نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

407. نوعی از عصمت

من العصمة تعذر المعاصی
ناتوانی بر گناه خود نوعی عصمت است. (403)

408. شایسته اهل عصمت

ینبغی لاهل العصة و المصنوع الیهم فی السلامة أن یرحموا أهل الذنوب و المعصیة
شایسته است که اهل عصمت و پاکی و کسانی که نعمت رستن از گناهان به آنان داده شده است، برای گناهکاران و نافرمانان دلسوزی کنند. (404)

409. لغزش مردم

الناس منقوصون مدخولون ألا من عصم الله، شائلهم متعنت و مجیبهم متکلف، یکاد أفضلهم رأیاً یرده عن فصل رأیه الرضا و السخط، و یکاد أصلبهم عوداً تنکوه اللحظة، و تستحیله الکمة الواحدة!
خرد مردم دستخوش خلل و کاستی است جز آن کسی که خداوند مصونش بدارد، پرسش کننده آنان لجوج و مجادله گر است و پاسخ دهنده شان فضل فروش است؛ آن که در میان آنان اندیشه اش برتر و خوش فکر تر است، بسا که به علت خشم و خشنودی از نظر درست خود باز می گردد و خلاف حقیقت را اظهار می کند و پابرجاترینشان با نگاهی از جا در می رود و یک کلمه تهدید یا تطمیع او را عوض می کند. (405)