نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

455. غافلگیران مرگ

فی صفة المأخوذین علی الغرةُ عند الموت -: ثم از داد الموت فیهم ولوجاً فحیل بن أحدهم و بنی منطقه، و أنه لبین أهل ینظر ببصره و یسمع باذنه، علی صحة من عقله و بقاء من لبه، یفکر فیم أفنی عمره، و فیم أذهب دهره!
در وصف کسانی که غافلگیر مرگ می شوند، می فرماید: آن گاه مرگ بیشتر به پیر آنان نفوذ می کند و شخص را از سخن گفتن می اندازد، در حالی که میان اعضای خانواده خویش است و با چشمانش آنان را می بیند و با گوشش می شنود و خودش سالم و عقلش به جاست. به این می اندیشد که عمرش را در چه راهی صرف کرده و روزگارش را چگونه به سر برده است! (451)

456. فراموش کردن مرگ

عجبت لمن نسی الموت، و هو یری الموتی
در شگفتم از کسی که مرگ را فراموش کرده با این که مردگان را به چشم می بیند. (452)

457. مرگ حقیقی است انکارناپذیر

و الله الجد لا اللعب، و الحق لا الکذب، و ما هو ألا الموت أسمع من نفسک
سوگند به خدا، که این جدی است نه شوخی و راست است نه دروغ. منظورم چیزی جز مرگ نیست که دعوت کننده اش ندای خود را به گوش همگان رسانید. (453)