نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

353. امام هدایتگر

أنما مثلی بینکم کمثل السراج فی الظلمة، یستضی ء به من ولجها
مثل من در میان شما مثل چراغی است در تاریکی که هر کس به سوی نور او شتابد از او نور و روشنی جوید. (350)

354. امید به دنیا

سأل معاویة ضرار بن ضمرة الشیبانی عن أمیرالمؤمنین علیه السلام: فقال: اشهد لقد رأیته فی بعض مواقفه و قد أرخی اللیل سدوله و هو قائم فی محرابه قابض علی لحیته، یتململ تململ السلیم و یبکی بکاء الحزین و یقول: یا دنیا یا دنیا، ألیک عنی! أبی تعرضت؟أم الی تشوقت؟لا حان حینک هیهات! غری غیری، لا حاجة لی فیک، قد طلقتک ثلاثا لا رجعة فیها! فعیشک قصیر، و خطرک یسیر، و أملک حقیر. آه من قلة الزاد، و طول الطریق، و بعد السفر، و عظیم المورد
معاویه از ضرار بن ضمره شیبانی درباره امیرالمؤمنین علیه السلام پرسید، ضرار گفت: گواهی می دهم که در شبی تاریک او را دیدم که در محرابش ایستاده و محاسنش را گرفته است و مثل مارگزیده به خود می پیچد و مانند مصیبت زده گریه می کند و می فرماید: ای دنیا! از من دور شود، آیا خود را به من عرضه می کنی! یا آرزومند منی؟مباد آن روز که مرا بفریبی، هیهات! دیگری را بفریب، مرا به تو نیازی نیست، من تو را سه طلاقه کرده ام که رجوعی در آن نیست، زندگی در تو کوتاه است و اهمیت تو اندک و امید به تو حقیر. آه از کمی توشه و درازی راه و دوری سفر و عظمت آن جا که وارد می شویم. (351)

355. بی ارزش دنیا

و لله لدنیا کم هذه أهون فی عینی من عراق خنزیر فی ید مجذوم
به خدا سوگند، که دنیا شما در نظر من از استخوان یک خوک در دست فردی جذامی بی ارزش تر است. (352)