نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

450. دنیا سرای گذر است!

ألا و أن هذه الدنیا التی أصبحتم تتمنونها و ترغبون فیها، و أصبحت تغضبکم و ترضیکم لیست بدارکم، و لا منزلکم الذی خلقتم له و لا الذی دعیتم ألیه... فدعوا غرورها لتحذیرها، و أطماعها لتخویفها. و سابقوا فیها ألی الدار التی دعیتم ألیها
بدانید که این دنیا که پیوسته آرزومند آن هستید و به آن مشتاقید، و گاهی شما را خشمگین کرده و زمانی شما را خشنود می سازد، سرای همیشگی شما نیست و جایی نیست که برای آن آفریده و یا به آن فرا خوانده شده باشید. پس فریب هایش را به خاطر برحذر داشتنش، و به طمع آوردنش را به خاطر ترساندنش و به طمع آوردنش را به خاطر ترسانیدنش رها کنید و در آن برای رسیدن به سرایی که بدان فرا خوانده شده اید از یکدیگر پیشی بگیرید. (446)

451. وصیت به یاد مرگ

أوصیکم بذکر الموت و اقلال الغفلة عنه و کیف غفلتکم عما لیس یغلکم و طمعکم فیمن لیس یمهلکم
شما را به یادآوری مرگ و کمی غفلت از آن سفارش می کنم و چگونه از چیزی غفلت می کنید که از شما غافل نیست و چگونه از کسی که شما را مهلت نمی دهد مهلت می خواهید. (447)

452. یاد آخرت

فی وصیته للحسن علیه السلام: و اعلم یا بنی! أنک أنما خلقت للاخرة للدنیا، و للفناء لا للبقاء، و للموت لا للحیاة
از وصیت امام علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام: ای پسرم! بدان که تو برای آخرت آفریده شدی نه برای دنیا، برای فنا نه برای بقا و ماندن، برای مرگ نه برای زندگی در این جهان آفریده شده ای. (448)