نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

354. امید به دنیا

سأل معاویة ضرار بن ضمرة الشیبانی عن أمیرالمؤمنین علیه السلام: فقال: اشهد لقد رأیته فی بعض مواقفه و قد أرخی اللیل سدوله و هو قائم فی محرابه قابض علی لحیته، یتململ تململ السلیم و یبکی بکاء الحزین و یقول: یا دنیا یا دنیا، ألیک عنی! أبی تعرضت؟أم الی تشوقت؟لا حان حینک هیهات! غری غیری، لا حاجة لی فیک، قد طلقتک ثلاثا لا رجعة فیها! فعیشک قصیر، و خطرک یسیر، و أملک حقیر. آه من قلة الزاد، و طول الطریق، و بعد السفر، و عظیم المورد
معاویه از ضرار بن ضمره شیبانی درباره امیرالمؤمنین علیه السلام پرسید، ضرار گفت: گواهی می دهم که در شبی تاریک او را دیدم که در محرابش ایستاده و محاسنش را گرفته است و مثل مارگزیده به خود می پیچد و مانند مصیبت زده گریه می کند و می فرماید: ای دنیا! از من دور شود، آیا خود را به من عرضه می کنی! یا آرزومند منی؟مباد آن روز که مرا بفریبی، هیهات! دیگری را بفریب، مرا به تو نیازی نیست، من تو را سه طلاقه کرده ام که رجوعی در آن نیست، زندگی در تو کوتاه است و اهمیت تو اندک و امید به تو حقیر. آه از کمی توشه و درازی راه و دوری سفر و عظمت آن جا که وارد می شویم. (351)

355. بی ارزش دنیا

و لله لدنیا کم هذه أهون فی عینی من عراق خنزیر فی ید مجذوم
به خدا سوگند، که دنیا شما در نظر من از استخوان یک خوک در دست فردی جذامی بی ارزش تر است. (352)

356. توجه به زندگی به جای آخرت

أف لکم! لقد سئمت عتابکم! أرضیتم بالحیاة الدنیا من الاخرة عوضاً؟و بالذل من العز خلفاً! اذا دعوتکم الی جهاد عدو کم دارت أعینکم، کانکم من الموت فی غمرةُ، و من الذهول فی سکرة. یرتج علیکم حواری فتعمهون و کأن قلوبکم مألسُة فأنتم لا تعقلون
اف بر شما! خسته شدم بس که سرزنشتان کردم! آیا به جای آخرت به زندگی دنیا دل خوش کرده اید؟و به جای عزت به خواری تن داده اید! هر گاه شما را به پیکار با دشمنتان فرا می خوانم، چشمانتان چنان در کاسه می گردد که گویی در چنگال مرگ گرفتار آمده اید و در غفلت به سر می برید. باب گفتگوی من با شما بسته شده و شما سرگردانید، گویی دل هایتان آمیخته به جنون شده و از این رو تعقل نمی ورزید. (353)