نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

415. بیچاره فرزند آدم!

مسکین ابن آدم! مکتوم الاجل، مکنون العلل، محفوظ العمل، تؤلمه البقة و تقتله الشرقة، و تنتنه العرقة
بیچاره فرزند آدم! زمان مرگش نامعلوم، علل بیماری اش ناپیدا، عملش محفوظ، پشه ای او را می آزارد و تابش آفتاب او را می کشد، و عرق بدنش بدبویش می سازد. (411)

416. سپری نگاهدارنده

أن مع کل انسان ملکین یحفظانه، فاذا جاء القدر خلیا بینه و بینه، و أن الاجل جنة حصینة
همراه هر انسانی دو فرشته است که او را محافظت می کنند، پس هنگامی که تقدیر فرا رسد از او جدا شوند و اجل، سپری است نگاه دارند0 (412)

417. بی اعتباری دنیا

لو أن أحداً ید ألی البقاء سلماً او لدفع الموت سبیلاً، لکان ذلک سلیمان بن داود علیه السلام الذی سخر له ملک الجن و الانس مع النبوة و عظیم الزلفُة. فلما استوفی طعمته، و استکمل مدته، رمته قسی الفناء بنبال الموت، و أصبحت الدیار منه خالیة"، و المساکن معطلة"، و ورثها قوم آخرون
اگر کسی می توانست نردبانی برای جاودانگی پیدا کند، یا برای دفع مرگ راهی پیش گیرد، قطعاً این شخص سلیمان بن داوود علیه السلام بود که ملک جن و انس برای او مسخر بود، با منصب پیامبری و تقرب بزرگ به خدا. او هنگامی که روزی خود را تمم کرد و مدت عمرش را به پایان رساند، کمان های فنان تیرهای مرگ را به طرف او نشانه گرفت. شهر از وی خالی گشت و مساکن از وجود او تهی شد و از کار افتاد و گروهی دیگر آن میراث ها را به ارث بردند. (413)