تنها ماندگان! ای وحشت زدگان! شما برای ما پیش افتادگانید و ما به دنبال شما آیندگانیم و به شما ملحق شوندگانیم؛ اما بدانید که در سراهای شما، دیگران ساکن شدند. زنانتان با مردان دیگری ازدواج کردند و اما اموالتان پس به تحقیق قسمت شد، این خبری بود که ما از آن آگاه بودیم و شما برای ما چه خبری دارید؟(آن گاه حضرت رو به اصحاب خود کرد و فرمود:) اما اگر به آنان اجازه سخن گفتن داده می شد، هر آینه به شما خبر می دادند که بهترین توشه برای سفر آخرت، تقوا است. (472)

478. دیدن مرگ

عجبت لمن نسب الموت، و هو یری الموتی
در شگفتم از کسی که مرگ را دیده و مردگان را فراموش می کند! (473)