نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

374. جواب دشنام

روی أنه (علیا) علیه السلام کان جالساً فی أصحابه، فمرت بهم أمرأة جمیلة، فرمقها القوم بأبصارهم، فقال علیه السلام: أن أبصار هذه الفحول طوامح، و أن ذلک سبب هبابها، فاذا نظر أحد کم الی امرأة تعجبه فلیلامس أهله، فانما هی امراة کامرأة .
فقال رجل من الخوارج: قاتله الله کافرا ما أفقهه! فوثب القوم لیقتلوة فقال علیه السلام: رویدا أنما هو سب بسب، أو عفو عن ذنب!
روایت شده که امام علیه السلام با اصحاب خود نشسته بود که زنی زیبا روی از کنارشان گذشت، چشم های همه به او خیره گشت، حضرت فرمود: چشم های این نرینگان آزمندانه می نگرد و این نگریستن مایه تحریک آنان است. هرگاه یکی از شما زنی را دید و از او خوشش آمد، با زن خود همبستر شود؛ زیرا که او نیز زنی همانند زن خود اوست.
یکی از خوارج گفت (خدا این کافر را بکشد! چه قدر می فهمد.)
اصحاب حضرت از جا پریدند که او را بکشند، امام فرمود: آرام باشید، سزای دشنام، دشنام است یا چشم پوشی از گناه و خطا.(371)

375. ذکر فضایل

یذکر فضائله علیه السلام بعد وقعة النهروان -: فقمت بالامر حین فشلوا، و تطلعت حین تقبعوا و نطقت حین تعتعوا، و مضیت بنور الله حین وقفوا
در این سخن فضایل خود را پس از حادثه نهروان بیان می دارد: من قیام به وظیفه نمودم در آن هنگام که دیگران ناتوان شدند و شکست خوردند و از افق بالاتری نگریستم در ان هنگام که دیگران سر در لاک خود فرو برده بودند و سخن با صراحت گفتم، در آن هنگام که آنان را کد گشته و متوقف بودند. (372)

376. تاسف بر نادان مخور!

من کتابه ألی سهل بن حنیف و هو عامله علی المدینه، فی قوم من أهلها لحقوا بمعاویة -:
فکفی لهم غیاً و لک منهم شافیاً، فرار هم من الهدی و الحق، و ایضاعهم ألی العمی و الجهل
نامه ای است از آن حضرت به (سهل بن حنیف انصاری) و او حاکم مدینه بود: برای از دست دادن کمک و یاری آنان تأسفی به خود راه مده بس است برای اثبات گمراهی آنان و شفای دل تو از آزادی که به تو می دادند گریختنشان از هدایت و حق و شتافتن آنان به کوری و نادانی. (373)