نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

412. حافظ انسان

کفی بالاجل حارسا.
اجل برای حفاظت انسان کافی است. (408)

413. از بین برنده خوشی ها

أن الموت هادم لذاتکم، و مکدر شهواتکم، و مباعد طیاتکم، زائر غیر محبوب، و قرن غیر مغلوب، و واتر غیر مطلوب. قد أعلقتکم حبائله و تکنفتکم غوائله، و أقصدتکم معابله و عظمت فیکم سطوته و تتابعت علیکم عدوته، و قلت عنکم نبوته. فیوشک أن تغشا کم دواجی ظلله و احتدام علله
مرگ لذت ها و خوشی های شما را از میان می برد و آرزوهای شما را تیره و تار می سازد و میان شما و هدف هایتان فاصله می اندازد، دیدار کننده ای است که هیچ کس او را دوست ندارد و مبارزی است که هرگز شکست نمی خورد و جنایتکاری است که هرگز بازخواست نمی شود. هم اکنون بندهای دام خویش را (به دست و پای) شما انداخته. نزدیک است که تاریکی سایه های مرگ و شدت دردهای آن شما را فرا گیرد. (409)

414. مرگ میعادگاه نهایی

وأی علی نفسه أن لا یضطربق شبح مما أولج فیه الروح، الا و جعل الحمام موعده، و الفناء غایته
و وعده نموده خداوند متعال که هیچ موجودی را که روح در آن دمیده است (از وضع مقرر خود) دگرگونی نباشد، جز این که مرگ را وعده گاه نهایی و فنا را پایان کار او قرار داده است. (410)