نهج البلاغه موضوعی

نویسنده : عباس عزیزی

346. شگفتا از سخن دشمن

عجبا لا بن النابغة! یزعم لاهل الشام أن فی دعابة و أنی امروء تلعبابةُ: أعافس و أمارس! لقد قال باطلا، و نطق آثما...
شگفتا از پسر نابغه (عمر بن عاص)! برای اهل شام ادعا می کند که من دارای روحیه شوخ و مردی لهوگرا هستم! کشتی گیری هستم کوشا که کار من به زمین زدن مردان و تلاش بر آن است. این نابکار باطل گفته و سخن معصیت کارانه به زبان آورده است. (343)

347. مقام اهل بیت علیه السلام

نظرت فاذا لیس لی رافد، و لا ذاب و لا مساعد، الا أهل بیتی فضنت بهم عن المنیة فأعضیت علی القذی
نگریستم و دیدم (برای گرفتن حق خویش) یار و یاوری و مدافع و همکاری جز اهل بیت خویش ندارم که راضی به مرگ آنان نبودم و به ناچار چشمی را که خس و خاشاک در آن رفته بر هم نهادم. (344)

348. شناخت مقام علی علیه السلام

ءأقنع من نفسی بأن یقال: هذا أمیر المومنین، و لا أشار کهم فی مکاره الدهر، أو أکون أسوة لهم فی جشوبة العیش! فما خلقت لیشغلنی أکل الطیبات، کالبهیمة المربوطة؛ همها علفها، أو المرسلُة شغلها تقممها تکترش من أعلافها، و تلهو عما یراد بها، أو أترک سدی أو أهمل عابثاً
آیا من درباره خود به این امر قانع باشم که مردم به من امیرالمومنین بگویند، اما در سختی های روزگار با آنان شریک نباشم، یا در زندگی خشن و دشوار اسوه و مقتدای ایشان نگردم؟من برای این آفریده نشده ام که خوردن غذاهای پاکیزه مرا سرگرم سازد و در این باره همچون چارپایی باشم که افسار او را در کناری بسته باشند و همه توجه و علاقه او به علوفه و خوراک خود باشد، یا همانند حیوانی رها و آزاد باشم که کار او به هم زدن زباله ها و یافتن چیزی از میان آن ها و پر کردن شکم خود از آن است و از قصدی که برای او دارند (که سرش را ببرند و گوشتش را بخورند) غافل است و نیز آفریده نشده ام که بیهوده رها شوم و مهمل و بیکار بمانم. (345)