نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

470. حقانیت مرگ

أنه و الله الجد لا اللعب، و الحق لا الکذب، و ما هو الا الموت أسمع داعیه، و أعجل حادیه. فلا یغرنک سواد الناس من نفسک
به خدا سوگند آن جدی است نه شوخی، حقیقت است نه دروغ. مرگ را می گویم که صدای ود را به گوش همه زندگان رسانده و همگان را به سرعت می راند، پس انبوه مردمان (زنده) تو را نفریبد. (465)

471. امری حتمی و قریب

الامر قریب و الاصطحاب قلیل
امر یعنی مرگ نزدیک و مدت همراه بودن با دنیا اندک است. (466)

472. از مرگ نگریز!

أن الفار لغیر مزید فی عمره، و لا محجوز (محجوب) بینه و بین یومه
کسی که از مرگ بگریزد نه بر عمرش افزوده می شود و نه گریختن مانع فرا رسیدن روز مرگش می شود. (467)