نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

352. رستگاری در دوری از دنیا

ألیک عنی یا دنیا، فحبکک علی غاربک... هیهات! من وطی ء دحضک زلق، و من رکب لججک غرق، و من ازور عن حبائلک وفق، والسالم منک لا یبالی أن ضاق به مناخه، و الدنیا عنده کیوم حان انسلاخه. اعزبی عنی! فوالله لا أذل لک فتستذ لینی، و لا أسلس لک فتقود دینی
ای دنیا! از من دور شود که ریسمانت را برپشتت افکندم (رهایت کردم). من از چنگال های تو رهیده ام و از دام های تو گریخته ام و از افتادن در لغزشگاه های تو دوری کرده ام... افسوس! هر کس به لغزشگاه تو قدم گذاشت لغزید هر کس در ژرفگاه های تو وارد شد غرق گشت، آن که از دام های تو رهید رستگار شد و کسی که از دست تو به سلامت ماند، چه باک که در دنیا به سختی گذراند؛ زیرا دنیا در نظر او به منزله روزی است که زوالش نزدیک است. از من دور شود! که به خدا سوگند، من رام تو نگردم که خوارم سازی و سر به فرمان تو ننهم که مرا هرجا خواهی بکشانی. (349)

353. امام هدایتگر

أنما مثلی بینکم کمثل السراج فی الظلمة، یستضی ء به من ولجها
مثل من در میان شما مثل چراغی است در تاریکی که هر کس به سوی نور او شتابد از او نور و روشنی جوید. (350)

354. امید به دنیا

سأل معاویة ضرار بن ضمرة الشیبانی عن أمیرالمؤمنین علیه السلام: فقال: اشهد لقد رأیته فی بعض مواقفه و قد أرخی اللیل سدوله و هو قائم فی محرابه قابض علی لحیته، یتململ تململ السلیم و یبکی بکاء الحزین و یقول: یا دنیا یا دنیا، ألیک عنی! أبی تعرضت؟أم الی تشوقت؟لا حان حینک هیهات! غری غیری، لا حاجة لی فیک، قد طلقتک ثلاثا لا رجعة فیها! فعیشک قصیر، و خطرک یسیر، و أملک حقیر. آه من قلة الزاد، و طول الطریق، و بعد السفر، و عظیم المورد
معاویه از ضرار بن ضمره شیبانی درباره امیرالمؤمنین علیه السلام پرسید، ضرار گفت: گواهی می دهم که در شبی تاریک او را دیدم که در محرابش ایستاده و محاسنش را گرفته است و مثل مارگزیده به خود می پیچد و مانند مصیبت زده گریه می کند و می فرماید: ای دنیا! از من دور شود، آیا خود را به من عرضه می کنی! یا آرزومند منی؟مباد آن روز که مرا بفریبی، هیهات! دیگری را بفریب، مرا به تو نیازی نیست، من تو را سه طلاقه کرده ام که رجوعی در آن نیست، زندگی در تو کوتاه است و اهمیت تو اندک و امید به تو حقیر. آه از کمی توشه و درازی راه و دوری سفر و عظمت آن جا که وارد می شویم. (351)